«طلاق» پادشاه: کاترین آراگونی، آن بولین و سقوط وولزی

دورانت دربارهٔ زناشویی هنری هشتم با بیوهٔ برادرش، نبودن وارث ذکور، شیفتگی او به آن بولین، تلاش‌های ناکام نزد پاپ کلمنس هفتم، دادگاه نمایندگان پاپ، التماس ملکه کاترین، و سقوط و مرگ کاردینال وولزی.

طلاق هنری هشتمکاترین آراگونیآن بولین

~22 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

کاترین آراگونی

کاترین آراگونی، دختر فردیناند و ایزابل، در ۱۵۰۱، در شانزده‌سالگی، به انگلستان آمد و در ۱۴ نوامبر همان سال با آرثر پانزده‌ساله، پسر ارشد هنری هفتم، زناشویی کرد. آرثر در آوریل سال بعد درگذشت و همه پنداشتند که با مرگ او وصلت خاندان سلطنتی انگلستان با فرمانروای کاستیل از هم گسیخته است. سفیر کبیر اسپانیا از روی وظیفه «دلایل» فسخ پیمان زناشویی را به فردیناند گزارش داد و لقب آرثر ـ پرنس آو ویلز ـ تا دو ماه پس از مرگش رسماً به برادر جوان‌ترش هنری انتقال نیافت. ولی خود کاترین منکر انجام زناشویی بود. او ۲۰۰٬۰۰۰ دوکات جهیز با خود به انگلستان آورده بود. هنری هفتم، که مایل نبود کاترین با جهیز هنگفتش به اسپانیا بازگردد و از سویی می‌خواست با پیوند زناشویی دوستی و اتحاد خود را با فردیناند نیرومند حفظ کند، پیشنهاد کرد کاترین با هنری، که شش سال از او جوان‌تر بود، زناشویی کند. یکی از آیات کتاب مقدس (سفر لاویان ۲۰: ۲۱) این‌گونه زناشویی را تحریم می‌کرد: «و کسی که زن برادر خود را بگیرد، این نجاست است ... بی‌کس خواهند بود.» کتاب مقدس در جای دیگر (سفر تثنیه ۲۵: ۵) خلاف آن را تعلیم می‌دهد: «اگر برادران با هم ساکن باشند و یکی از آنان بی‌اولاد بمیرد ... برادرشوهرش ... او را برای خود به زنی بگیرد.» وارم، اسقف اعظم، با این زناشویی مخالف بود، و فاکس، اسقف وینچستر، در صورتی موافق بود که پاپ نیز آن را تجویز کند. هنری هفتم مشکل را با پاپ در میان نهاد و پاپ یولیوس دوم زناشویی را تجویز کرد (۱۵۰۳). گروهی از متشرعین، با استناد به تعالیم کتاب مقدس، پاپ را برای این تجویز صالح می‌دانستند و جمعی ناصالح. خود پاپ نیز به صلاحیت خود اطمینان نداشت. عقد رسماً در ۱۵۰۳ صورت گرفت، ولی چون هنری هنوز بیش از دوازده سال نداشت، زناشویی آنان به تعویق افتاد. در ۱۵۰۵ شاهزاده هنری درصدد برآمد پیمانی را که پدرش به او تحمیل کرده بود فسخ کند، ولی با توجه به مصالح سیاسی انگلستان به این وصلت تن داد و مراسم زناشویی در ۱۵۰۹، شش هفته پس از جلوس هنری بر اریکهٔ انگلستان، صورت گرفت.

بی‌پسر

هفت ماه بعد (۳۱ ژانویهٔ ۱۵۱۰) کاترین فرزندی زایید که در کودکی درگذشت. سال بعد پسری به دنیا آورد؛ هنری شادمان شد که فرزند ذکورش وارث تاج و تخت خواهد شد و دودمان تئودور ادامه خواهد یافت، ولی چند هفته بعد این فرزند نیز چشم از جهان فروبست. دومین و سومین پسر کاترین نیز پس از ولادت مردند (۱۵۱۳ و ۱۵۱۴). مرگ فرزندان کاترین هنری را به این اندیشه انداخت که زنش را به علت ناتوانی طلاق گوید. کاترین بیچاره از پا ننشست و سرانجام در ۱۵۱۶ ماری، که پس از پدر ملکهٔ انگلستان شد، را به جهان آورد. هنری با زنش بر سر مهر آمد و گفت: «اکنون که او دختری زاییده است، پس از او، به رحمت آفریدگار، پسری به جهان خواهد آورد.» در ۱۵۱۸ کاترین فرزند مردهٔ دیگری زایید. چون ماری دوساله نامزد پسر شاه فرانسه بود، مردم انگلستان بیمناک بودند که اگر کاترین پسری نزاید، همسر آیندهٔ ماری، پادشاه فرانسه، وارث تاج و تخت انگلستان شود و این کشور را یکی از ایالات فرانسه سازد.

دوک‌های نورفک، سافک و باکینگهام امیدوار بودند با فسخ نامزدی ماری از افتادن تاج و تخت انگلستان به دست فرانسوی‌ها جلوگیری کنند. دوک باکینگهام دربارهٔ این موضوع چندان سخن گفت و آن‌چنان پافشاری کرد که سرانجام به جرم خیانت سرش را از تن جدا کردند (۱۵۲۱). هنری با ترس ابراز می‌کرد که چون با توافق پاپ از فرمان خدا سرپیچی کرده، مغضوب آفریدگار شده است. از این‌رو نذر کرد که اگر خداوند پسری به او دهد با ترکان بجنگد. ولی کاترین دیگر باردار نشد و در ۱۵۲۵ همهٔ امید هنری به داشتن وارث ذکور از کاترین از میان رفت.

آن بولین

هنری دیرزمانی بود که مهر کاترین را از دل رانده بود. اکنون سی‌وچهار ساله و در بحبوحهٔ حرارت جوانی بود، در حالی که همسرش چهل سال را پشت سر نهاده بود و چهره‌اش پیرتر از سنش می‌نمود. کاترین هرگز زن دلکشی نبود و اینک بیماری ممتد و ناکامی فراوان تن و روانش را درهم شکسته بود. زنی دانشمند و روشنفکر بود، ولی کمتر مردی به خاطر علم و دانش به زنش مهر می‌ورزد. گذشته از این همسر باوفایی بود و پس از اسپانیا شوهرش را از هر چه در جهان بود بیشتر دوست می‌داشت. خود را نمایندهٔ اسپانیا می‌دانست و شوهرش را به دوستی و همدستی با فردیناند و شارل ترغیب می‌کرد. در ۱۵۱۸ هنری نخستین بار پس از زناشویی به الیزابت بلانت، خواهر ماونتجوی، دوست اراسموس، دل باخت. در ۱۵۱۹ از او پسری یافت که او را دوک ریچموند و سامرست کرد و بر آن بود جانشین خود سازد. در ۱۵۲۴ در دام عشق زن دیگری به نام مری بولین گرفتار شد. سر جورج تراکمورتن او را حضوراً متهم کرد که با مادر مری نیز رابطهٔ نامشروع داشته است (عبارت را نرم کردم). قانون غیرمدون زمان به فرمانروایانی که زنانی را به خاطر مصالح سیاسی، نه از روی عشق، به همسری برگزیده بودند اجازه می‌داد با زنان دیگر درآمیزند.

در ۱۵۲۷، یا شاید پیش از آن، هنری از مری دل برکند و مهر خواهر او، آن، را به دل گرفت. پدرشان، سر تامس بولین، بازرگان سرشناس و از مقربان شاه بود. مادرشان از خانوادهٔ اشرافی هاوارد و دختر دوک نورفک بود. آن را برای ادامهٔ تحصیل به پاریس فرستادند و او در آنجا نخست به دربار ملکه کلود و سپس به دربار مارگریت دو ناوار راه یافت و شاید نزدیکی به مارگریت او را به آیین پروتستان متمایل کرد. هنری در «میدان قماش زرین» به او، که آن هنگام دختر سیزده‌سالهٔ چابک و زنده‌دلی بود، برخورد. آن در پانزده‌سالگی به انگلستان بازگشت (۱۵۲۲) و ندیمهٔ ملکه کاترین شد. با جثهٔ ریز و کوتاه، چهرهٔ سبزه، دهان فراخ و گردن بلندش از زیبایی ظاهر بهره‌ای نداشت، ولی چشمان سیاه نافذ، گیسوی خرمایی، مهربانی و خوشدلی و بذله‌گویی‌اش هنری را چون مردان دیگر فریفتهٔ او کرد. مردان سرشناسی، تامس وایت شاعر و هنری پرسی (ارل نورثامبرلند آینده)، عاشق بی‌قرار او بودند. دشمنانش شایع ساخته بودند که پیش از تقرب به شاه با پرسی زناشویی کرده است، ولی دلیلی بر درستی این شایعه در دست نیست. از اینکه هنری کی به او دل باخت آگاهی درستی نداریم. تاریخ نخستین نامهٔ عاشقانهٔ موجود شاه به او ژوئیهٔ ۱۵۲۷ است.

آیا دلبستگی به آن بود که هنری را به ترک کاترین واداشت؟ بی‌گمان هنری از ۱۵۱۴، که آن بیش از هفت سال نداشت، به این اندیشه بوده است که کاترین را طلاق دهد. ولی این اندیشه را تا ۱۵۲۴، که به گفتهٔ خود رابطهٔ همسری را با کاترین گسست، به تعویق انداخت. به گواهی قراین موجود، شاه در مارس ۱۵۲۷، که مدت‌ها از آشنایی‌اش با آن می‌گذشت، تصمیم گرفت برای فسخ پیمان زناشویی خود با کاترین چاره‌ای بیندیشد. وولزی هنگام سفرش به پاریس در ژوئیهٔ ۱۵۲۷، که قصد داشت رنه، دختر لویی دوازدهم، را به هنری نزدیک سازد، ظاهراً از نیت هنری در باب ازدواج با آن آگاه نبود. نخستین سندی که از این قصد داریم نامه‌ای است که سفیر کبیر اسپانیا در ۱۶ اوت ۱۵۲۷ به شارل پنجم نوشته و در آن اشاره کرده است که در لندن گفته می‌شود اگر شاه کاترین را طلاق گوید دختر سر تامس بولین را به زنی خواهد گرفت. گمان نمی‌رود منظور سفیر مری بوده باشد، زیرا می‌دانیم که در پایان ۱۵۲۷ هنری و آن در گرینیچ در دو آپارتمان مجاور، زیر یک سقف، می‌زیستند. بعید نیست آشنایی هنری با آن او را بر آن داشته باشد که برای اجرای نیت خود شتاب کند. آنچه بیش از هر عاملی هنری را به اندیشهٔ جدایی از کاترین انداخت آرزوی داشتن پسری بود که وارث بلامنازع تاج و تخت انگلستان شود. مردم انگلستان نیز، که هنوز خاطرهٔ تلخ زد و خورد دو خاندان یورک و لنکستر را برای تصاحب تاج و تخت (۱۴۵۴ ـ ۱۴۸۵) از یاد نبرده بودند، آرزویی جز این نداشتند. اکنون چهل‌ودو سال از سلطنت خاندان تودور می‌گذشت و ادامهٔ فرمانروایی بدون نزاع و خونریزی این خاندان هنگامی میسر بود که هنری از همسر قانونی خود پسری داشته باشد. از این‌رو هنری، حتی اگر به آن برنخورده و دل نباخته بود، باز کاترین را ترک می‌گفت، به امید آنکه از همسر آینده‌اش صاحب وارث ذکور شود.

پاپ در چنگ شارل

وولزی دربارهٔ لزوم جدایی هنری از کاترین با شاه هم‌عقیده بود و به او اطمینان می‌داد که پاپ متارکهٔ آنان را تأیید خواهد کرد. پاپ در جایی که مصالح کشوری اقتضا می‌کرد صلاحیت داشت پیمان زناشویی را فسخ کند و فسخ زناشویی توسط پاپ‌ها بی‌سابقه نبود، ولی کاردینال پرمشغله در محاسبات خود دو عامل احتمالی را از یاد برده بود: یکی آنکه نمی‌دانست هنری به جای رنه با آن زناشویی خواهد کرد؛ و دیگر آنکه به یاد نداشت پاپی که می‌بایست جدایی هنری را از کاترین تجویز کند اکنون خود زندانی امپراتوری است که کینهٔ هنری را به دل دارد. احتمالاً شارل، مادامی که عمه‌اش به جدایی خود از هنری تن نمی‌داد، و بیش از آن در صورتی که زناشویی مجددی چنان‌که وولزی در نظر داشت موجب پیوند انگلستان با فرانسه می‌شد، پاپ را از تأیید جدایی هنری از کاترین بازمی‌داشت. آغاز اصلاح دینی در انگلستان بیش از آنکه مرهون دلبستگی هنری به آن باشد، معلول مخالفت لجوجانهٔ کاترین و شارل با آرزوی مشروع هنری به داشتن وارث ذکور بود. ملکهٔ کاتولیک انگلستان و امپراتور کاتولیک پاپ را بر آن داشتند که انگلستان را از کلیسای کاتولیک رم جدا کند. ولی موجد اصلی اصلاح کلیسای انگلستان فزونی قدرت فرمانروای انگلستان بود که مداخلات پاپ را در امور کشور خود نمی‌توانست نادیده بگیرد. این عامل، بیش از پافشاری هنری برای ترک کاترین، اصلاح دینی را در انگلستان دامن زد.

هنری می‌گفت سفر گابریل دو گرامون به انگلستان عزم او را برای جدایی از کاترین راسخ‌تر ساخت. گرامون، که در فوریهٔ ۱۵۲۷ برای گفتگو دربارهٔ زناشویی شاهزاده ماری با پسر شاه فرانسه به انگلستان رفت، مسئلهٔ مشروع نبودن ماری را پیش کشید، زیرا عقیده داشت زناشویی هنری با کاترین با موازین کتاب مقدس سازگار نبوده و حتی پاپ صلاحیت نداشته است موازین کتاب مقدس را نقض کند. بعضی را عقیده بر این بود که این داستان ساختهٔ خود هنری است، ولی وولزی هم آن را نقل کرده و این گفتگو به دولت فرانسه نیز گزارش شده است (۱۵۲۸) و (تا جایی که خبر داریم) گرامون آن را انکار نکرده و کوشیده است پاپ کلمنس را اقناع کند که پافشاری هنری برای فسخ پیمان زناشویی با کاترین مشروع و بجاست. شارل به سفیر کبیر خود در انگلستان اطلاع داد (۲۹ ژوئیهٔ ۱۵۲۷) که اجازه نخواهد داد کلمنس درخواست هنری را اجابت کند.

وولزی هنوز در فرانسه بود که شنید هنری تصمیم گرفته است به جای رنه با آن زناشویی کند. با آنکه دلتنگی خود را از این تصمیم شاه پنهان نمی‌کرد، برای فسخ زناشویی هنری با کاترین از تلاش بازنایستاد.

هنری در پاییز ۱۵۲۷ منشی خود ویلیام نایت را با دو درخواست نزد پاپ زندانی فرستاد. یکی آنکه کلمنس، با توجه به نامعتبر بودن زناشویی هنری و بی‌میلی کاترین به جدایی از او، به شاه انگلستان اجازه دهد دو زن به نکاح خود درآورد. هنری در آخرین لحظه فرستاده‌اش را از تسلیم این تقاضا به پاپ بازداشت. ظاهراً در این هنگام هنری از قصد خود عدول کرده بود. با توجه به این در شگفتیم که شاه سه سال بعد از یکی از گماشتگانش در رم، جووانی کاساله، نامه‌ای به تاریخ ۱۸ سپتامبر ۱۵۳۰ دریافت داشت به این مضمون: «پاپ سه روز پیش محرمانه به من اطلاع داد که اعلیحضرت می‌توانند دو زن داشته باشند.» دومین درخواست هنری شگفت‌آور می‌نماید، زیرا از پاپ اجازه خواسته بود با زنی که با خواهرش آمیزش داشته است زناشویی کند (عبارت را نرم کردم). پاپ این درخواست را نیز، به شرط آنکه پیمان زناشویی هنری با کاترین فسخ شود، پذیرفت. با این‌همه پاپ نمی‌توانست شخصاً زناشویی هنری را فسخ کند. کلمنس نه تنها از شارل می‌ترسید، بلکه نمی‌خواست اذعان کند سلف او مرتکب اشتباه شده است. در پایان ۱۵۲۷ هنری از کلمنس درخواست کرد به وولزی و یکی دیگر از نمایندگان پاپ اجازه دهد در انگلستان به اعتبار زناشویی او با کاترین رسیدگی کنند. کلمنس پذیرفت (۱۳ آوریل ۱۵۲۸)، کاردینال کامپجو را به نمایندگی خود به انگلستان فرستاد و در نامه‌ای محرمانه به وولزی و هنری اطمینان داد که نظر نمایندگان خود را معتبر خواهد شمرد. ظاهراً پس از آنکه شاه انگلستان به فرانسوا پیوست (ژانویهٔ ۱۵۲۸) و به شارل اعلان جنگ داد و تعهد کرد پاپ را از اسارت امپراتور برهاند، کلمنس با هنری بر سر مهر آمد.

شارل چون از این واقعه مطلع شد اعتراض کرد و ظاهراً از بایگانی اسناد اسپانیا سندی برای کلمنس فرستاد که در آن یولیوس دوم ازدواج هنری و کاترین ـ را که اینک هنری و وولزی می‌خواهند بی‌اعتبار جلوه دهند ـ معتبر خوانده بود. کلمنس، که دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود، فوراً دستوری برای کامپجو فرستاد که «بدون مشورت قبلی رأی نهایی را اعلام نکنید ... اگر چنین صدمهٔ عظیمی به امپراتور وارد شود تمام امید به صلح جهانی از بین می‌رود و کلیسا، که اکنون در دست کارگزاران امپراتور است، برای همیشه نابود می‌شود ... تا حد امکان رأی نهایی را به تعویق بیندازید.» کامپجو پس از ورود به انگلستان (اکتبر ۱۵۲۸) کوشید کاترین را به عزلت در راهبه‌خانه‌ای وادارد. کاترین به این شرط پذیرفت که هنری نیز متقابلاً قیود رهبانیت را گردن نهد. برای هنری چیزی دشوارتر و ناگوارتر از فقر و اطاعت و پاکدامنی نبود. با این وجود هنری حاضر شد سوگند رهبانیت یاد کند، به شرط آنکه پاپ وعده دهد هر وقت او تقاضا کرد وی را از آن سوگند آزاد کند. کامپجو از تسلیم این پیشنهاد به پاپ سر باز زد و به جای آن گزارش داد (فوریهٔ ۱۵۲۹) که هنری قصد دارد با آن زناشویی کند. در نامه‌اش به پاپ نوشت: «عشق سوزان او به آن توصیف‌ناپذیر است. هنری جز او نمی‌بیند و به چیزی جز او نمی‌اندیشد. حتی یک ساعت تاب تحمل فراق او را ندارد. وقوف به اینکه هستی شاه و سرنوشت کشور او در گرو این عشق آتشین است مرا سخت دلتنگ و اندوهگین کرده است.»

با پیروزی سپاهیان امپراتور، پاپ با پیشنهاد هنری بنای مخالفت نهاد. سربازان فرانسه، که هزینهٔ آنان را هنری فراهم می‌کرد، در جنگ ایتالیا منهزم شدند و هزیمت آنان پاپ را بیش از پیش تابع امپراتور ساخت. فلورانس فرمانروایان مدیچی را، که کلمنس با خانوادهٔ آنان پیوند نزدیک داشت، از خود راند، و ونیز نیز با استفاده از ناتوانی پاپ راونا را از ایالات پاپی جدا کرد. سرنوشت پاپ اکنون کاملاً به دست امپراتور افتاده بود. خود کلمنس به این واقعیت آگاه بود، چنان‌که در ۷ ژوئن ۱۵۲۹ گفت: «تصمیم راسخ گرفته‌ام که تا هنگام مرگ از امپراتور پشتیبانی کنم.» در ۲۹ ژوئن همان سال «پیمان بارسلون» را با امپراتور امضا کرد که در آن شارل وعده داده بود فلورانس را به خاندان مدیچی و راونا را به پاپ بازگرداند و به او آزادی دهد. ولی در این پیمان قید شده بود که پاپ مجاز نیست برخلاف میل کاترین پیمان زناشویی او را با هنری فسخ کند. در ۵ اوت، به نقل کتاب، فرانسوای اول پیمان کامبره را امضا کرد (پیش‌تر ۳ اوت نوشتم)، که ایتالیا و پاپ را عملاً تابع امپراتور می‌ساخت.

دادگاه نمایندگان پاپ

در ۳۱ مه کامپجو، که بیش از حد جریان را به تعویق انداخته بود، با وولزی برای رسیدگی به دادخواست شاه دادگاهی تشکیل داد. کاترین، که پیشتر به رم متوسل شده بود، به صلاحیت دادگاه اعتراض کرد. با این‌همه در ۲۱ ژوئن شاه و ملکه هر دو در دادگاه حضور یافتند. کاترین خود را به پای شاه انداخت و تضرع‌کنان از او خواست از طلاق او چشم بپوشد. درد و رنج مشترکشان، وفاداری کامل خود به شاه و شکیبایی خویش را هنگامی که شاه وقت خود را با ورزش دور از شهر می‌گذراند به هنری یادآور شد و خدا را گواه گرفت که هنگام زناشویی با هنری باکره بوده است؛ و سپس از شاه پرسید که کی او را از خود رنجانده است. هنری او را از زمین بلند کرد و گفت آرزویی جز سعادت و شادکامی خانوادهٔ خود ندارد و آنچه او را اکنون به اندیشهٔ جدایی انداخته صرفاً مصلحت خاندان سلطنتی و ملت است. هنری سپس دادخواست کاترین از پاپ را، از آن‌رو که کلمنس دست‌نشانده بی‌اراده امپراتور بود، بی‌جا و تحمل‌ناپذیر خواند. کاترین با چشمان اشکبار بیرون رفت و دیگر در دادگاه شرکت نکرد. اسقف فیشر با دفاع از حق ملکه شاه را بر خود خشمگین ساخت. شاه از دادگاه خواست نظر نهایی خود را هرچه زودتر اعلام کند؛ کامپجو با تردستی وقت گذراند و سپس به بهانهٔ تعطیل تابستانی دادگاه را ترک گفت (۲۳ ژوئیهٔ ۱۵۲۹). کلمنس برای عدول از دادن رأی نهایی خواستار رسیدگی به آن در رم شد. هنری که اکنون خشم کاترین را بیش از پیش به دل گرفته بود پیوند خود را با او گسست و آشکارا با آن به خوشگذرانی پرداخت. ظاهراً بیش از هفده نامهٔ عاشقانه‌ای که کامپجو از انگلستان بیرون فرستاده و اکنون در میان ذخایر ادبی کتابخانهٔ واتیکان جای دارد متعلق به همین دوره است. آن، که با طبع مردان و شاهان آشنا بود، ظاهراً تا این هنگام می‌کوشید با عشوه‌های خود شاه را به وصال خویش دلخوش سازد، ولی اکنون زبان به شکایت گشود که جوانی‌اش سپری می‌شود و کاردینال‌ها، با نادیده گرفتن آرزوی دختری به زناشویی با مردی نیکبخت، در احقاق حق قانونی شاه کوتاهی می‌کنند. او بیش از همه وولزی را به سستی و کوتاهی متهم می‌کرد و شاه نیز با او هم‌عقیده بود.

سقوط وولزی

وولزی، با آنکه از قصد شاه به زناشویی با آن خشنود نبود، از هیچ کوششی برای برآوردن آرزوی هنری فروگذار نکرد. برای رشوه دادن به کاردینال‌ها پول گزافی به رم فرستاد، ولی شارل، علاوه بر پول، لشکری نیز به رم گسیل داشت. وولزی برای ارضای شاه حتی زناشویی او را با دو زن تجویز کرد، همان‌گونه که لوتر نیز چند سال بعد به عمل مشابهی دست زد. با این‌همه وولزی می‌دانست که آن و بستگان زورمندش برای برانداختن او در تلاشند. از این‌رو درصدد برآمد با دادن هدایای گران‌بها آن را با خود بر سر مهر آورد، ولی به تعویق افتادن فسخ پیمان زناشویی هنری با کاترین آن را بر وولزی خشمگین‌تر ساخت. وولزی از آن چون دشمنی یاد می‌کرد که شب و روز به اندیشهٔ نابود کردن اوست. دریافته بود که پس از فسخ پیمان زناشویی هنری با کاترین، آن ملکهٔ انگلستان خواهد شد و او را نابود خواهد کرد؛ و اگر تشبثات او در این زمینه بی‌نتیجه بماند، شاه او را به گناه سستی و کوتاهی از مقام خود برکنار خواهد کرد و خواستار حسابرسی دقیقی بر اموال دوران صدارتش خواهد شد.

ناخشنودی هنری از صدراعظمش بی‌جهت نبود. سیاست خارجی وولزی عقیم مانده بود و روگردانی او از شارل و پیوندش با فرانسه زیان‌های سنگینی برای انگلستان به بار آورده بود. اکنون کمتر کسی در انگلستان از کاردینالی که روزی مرد مقتدر کشور بود به نیکی یاد می‌کرد. روحانیان از فرمانروایی خودسرانهٔ او بیزار بودند؛ راهبان می‌ترسیدند صومعه‌های بیشتری به دست او منحل شوند؛ مردم، که فرزندان و دارایی خود را در جنگ‌های بیهوده و بی‌نتیجه از دست داده بودند، از او نفرت داشتند؛ بازرگانان، که خصومت وولزی با شارل داد و ستدشان را با فلاندر مختل کرده بود، به او کینه می‌ورزیدند؛ و نجبا، که اخاذی و نخوت زننده و دارایی روزافزون وولزی آنان را آزرده بود، دشمنی او را به دل داشتند. سفیر کبیر فرانسه در گزارش خود (۱۷ اکتبر ۱۵۲۹) نوشت که گروهی از نجبای کشور «بر آنند که پس از مرگ یا سقوط وولزی خویشتن را از سلطهٔ کلیسا برهانند و دارایی کلیسا و ثروت وولزی را به غنیمت برند.» جامه‌فروشان شهر کنت می‌گفتند کاردینال را باید بر قایق سوراخداری نشاند و روانهٔ دریا کرد.

هنری زیرک‌تر از این بود. یکی از وکلای شاه در ۹ اکتبر ۱۵۲۹ ادعانامه‌ای بر ضد وولزی تنظیم کرد و او را متهم ساخت که با استفاده از اختیارات خود در مقام نمایندگی پاپ «اخطار قبلی» (۱۳۹۲) را، که اتباع انگلستان را در صورت آوردن توقیعات پاپی به انگلستان به ضبط اموال محکوم می‌کرد، نقض کرده است؛ و او را برای پاسخگویی به این اتهام به دادگاه سلطنتی احضار کرد. وولزی، با آنکه به درخواست خود شاه به نمایندگی پاپ در انگلستان گماشته شده بود و از اختیارات خود در این مقام بیشتر به نفع شاه استفاده می‌کرد، می‌دانست که در صورت حضور در دادگاه داوران شاه به محکومیت او رأی خواهند داد. از این‌رو عریضه‌ای حاکی از اطاعت و سرسپردگی به شاه نوشت، به خطاهای خود اعتراف کرد و در ضمن از شاه خواست خدمات صادقانهٔ او را از یاد نبرد. سپس از راه رود تایمز لندن را ترک گفت. در پتنی پیام دوستانه‌ای از شاه به او رسید. وولزی پس از دریافت پیام بر خاک افتاد و خدا را سپاس گفت. هنری کاخ گران‌بهای وولزی در وایت‌هال را تصرف کرد، ولی اسقف اعظمی یورک و اشیا و لوازم بسیاری را به او واگذاشت که برای حمل آنها به مقر اسقف‌اعظم‌نشین تازهٔ وولزی ۱۶۰ اسب و ۷۲ ارابه لازم بود. پس از سقوط وولزی دوک نورفک نخست‌وزیر و تامس مور صدراعظم انگلستان شد (نوامبر ۱۵۲۹).

مرگ در لستر

قریب یک سال کاردینال بخت‌برگشته با پارسایی و وظیفه‌شناسی شایان ستایشی مسئولیت تازهٔ خود را به دوش گرفت. مرتباً به کلیساها سرکشی می‌کرد، به ترمیم آنها همت می‌گماشت و چون داور معتمدی به اختلافات مردم رسیدگی می‌کرد. محبوبیتش در شمال انگلستان به جایی رسید که یکی از اهالی یورکشر گفت: «آیا کسی به اندازهٔ عالیجناب کاردینال، پیش از آنکه به شما آیند، از محبوبیت محروم بود، و آیا اکنون کسی را محبوب‌تر از ایشان می‌توان یافت؟» ولی با فرونشستن بیم مرگ، بلندپروازی وولزی بازگشت. با یوستیس شاپوی، سفیر امپراتور در انگلستان، به مکاتبه پرداخت؛ این نامه‌ها از میان رفته‌اند، اما گزارشی از شاپوی به شارل حاکی است: «از پزشک کاردینال نامه‌ای داشتم که در آن می‌نویسد کاردینال ... از پاپ انتظار دارد سانسور خود را تشدید کند و به نیروی نظامی توسل جوید» ـ یعنی به تکفیر، تعرض و ایجاد جنگ داخلی مبادرت کند. دوک نورفک، که از این مکاتبات بویی برده بود، پزشک وولزی را بازداشت کرد و به وسیله‌ای که دانسته نیست از او اعتراف گرفت که کاردینال پاپ را به تکفیر هنری تشویق می‌کرده است. صحت نامه‌های منتسب به سفیر شارل و پزشک وولزی و اینکه پزشک، در صورتی که چنین نامه‌ای نوشته باشد، تا چه اندازه نظر وولزی را منعکس کرده است بر کسی روشن نیست. به هر حال فرمان بازداشت وولزی از طرف هنری یا نخست‌وزیرش صادر شد.

وولزی بی‌آنکه به بازداشت خود اعتراض کند با خانواده‌اش وداع گفت و به سوی لندن رهسپار شد (۴ نوامبر ۱۵۳۰). بیماری اسهال در شفیلد پارک او را بستری کرد و سربازان شاه، که مأمور بازداشتش بودند، در آنجا به او برخوردند. وولزی همراه سربازان به راه افتاد، ولی پس از دو روز راهپیمایی چنان ضعفی به او دست داد که سربازان مراقب اجازه دادند در دیر لستر بستری شود. وولزی در اینجا خطاب به فرمانده سربازان شاه، سر ویلیام کینگستن، سخنی گفت که کاوندیش آن را روایت کرده و شکسپیر از آن استقبال کرده است: «اگر به همان سرسختی و پشتکاری که شاه را خدمت کردم خدا را خدمت می‌کردم، او در روزگار پیری مرا از خود نمی‌راند.» سرانجام وولزی در ۲۹ نوامبر ۱۵۳۰، در پنجاه‌وپنج‌سالگی، در دیر لستر چشم از جهان فروبست.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه
«طلاق» پادشاه: کاترین آراگونی، آن بولین و سقوط وولزی | دکتر شاهین صیامی