وولزی و کلیسا: فساد روحانیان، بدعت، کتاب مقدس تیندل و اصلاحی ناتمام

دورانت دربارهٔ وضع کلیسای انگلستان پیش از اصلاح، خطابهٔ کولت دربارهٔ اصلاح، لالردها و مصلحان کیمبریج، دفاع هنری هشتم از آیین‌های مقدس در برابر لوتر، ترجمهٔ انگلیسی عهد جدید به دست ویلیام تیندل، نرمش وولزی در برابر بدعت و طرح او برای بستن صومعه‌های کوچک، و شکست سیاست خارجی‌اش.

ویلیام تیندلکلیسای انگلستانکاردینال وولزی

~18 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

کلیسایی نیازمند اصلاح

وولزی از مفاسد کلیسای انگلستان ـ اسقفان غایب، روحانیان دنیاپرست، راهبان کاهل و بیکاره و کشیشانی که فرزندان نامشروع داشتند ـ آگاه بود و خود مظهر این مفاسد بود. حکومتی که آن‌چنان آرزوی اصلاح کلیسا را در سر می‌پروراند اکنون خود موجد فساد کلیسا بود، زیرا اسقفان را شاه برمی‌گزید. برخی از اسقفان انگلستان چون مورتن، وارم و فیشر مردانی ممتاز و توانا بودند. آسایش و مقام اسقفان دیگر چنان آنان را فریفته و سرگرم کرده بود که به اندیشهٔ اصلاح کشیشان زیردست خود نبودند. از نظر روابط جنسی شاید کشیشان انگلستان پاک‌تر از کشیشان آلمان بودند، ولی در میان ۸۰۰۰ بخش کلیسایی انگلستان صیغه‌داری، زنا، میگساری و جنایت دیده می‌شد. همین مفاسد در ۱۴۸۶ مورتن، اسقف اعظم، را بر آن داشت که بگوید: «رسوایی کشیشان هستی کلیسا را به خطر افکنده است.» ریچارد فاکس در ۱۵۱۹ به وولزی گفت که هرزگی و تبهکاری کشیشان اسقف‌نشین وینچستر او را از اصلاح کلیسا در زمان حیاتش نومید کرده است. کشیشان بخش‌ها، به گمان اینکه ترفیع مقامشان در گرو مقدار پولی است که گرد می‌آورند، مساعی خود را برای اخذ عشریه تشدید کردند و برخی چنان رسوایی به بار آوردند که سالانه یک‌دهم مرغ، تخم‌مرغ، شیر، پنیر، میوه و دسترنج دهقانان را از آنان می‌گرفتند. هر کس پیش از مرگ بخشی از دارایی‌اش را به کلیسا وقف نمی‌کرد با مراسم دینی به خاک سپرده نمی‌شد ـ و این عواقب شومی داشت. خلاصه آنکه روحانیان برای اخاذی هرچه بیشتر از مردم، با دقت و پشتکار دولت‌های روزگار ما، به مردم مالیات می‌بستند. کاتولیکی محافظه‌کار دارایی کلیسا را در ۱۵۰۰ معادل یک‌پنجم املاک انگلستان تخمین زده است. در انگلستان نیز، چون آلمان، مردم به دارایی کلیسا رشک می‌ورزیدند و در انتظار روزی بودند که املاک و عوایدی را که نیاکان خداترسشان به کلیسا بخشیده بودند بازستانند.

کولت به سال ۱۵۱۲ در مجمع کشیشان انگلستان دنیاپرستی روحانیان را با گزافه‌گویی آشکار چنین بیان داشت. آرزو داشت که آنان به خاطر نام و مقامشان اصلاح کلیسا را وجهه همت قرار دهند، زیرا اصلاح هرگز چون امروز ضرورت نداشته است. کلیسا ـ همسر مسیح ـ ناپاک و مکروه شده است. چنان‌که اشعیا گفته، «شهر امین زانیه شده است»، و به گفتهٔ ارمیا، با عاشقان بسیار همبستر شده و فرزندان نابکار فراوانی زاییده است. هیچ عاملی چون دنیاداری و شهوت‌پرستی روحانیان سیمای کلیسا را آلوده نساخته است. از اشتیاق و حرص روحانیان برای کسب مقام و علو شأن در شگفت بود و از رقابت شدیدشان برای عایدات و مقامات بالاتر. این تبهکاران که کلیسا را ملعبهٔ هوی و هوس خود ساخته‌اند جز به خوشی و منافع شخصی نمی‌اندیشند؛ بیشتر کشیشان خود را به بزم و شکار و گردش سرگرم می‌دارند و به لذات این جهان دل بسته‌اند. آز و طمع نیز در دل کشیشانی چون خود او راه یافته است، چنان‌که جز به منافع شخصی نمی‌اندیشند. مردان ابله بدعتگذار نیز این روزها آنان را به ستوه آورده‌اند، ولی بدعتگذاری آنان به اندازهٔ ناپاکی و تبهکاری روحانیان برای کلیسا و مردم زیانبخش نیست. اصلاح دینی از خود روحانیان باید آغاز شود.

کولت خشمگین در جای دیگر فریاد برمی‌آورد که وای از دست کشیشان ناپاک و درمانده‌ای که در روزگار او با وجود منفور خود جهان را انباشته‌اند؛ اینان از اینکه از آغوش زنان روسپی به پرستشگاه، به محراب مسیح و به درگاه آفریدگار روی آورند هراسی ندارند.

حتی گروهی از روحانیان سرشناس و رهبران دیرها از اتهام برکنار نبودند. مورتن، اسقف اعظم، در ۱۴۸۹ ویلیام، رئیس دیر سنت آلبنز، را به «خرید و فروش مقامات کلیسایی، سودجویی و اختلاس» متهم کرد و گفت وی در درون دیر آشکارا با زنان روسپی یا معشوقه‌هایش درمی‌آمیزد و با روابط شرم‌آورش با راهبه‌ها حیثیت اماکن مقدس، حتی خود کلیسا، را بر باد داده و دیر مجاور را فاحشه‌خانهٔ علنی کرده است (عبارت را نرم کردم). با این وصف گزارش‌های اسقفان دربارهٔ صومعه‌های انگلستان در آن هنگام تصویر پاکیزه‌تری به دست می‌دهند. از چهل‌ودو صومعه‌ای که میان ۱۵۱۷ تا ۱۵۳۰ مورد بازرسی اسقفان قرار گرفت پانزده دیر فاقد عیب اساسی تشخیص داده شد و ایراد بر بیشتر صومعه‌های دیگر بی‌انضباطی بود نه بی‌عفتی. پاره‌ای صومعه‌ها با صداقت و ایمان راستین، به شیوهٔ قرون وسطی، خود را به نیایش خداوند، تحقیقات علمی، پرستاری بیماران، امور خیریه و آموزش جوانان سپرده بودند. برخی دیگر با استفاده از سادگی مردم، با فروش آثار ساختگی به عنوان وسیلهٔ شفابخش، دارایی مردم را می‌چاپیدند. اسقفان کسانی را نکوهش می‌کردند که «پوتین‌های گندیده، شانه‌های چرکین ... کمربندهای پوسیده ... تار مو و جامه‌های ژنده» را به نام آثار زنان و مردان مقدس به مردم عرضه می‌داشتند. به روایت تاریخ‌نویسی کاتولیک از روزگار ما، در ربع اول قرن شانزدهم در ششصد صومعهٔ انگلستان رفتار ناشایست، کاهلی و بی‌قیدی در نگاهداری املاک کلیسا کلاً رواج داشت.

در ۱۵۲۰ نزدیک به صد و سی راهبه‌خانه در انگلستان بود. از اینها تنها راهبه‌های چهار راهبه‌خانه از سی تن تجاوز می‌کردند. به گفتهٔ یک اسقف، هشت راهبه‌خانه که زنان مقیمشان به ناپاکی معروف بودند، به سبب مجاورت با دانشگاه کیمبریج، زیر فشار اسقفان قرار گرفتند. از سی‌وسه راهبه‌خانه در اسقف‌نشین لینکن که بازرسی شد، شانزده تا پاک و منظم، چهار تا فاقد ایمان و انضباط و دو تا دارای زنان ناپاک شناخته شدند و در راهبه‌خانهٔ دیگری راهبه‌ای از کشیشی باردار شده بود. با توجه به اخلاقیات زمان این‌گونه تخطی‌ها طبیعی می‌نمود و خدمات صومعه‌ها در تعلیم و تربیت و دستگیری از مردم آن را جبران می‌کرد.

بدعت و مصلحان کیمبریج

روحانیان نزد مردم محبوبیتی نداشتند. یوستیس شاپوی، سفیر کبیر کاتولیک شارل پنجم در انگلستان، در ۱۵۲۹ به شارل نوشت: «بیشتر مردم کینهٔ روحانیان را به دل گرفته‌اند.» مالیات سنگینی که کلیسا بر مردم بسته بود، اسراف و تبذیر سران کلیسا و دارایی و کاهلی کشیشان حتی بسیاری از مسیحیان مؤمن و محافظه‌کار را خشمگین کرده بود. چون نایب اسقف لندن به اتهام قتل یکی از مخالفان کلیسا تحت تعقیب قرار گرفت (۱۵۱۴)، اسقف لندن از وولزی درخواست کرد از دادرسی او در دادگاه مدنی جلوگیری کند و گفت: «داوران لندن چنان مغرضانه از مخالفان کلیسا هواداری می‌کنند که اگر دادرسی به آنان ارجاع شود، حتی اگر منشی من چون هابیل بی‌گناه باشد، به محکومیت او رأی خواهند داد.» اندیشه‌های بدعتگذارانه بار دیگر در انگلستان پراکنده می‌شد. در ۱۵۰۶ از چهل‌وپنج نفری که اسقف لینکن به اتهام مخالفت با معتقدات کلیسای کاتولیک رم جلب کرده بود، چهل‌وسه تن توبه کردند و دو تن را آتش زدند. در ۱۵۱۰ اسقف لندن چهل نفر را به محاکمه کشید و دو تن را آتش زد. در ۱۵۲۱ همان اسقف چهل‌وپنج تن دیگر را محاکمه کرد و پنج تن را طعمهٔ آتش ساخت. تاریخ، در پانزده سال، به نقل کتاب، سیصد و چهل و دو محاکمه از این گونه در انگلستان ضبط کرده است. از موارد کفر شمرده‌شده: انکار تقدیس نان عشای ربانی؛ انکار قدرت معجزه‌آسای کشیشان در تقدیس نان و بخشایش گناهان؛ انکار ارزش زیارت اماکن مقدس و شفاعت برای مردگان؛ اعتقاد به اینکه انسان تنها با کارهای نیک آمرزیده نمی‌شود؛ اینکه دعا باید تنها به درگاه خدا باشد؛ اینکه انسان، صرف‌نظر از کارهای نیکش، به مدد ایمان نجات می‌یابد؛ اینکه مسیحی مؤمن تابع هیچ شریعتی جز شریعت مسیح نیست؛ اینکه کتاب مقدس، نه کلیسا، باید یگانه مبنای ایمان باشد؛ و اینکه همه باید زناشویی کنند و راهبان و راهبه‌ها پیمان تجرد خود را بشکنند. برخی از این اندیشه‌ها از جنبش لالردها بر جای مانده بود و برخی از عقاید لوتر الهام می‌گرفت. از ۱۵۲۱ مخالفان جوان کلیسای کاتولیک رم اخبار انقلاب دینی آلمان را در آکسفورد منعکس کردند. میان ۱۵۲۱ و ۱۵۲۵ کیمبریج جوانانی پرورید که بعدها از سران بدعتگذار انگلستان شدند: ویلیام تیندل، مایلز کاوردیل، هیو لاتیمر، تامس بیلنی، ادوارد فاکس، نیکلاس ریدلی و تامس کرنمر. گروهی از آنان از ترس جان به قارهٔ اروپا گریختند و در آنجا رساله‌هایی بر ضد کلیسای کاتولیک رم چاپ کردند و پنهانی به انگلستان فرستادند.

شاه در برابر لوتر

ظاهراً برای سرکوب این جنبش، و شاید برای نمایش فضل و دانش خود، هنری هشتم در ۱۵۲۱ رسالهٔ معروف خود را به نام دفاع از آیین‌های مقدس هفت‌گانه در برابر مارتین لوتر منتشر کرد. بسیاری نگارش آن را به وولزی نسبت می‌دادند و بعید نیست که وولزی، برای تأیید سیاست خود در برابر رم، تدوین رساله و برخی مضامین اساسی آن را به شاه توصیه کرده باشد. ولی اراسموس عقیده داشت که خود شاه آن را نوشته و مطالبش را شخصاً تهیه کرده است، و معاصران ما نیز با او همداستانند. این رساله اثر نویسنده‌ای تازه‌کار و ناپخته است و به جای استدلال به مضامین کتاب مقدس و سنت‌های کلیسایی یاری جسته و به توهین و ناسزاگویی به مخالفان پرداخته است. هنری هشتم، که خود چندی بعد بر ضد پاپ علم طغیان برافراشت، در آن می‌نویسد کسانی که اختیارات پاپ را بی‌جا و ظالمانه می‌خوانند به مارهای زهرآگین می‌مانند، و دست‌های نابکاری می‌کوشند مسیحیان عضو کلیسا را از سر کلیسا جدا سازند. هیچ کیفری برای کسی که از فرمان کشیش اعظم و داور گرانمایه سر بپیچد سنگین نیست، زیرا کلیسا تنها تابع مسیح نیست و ناگزیر باید از یگانه جانشین مسیح، پاپ رم، نیز فرمان برد. هنری به شاه فرانسه، ملقب به «مسیحی‌ترین پادشاه جهان»، و به فردیناند و ایزابل، که به «شهریاران کاتولیک» معروف بودند، رشک می‌ورزید. از همین‌رو نمایندهٔ هنری هنگام تقدیم نسخه‌ای از رساله به پاپ لئو دهم درخواست کرد هنری و جانشینانش را به نام «نگهبان ایمان» مفتخر کند. پاپ پذیرفت و بنیانگذار اصلاح دینی در انگلستان لقبی را که از پاپ گرفته بود بر سکه‌های خود ضرب کرد (متن در اینجا مخدوش است و از بافت بازسازی شد).

لوتر در ۱۵۲۵ به سبک خاص خود به هنری پاسخ داد؛ او را «الاغ مهمل»، «دیوار خشمگین ... شاه دروغ‌پرداز، شاه تبهکار و مغضوب آفریدگار» خواند و نوشت که چون شاه منفور و پوسیده با بدخواهی عمداً به فرمانروای آسمانی او ناسزا گفته، خود را مجاز می‌داند که شاه انگلیس را در پلیدی خود او مدفون کند (کلمات رکیک را نرم کردم). هنری، که چنین دشنام‌هایی هرگز به گوشش نخورده بود، به برگزیندهٔ ساکس شکایت کرد، ولی او محجوب‌تر از آن بود که به شاه انگلستان گوشزد کند با شیر مردان درنیفتد. با آنکه لوتر چندی بعد از شاه پوزش خواست، هنری هرگز کینهٔ او را از دل نزدود. حتی هنگامی که آشکارا با پاپ درافتاد از تقبیح پروتستان‌های آلمان بازنایستاد.

عهد جدید تیندل

لوتر با گسترش نفوذش در انگلستان به هنری پاسخ دندان‌شکنی داد. در همان سالی که لوتر هنری را به باد دشنام گرفت (۱۵۲۵) به «انجمن برادران مسیحی» در لندن برمی‌خوریم که اعضایش برای پخش رسالات لوتری، اعلامیه‌های بدعتگذارانه و انتشار متن انگلیسی کتاب مقدس یا بخش‌هایی از آن سراسر انگلستان را زیر پا می‌گذاشتند. در ۱۴۰۸ آرندل، اسقف اعظم، که از انتشار ترجمهٔ کتاب مقدس ویکلیف آشفته بود، به این بهانه که ترجمه‌های غیررسمی ممکن است برخی مضامین دشوار آن را درست تعبیر نکنند و اندیشه‌های دینی مردم را تحریف کنند، چاپ و توزیع کتاب مقدس را به لهجه‌های محلی انگلستان تحریم کرد. بسیاری از روحانیان انگلستان از مطالعهٔ کتاب مقدس توسط مردم ناخشنود بودند و می‌گفتند تفسیر صحیح آن مستلزم معلومات خاصی است و پاره‌ای از مضامینش دستاویز آشوب و بلوا شده است. کلیسا رسماً با خواندن متن‌های انگلیسی کتاب مقدس که پیش از زمان ویکلیف ترجمه شده بود مخالفت نمی‌کرد، ولی این اجازهٔ ضمنی کاملاً بی‌معنی بود، زیرا هیچ‌یک از آنها به چاپ نرسیده بود و مردم بدان دسترسی نداشتند.

از این‌رو ترجمهٔ عهد جدید به انگلیسی توسط تیندل، که در ۱۵۲۵ و ۱۵۲۶ انتشار یافت، اهمیت تاریخی دارد. تیندل از همان روزهای تحصیل در کیمبریج به اندیشهٔ ترجمهٔ کتاب مقدس بود. ولی برخلاف ویکلیف، که کتاب مقدس را از روی متن لاتینی وولگات به انگلیسی برگردانده بود، او قصد داشت آن را از روی متن‌های اصلی عبری و یونانی ترجمه کند. چون کاتولیکی متعصب به او گفت: «محرومیت از شریعت خدا، یعنی کتاب مقدس، بهتر از آن است که انسان از شریعت پاپ بی‌بهره ماند»، تیندل پاسخ داد: «اگر عمرم وفا کند، کتاب مقدس را بیش از آنکه تو با آن آشنایی داری به برزگر جوانی که زمین را شخم می‌زند خواهم شناساند.» یکی از اعضای انجمن شهر لندن شش ماه از تیندل در خانه‌اش پذیرایی کرد و تیندل جوان همهٔ این مدت را به ترجمهٔ کتاب مقدس گذراند. در ۱۵۲۴ به ویتنبرگ رفت و به راهنمایی لوتر به کار ادامه داد. در کلن کوشید عهد جدیدی را که از روی متن یونانی ترجمه و به دست اراسموس تنقیح شده بود چاپ کند، ولی یکی از عمال انگلیسی مقامات شهر را بر ضد او برانگیخت. تیندل از کلن کاتولیک به ورمس پروتستان گریخت و در آنجا متن انگلیسی عهد جدید را، با دیباچه‌ای تند و پرخاشگرانه متضمن نظریات اراسموس و لوتر، در ۶۰۰۰ نسخه چاپ کرد. همهٔ این نسخه‌ها پنهانی به انگلستان راه یافتند و آرزوی اصلاح دینی را در این کشور تشدید کردند.

کاثبرت تانستل، اسقف لندن، که مدعی بود ترجمهٔ تیندل اغلاط فاحش دارد و دیباچه‌اش متضمن اندیشه‌های بدعت‌آمیز است، تصمیم گرفت با خرید همهٔ نسخه‌های موجود و آتش زدن آنها از افتادن کتاب به دست مردم جلوگیری کند؛ ولی به جای کتاب‌هایی که می‌سوزاند نسخه‌های بیشتری از اروپا به انگلستان می‌رسید و مور به کنایه می‌گفت تانستل هزینهٔ چاپخانهٔ تیندل را فراهم می‌کند. خود مور در دیالوگی مفصل ترجمهٔ تیندل را به باد انتقاد گرفت (۱۵۲۸). تیندل به انتقادات مور پاسخ گفت و مور نیز در ردیه‌ای مشتمل بر ۵۷۸ صفحه متقابلاً پاسخ داد. شاه برای پایان دادن به مناقشه خواندن کتاب مقدس به زبان انگلیسی را تا هنگام نشر ترجمهٔ رسمی تحریم کرد (۱۵۳۰). مقارن صدور فرمان شاه، دولت نیز طبع و نشر و ورود و تملک هرگونه کتاب بدعت‌آمیز را ممنوع کرد. وولزی از فیلیپ، لاندگراف هسن، خواست تیندل را بازداشت کند، ولی فیلیپ از او حمایت کرد.

تیندل به ماربورگ رفت (۱۵۳۰) و به ترجمهٔ اسفار خمسه ادامه داد. تدریجاً بیشتر کتاب عهد قدیم نیز به دست تیندل یا زیر نظر او به انگلیسی ترجمه شد. ولی بی‌احتیاطی او را گرفتار مأموران امپراتور کرد. شانزده ماه او را در ویلوورده، نزدیک بروکسل، زندانی کردند و در ۱۵۳۶، با نادیده گرفتن وساطت تامس کرامول، وزیر هنری هشتم، زنده در آتش سوزاندند. آخرین سخنش، طبق روایات، چنین است: «خدایا چشمان پادشاه انگلستان را بگشای.» تیندل آن‌قدر زنده ماند که رسالت خود را به پایان رساند و داستان دلکش و الهام‌بخش زندگی عیسی را به زبان ساده و روشن و نافذ برای برزگران انگلستان بازگوید. در ۱۶۱۱، که متن مجاز کتاب مقدس به انگلیسی (کتاب مقدس شاه جیمز) انتشار یافت، نود درصد برجسته‌ترین و پرارج‌ترین آثار کلاسیک ادبیات انگلستان در آن به تیندل تعلق داشت.

دست نرم وولزی و طرح او برای صومعه‌ها

وولزی، همان‌گونه که از رئیس دولت و کلیسا انتظار می‌رفت، در برابر جنبش نوخاستهٔ اصلاح دینی انگلستان نرمش و مدارا پیشه کرد. کارآگاهانی را برای کشف پیروان عقاید بدعت‌آمیز، تفتیش نشریات مظنون و دستگیری مخالفان آیین کاتولیک به کار گماشت، ولی چون ساکت کردن مخالفان را خردمندانه‌تر از توبیخ آنان می‌دانست، کسی را نمی‌شناسیم که به فرمان او در آتش سوخته باشد. در ۱۵۲۸ سه تن از دانشجویان آکسفورد به اتهام بدعتگذاری بازداشت شدند؛ اسقف لندن یکی را چندان در زندان نگه داشت که در همان‌جا جان داد؛ دیگری توبه کرد و آزاد شد؛ و سومی، که به وولزی تحویل داده شده بود، با اغماض عمدی مأموران وولزی گریخت. هنگامی که اسقف ایلی مجازات هیو لاتیمر، بلیغ‌ترین مصلح دینی انگلستان قرن شانزدهم، را به جرم تقبیح تبهکاری روحانیان از وولزی خواست، وولزی به لاتیمر اجازه داد در همهٔ کلیساهای انگلستان سخن بگوید.

کاردینال وولزی خود نقشهٔ خردمندانه‌ای برای اصلاح کلیسا طرح کرده بود. به گفتهٔ اسقف گیلبرت برنت: «او از روحانیان، به‌ویژه راهبانی که به جای خدمت به کلیسا یا دولت با زندگی ننگین خود آبروی کلیسا را بر باد می‌دادند و باری بر دوش دولت شده بودند، دل‌خوشی نداشت و بر آن بود که بسیاری از آنان را از مزایای خود محروم کند و راهبان را در سازمان دیگری گرد آورد.» انحلال صومعه‌های بدنام کار بی‌سابقه‌ای نبود و حتی پیش از زمان وولزی برخی را فرقه‌های رهبانی خود برچیده بودند. از ۱۵۱۹ وولزی دستورهایی برای اصلاح مقررات صومعه‌های آگوستینی صادر کرد ـ که در صورت اجرا مقررات آنها نمونه و سرمشق صومعه‌های دیگر می‌شد. او منشی خود تامس کرامول را مأمور کرد شخصاً یا توسط گماشتگانش صومعه‌ها را بازرسی کند و وضع آنها را گزارش دهد. این مشاهدات بعدها کرامول را در اجرای دستورهای هنری، مبنی بر بازرسی دقیق‌تر و جدی‌تر صومعه‌های انگلستان، کارآزموده کردند. از خشونت این گماشتگان، رشوه‌خواری آنان و تقسیم وجوه ارتشا با کرامول و کاردینال وولزی شایعاتی بر سر زبان‌ها افتاد. در ۱۵۲۴ وولزی، با اجازهٔ کلمنس هفتم، صومعه‌هایی را که راهبان مقیم آنها از هفت تن تجاوز نمی‌کردند برچید و درآمدشان را به تأسیس کالج اختصاص داد. از اینکه توانسته بود با درآمد صومعه‌های برچیده‌شده دو کالج، یکی در زادگاهش ایپسویچ و دیگری در آکسفورد، بگشاید خشنود بود و می‌خواست با برچیدن تدریجی صومعه‌ها کالج‌های بیشتری بگشاید؛ ولی گرفتاری‌های سیاسی او را از اجرای نیات بلند و سودمندش بازداشت. اقدامات او برای اصلاح صومعه‌ها برای هنری، که بعدها صومعه‌ها و اموالشان را به نفع خود مصادره کرد، دستاویز آبرومندانه‌ای فراهم کرد.

شکست در بیرون

سیاست خارجی وولزی نیز اکنون نتایج ناگواری به بار آورده بود. سبب آن شاید این بود که وولزی کوشید با جلب پشتیبانی امپراتور به مقام پاپی رسد (۱۵۲۱ و ۱۵۲۳) و همراه شارل پنجم به فرانسه لشکر کشید (۱۵۲۲). این جنگ به شکست انگلستان انجامید و انگلیسی‌ها زیان‌های مالی و جانی سنگینی متحمل شدند. برای از سرگرفتن نبرد وولزی پارلمان را، برای نخستین بار پس از هفت سال، گرد آورد (۱۵۲۳) و با تقاضای تصویب ۸۰۰٬۰۰۰ پوند بودجهٔ جنگی ـ معادل یک‌پنجم دارایی هر انگلیسی غیرروحانی ـ نمایندگان را خشمگین ساخت. پارلمان پس از اعتراض شدید با اخذ یک‌هفتم دارایی مردم برای پیشبرد جنگ موافقت کرد. روحانیان نیز زبان به اعتراض گشودند ولی به تسلیم نیمی از عواید سالانهٔ کلیسایی رضا دادند. چون خبر رسید که سپاهیان شارل در پاویا فرانسویان را منهزم (۱۵۲۵) و فرانسوای اول را اسیر کرده‌اند، وولزی و هنری تصمیم گرفتند از شکست فرانسه بهره گیرند. برای حمله‌ای تازه به فرانسه وولزی به بودجهٔ اضافی نیازمند بود. از همهٔ انگلیسی‌هایی که درآمدشان از ۵۰ پوند تجاوز می‌کرد خواست برای به ثمر رساندن جنگ و جلوگیری از سقوط سراسر فرانسه به دست شارل یک‌ششم دارایی خود را به دولت واگذارند. با این درخواست چنان شدت مخالفت شد که وولزی ناگزیر طرح صلحی ارائه داد. برای حفظ موازنهٔ قدرت با فرانسه پیمان همکاری متقابل نظامی بست. ولی در ۱۵۲۷ سپاهیان امپراتور رم را تسخیر و پاپ را زندانی کردند. اکنون که شارل فرمانروای بلامنازع و شکست‌ناپذیر اروپا می‌نمود، سیاست حفظ موازنهٔ قدرت وولزی در قاره عقیم مانده بود. در ۱۵۲۸ انگلستان دوش‌به‌دوش فرانسه با شارل به جنگ پرداخت.

شارل برادرزادهٔ کاترین آراگونی بود و هنری قصد داشت کاترین را ترک گوید. ولی کلمنس، که در صورت آزادی خود به انگیزهٔ مصالح سیاسی پیمان زناشویی هنری با کاترین را فسخ می‌کرد، اکنون در اسارت شارل بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه