یسوعیان در جهان: مأموریت‌های گزاویه و مدارس یسوعی

مأموریت‌های دریایی یسوعیان و زندگی فرانسوا گزاویه در هند و ژاپن و چین، و خدمات یسوعیان در اروپا، به‌ویژه مدارسشان که به عقب‌راندن پیشروی پروتستان کمک کرد.

فرانسوا گزاویهآموزش یسوعیاناصلاحات کاتولیکی

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۱ آبان ۱۴۰۵

مأموریت در سرزمین‌های دور

اروپا برای فعالیت‌های یسوعیان جبههٔ کوچکی شمرده می‌شد. مبلغان انجمن به هندوستان، چین، ژاپن و دنیای جدید رفتند. در آمریکای شمالی به‌صورت پیشاهنگانی مخاطره‌جو و جنگ‌آزما درآمدند که همهٔ مصایب زندگی را چون عنایتی از جانب خداوند می‌پذیرفتند. در آمریکای جنوبی، بیش از هر گروه تازه‌وارد دیگری، در پرورش بومیان و رواج کشاورزی علمی خدمت کردند.

فرانسوا گزاویه

در ۱۵۴۱ قدیس فرانسوا گزاویه لیسبون را ترک کرد و با کشتی پرتغالی، پس از سالی رنج راه، خود را به گوآ رساند. زنگی به دست گرفت و در خیابان‌ها به راه افتاد تا شنوندگانی گرد خود جمع کند. چون این منظور حاصل شد، به موعظهٔ آنان پرداخت و چنان با صداقت و فصاحت اصول مسیحیت را توضیح داد و مبانی اخلاقی آن را به سادگی و صراحت وصف کرد که هزاران هندو و مسلمان، و حتی شماری از پرتغالیان سختی‌کشیده و تبعیدشده را به دین مسیح درآورد.

چون در پزشکی دست داشت و رفتارش اطمینان‌بخش بود، بیمارانی را شفا داد و به معجزه‌کردن شهرت یافت؛ اما خود هرگز چنین ادعایی نداشت. توقیع پاپ در ۱۶۲۲، که گزاویه را در شمار قدیسان درآورد، او را دارای «موهبت زبانی» نیز شمرد، یعنی استعداد طبیعی سخن‌گفتن به هر زبان بیگانه در هنگام نیاز. اما در حقیقت آن قدیس قهرمان‌وار زبان‌شناسی فروتن بود که ساعت‌های دراز را صرف حفظ‌کردن موعظه‌هایش به زبان‌های تامیلی و مالایی و ژاپنی می‌کرد.

گاهی تعصب ایمانش بر بشردوستی‌اش غلبه می‌یافت: ژان سوم، شاه پرتغال، را وادار کرد دستگاه تفتیش عقاید را در گوآ برقرار سازد، و دستور داد هیچ هندویی به خدمات کلیسایی پذیرفته نشود مگر آنکه چند پشت نیاکان مسیحی داشته باشد؛ شاید علتش آن بود که نمی‌توانست تحمل کند مسیحی پرتغالی برای اقرار به گناهان در برابر کشیشی بومی زانو بزند. سرانجام گزاویه گوآ را ترک کرد و می‌گفت: «من می‌خواهم در جایی تبلیغ کنم که مسلمان و یهودی نباشد؛ کافران و بی‌دینان را به دست من بسپارید!» زیرا به نظر او آوردن ایشان به مسیحیت آسان‌تر بود، چون ایمان راسخی نداشتند.

در ۱۵۴۹ به قصد ژاپن سفر کرد و در میانهٔ راه به یادگرفتن زبان ژاپنی پرداخت. پس از پیاده‌شدن در بندر کاگوشیما، گزاویه و دستیارانش در خیابان‌ها به موعظه پرداختند و اهالی با کمال ادب به سخنانشان گوش دادند. دو سال بعد به گوآ بازگشت، آشوبی را که میان مسیحیان برخاسته بود فروخواباند و سپس رو به چین نهاد تا آن کشور را به مسیحیت درآورد (۱۵۵۲).

پس از تحمل رنج بسیار به جزیرهٔ شانگ‌چوان، در پایین دهانهٔ رود کانتون، رسید. امپراتور چین ورود اروپاییان به خاک کشورش را گناهی مستوجب مرگ اعلام کرده بود؛ با این‌همه گزاویه در پی راه یافتن به درون چین بود که بیمار شد و در ۲ دسامبر ۱۵۵۲ درگذشت، در حالی که فریاد می‌زد: «ای خدای بزرگ، من دل به امید تو بسته بودم؛ مرا شرمسار جاودانی مساز.» او چهل‌وشش سال زیسته بود.

یسوعیان در اروپا

یسوعیان اروپا نیز مانند مبلغانشان در کشورهای بیگانه با همان وظیفه‌شناسی و از جان‌گذشتگی خدمت می‌کردند. در محل مأموریت می‌ماندند و هنگام بروز طاعون از بیماران پرستاری می‌کردند. برای هر طبقه از مردم موعظه می‌کردند و بیان خود را با هر محفل و موقعیتی هماهنگ می‌ساختند. تحصیلات عالی و رفتار پسندیده‌شان سبب می‌شد زنان، نجیب‌زادگان و حتی شاهان کشیشان یسوعی را برای اقرار گناهان برگزینند. با جدیت اما با حزم و نزاکت در کارهای دنیوی شرکت می‌جستند؛ ایگناتیوس همواره اندرز داده بود که حزم بیشتر و دینداری کمتر بر دینداری بیشتر و حزم کمتر ترجیح دارد. یسوعیان معمولاً مردانی با سجایای اخلاقی بزرگ بودند و عیب‌هایی که بعدها بر آنان گرفته شد هنوز پدید نیامده بود.

گرچه از لحاظ مبانی صنفی‌شان مؤید دستگاه تفتیش عقاید بودند، در عمل خود را از آن برکنار می‌داشتند و می‌کوشیدند از راه آموزش و پرورش افراد را اصلاح کنند. کم‌بودن شمارشان اجازه نمی‌داد پرورش کودکان را نیز بر عهده گیرند، پس تلاش خود را به مدارس متوسطه اختصاص دادند. چون دانشگاه‌ها زیر نفوذ و اختیار فرقه‌های دیگر، به‌ویژه روحانیان پروتستان، بود، برای پیروان و شاگردان خود کالج‌های ویژه دایر کردند و همواره در پی پروراندن جوانان نخبه‌ای بودند که در نسل بعد رهبری اجتماعی را به دست گیرند. یسوعیان بزرگ‌ترین مربیان زمان خود شناخته شده‌اند.

مدارس یسوعی

یسوعیان در شهرهای مهم اروپا تعدادی «مدرسهٔ مقدماتی» ـ برابر ژیمنازیوم در آلمان و لیسه در فرانسه، یعنی مدرسهٔ متوسطه ـ و نیز «مدرسهٔ عالی» معادل کالج‌ها بنیان نهادند. گاهی، چنان‌که در کویمبرا و لووِن، دانشگاه‌های موجود را تحویل می‌گرفتند و به سبک خود اداره می‌کردند. با آموزش رایگان رقیبانشان را به شگفتی می‌انداختند. برنامهٔ درسی‌شان، احتمالاً به نسبت‌های گوناگون، از مدارس «برادران همزیست» در هلند و آلمان، ژیمنازیوم اشتورم در استراسبورگ و مواد درسی آکادمی‌های اومانیست‌ها در آلمان و ایتالیا اقتباس شده بود. اساس تعلیمات مطالعهٔ آثار کلاسیک بود؛ تدریس به لاتین انجام می‌شد و استعمال زبان بومی برای شاگردان جز در روزهای تعطیل اکیداً ممنوع بود. در کلاس‌های بالاتر فلسفهٔ مدرسی تدریس می‌شد و پرورش اخلاقی بار دیگر تأیید و با ایمان دینی آمیخته می‌گشت.

هر روز سنن دینی به مغز شاگردان تلقین می‌شد و مقررات روزانه ـ دعاخوانی، تفکر درونی، اقرار، آیین عشای ربانی، قداس و سرانجام تحصیل الاهیات ـ ذهن دانشجویان را چنان به اصیل‌آیینی متوجه می‌ساخت که در نیمهٔ دوم سدهٔ شانزدهم هیچ‌یک از ایشان از جادهٔ لگدکوب‌شدهٔ نیاکان خود منحرف نشد؛ و از همین راه اومانیسم از کفر به مسیحیت بازگردانده شد. شک نیست که این روش پرورشی عیب‌های بزرگی هم داشت: نیروی حافظه را بیش از حد به کمک می‌گرفت، ذهن جویا را سرخورده می‌کرد، مانند دیگر برنامه‌های آن زمان از لحاظ علوم ناقص بود، و مفاسد تاریخ را نادیده می‌گرفت تا بر وضع موجود حکومت کند. با این‌همه مرد آزاداندیشی چون فرانسیس بیکن دربارهٔ مدارس یسوعیان گفته است: «همان‌طور که هستند، ای کاش از آنِ ما بودند.» در دو سدهٔ بعد فارغ‌التحصیلان کالج‌های یسوعی در هر رشته و مقامی ممتاز بودند، جز در پژوهش‌های علمی.

دستاورد انجمن

هنگام مرگ ایگناتیوس صد کالج یسوعی وجود داشت. یسوعیان با روش آموزشی، تدبیر سیاسی و جان‌بازی در راه مقصود، با شوری متکی بر انضباط و مهارتی در منطبق‌ساختن هدف‌ها با وسایل موجود، توانستند موج مهاجم نهضت پروتستان را به عقب برانند و بخش بزرگی از آلمان، بیشتر خاک مجارستان و بوهم، و همهٔ لهستان را به کلیسا بازگردانند. بندرت گروهی چنین کوچک توانسته است اقداماتی چنین بزرگ را در مدتی چنین کوتاه انجام دهد. سال به سال حیثیت و نفوذ یسوعیان افزوده شد و هنوز بیست سال از تأسیس رسمی‌شان نگذشته بود که به‌عنوان درخشان‌ترین نتیجهٔ نهضت اصلاحات کاتولیکی شهرت یافتند.

سرانجام، هنگامی که کلیسا جرئت کرد آن شورای عمومی را، که اروپا از دیرباز در انتظارش بود تا مناقشات الاهیاتی را پایان دهد و بر زخم‌های دینی‌اش مرهم نهد، برپا سازد (شورای ترانت، که در فصل بعد می‌آید)، باز این یسوعیان بودند که اعتماد پاپ‌ها را جلب کردند؛ و به همین سبب پاپ‌ها دفاع از قدرت متزلزل خود و پشتیبانی از ایمان کهنسال پابرجا را به دانش، وظیفه‌شناسی، لیاقت، رازداری و فصاحت ایشان سپردند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه