شکوه تیموریان و قاهره ممالیک: هرات، سمرقند و هنر مصر

شکوفایی فرهنگی جانشینان تیمور در هرات و سمرقند، پایان سلسله و ظهور گورکانیان هند، و سپس تاریخ مصر ممالیک: اقتصاد، شکوه قاهره، مساجد و هنرهای دستی.

الغ‌بیگممالیک مصرقاهره

~6 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

شاهرخ، الغ‌بیگ و شهرهای تیموری

عاقل‌ترین پادشاه سلسله تیموری شاهرخ بود که پسرش الغ‌بیگ را در سمرقند به حکومت ماوراءالنهر گماشت و خود از هرات بر خراسان فرمان راند. در زمان جانشینان تیمور این دو پایتخت، در رقابت با هم، مراکز اصلی فرهنگ و پیشرفت قوم تاتار شدند و با شهرهای پیشرفته و پررونق اروپای آن زمان برابری کردند (۱۴۰۵ تا ۱۴۴۹). شاهرخ سردار توانایی بود که صلح را دوست می‌داشت، ادبیات و هنر را تشویق می‌کرد و کتابخانه‌ای مشهور در هرات بنیاد نهاد. یکی از شاهزادگان تیموری هرات را «بهشت روی زمین» نامیده است.

الغ‌بیگ دانشمندان را گرامی می‌داشت و در سمرقند بزرگ‌ترین رصدخانه زمان را ساخت. یکی از زندگی‌نامه‌نویسان مسلمان او را با مهر وصف کرده است: دانشمند، عادل، فعال و مقتدر بود، در ستاره‌شناسی به مقامی بلند رسید و در علم معانی و بیان مهارت داشت. در زمان او مقام دانشمندان به اوج رسید. او نکته‌های دقیق هندسه را بحث می‌کرد و بر المجسطی بطلمیوس شرح می‌نوشت. به گفته زندگی‌نامه‌نویس، پیش از او هرگز پادشاهی چنین بر تخت ننشسته بود. او با همکاری دانشمندان طراز اول مشاهدات ستارگان را ثبت می‌کرد و در سمرقند مدرسه‌ای بنیاد نهاد که در هفت اقلیم از نظر زیبایی و مقام همتا نداشت.

این حامی دانش در ۱۴۴۹ به دست فرزند ناخلف خود کشته شد. با این حال فرهنگ والای تیموریان در زمان سلطان ابوسعید و سلطان حسین بایقرا تا پایان سده پانزدهم زنده ماند. در ۱۵۰۱ ازبکان سمرقند و بخارا را گرفتند و قدرت تیموریان را شکستند. وقتی در ۱۵۱۰ شاه اسماعیل صفوی، که سلسله‌اش تازه پدید آمده بود، هرات را گرفت، بابر، آخرین فرمانروای تیموری، به هند گریخت و آنجا سلسله مغولی هند را بنیاد نهاد. در زمان پادشاهان آن، دهلی مسلمان مانند رم در دوران مدیچی‌ها پایتختی باشکوه شد.

ممالیک مصر، ۱۳۴۰ تا ۱۵۱۷

در دورانی که اسلام در آسیا گرفتار هجوم‌ها و انقلاب‌های پیاپی بود، مصر با سیاستی نسبتاً امن و پایدار به دست ممالیک اداره می‌شد (۱۲۵۲ تا ۱۵۱۷). مرگ سیاه مدتی کوتاه رونق آن سرزمین را برهم زد، اما ممالیک با تدبیر کشورداری و هنرپروری، و همچنین شقاوت و اختلاس، توانستند به حکومت ادامه دهند. در ۱۳۸۱ با پادشاهی سلطان الملک الظاهر برقوق سلسله تازه‌ای به نام ممالیک برجی روی کار آمد که جز تجمل‌پرستی، دسیسه‌بازی و بیدادگری، که به سقوط مصر انجامید، چیزی از خود نشان نداد.

سلاطین آن ارزش پول را فراتر از معمول کاهش دادند و حتی بر نیازهای روزانه مردم مالیات بستند. از انحصار دولتی شکر و فلفل تا آنجا که می‌شد سوءاستفاده کردند و بر تجارت اروپا با هند، که از اسکندریه می‌گذشت، چنان حقوق گمرکی سنگینی بستند که بازرگانان باختر ناچار شدند راه تازه‌ای به هند، با دور زدن آفریقا، بجویند. یک نسل پس از سفر دریایی واسکو دوگاما (۱۴۹۸) مصر بیشتر سودهای هنگفتی را که از تجارت میان شرق و غرب می‌برد از دست داد. این ضربه مالی کشور را چنان به فقر و انحطاط کشاند که سلطان سلیم اول بدون مقاومت جدی توانست حکومت ممالیک برجی را براندازد و مصر را به امپراتوری عثمانی بپیوندد.

قاهره: ثروتمندترین شهر اسلام

از ۱۲۵۸ تا ۱۴۵۳ قاهره ثروتمندترین، زیباترین و پرجمعیت‌ترین شهر اسلامی ماند. ابن‌بطوطه در ۱۳۲۶ با شور آن را ستود و ابن‌خلدون که در ۱۳۸۳ از آن دیدار کرد، آن را پایتخت جهان و بهشت روی زمین، لانه انباشته از آدمیان و جایگاه پادشاهی توصیف کرد. او شهری را وصف می‌کند که با کاخ‌ها، صومعه‌ها و مدرسه‌ها آراسته و با ستارگان فضل و دانش روشن است و سرزمینی که نیل چنان سخاوتمندانه آبیاری‌اش می‌کند که گویی میوه‌اش را هدیه به ساکنانش می‌دهد. شاید دهقانان رنجبر مصر بر این سخن خرده می‌گرفتند.

مسجدهایی چون دژ

مساجد مصر در این دوره بیش از آنکه رنگ‌های لطیف آسمانی را نشان دهند، سختی و صلابت حکومتی نیرومند را منعکس می‌کردند. ایوان‌ها و سردرهای آجر لعابی و کاشی‌کاری‌شده رایج در مساجد آسیایی جای خود را به دیوارهای سنگین و نماهای سنگی داد و پرستشگاه بیشتر دژی استوار می‌نمود. مسجد جامع سلطان حسن (۱۳۵۶ تا ۱۳۶۳)، که از شگفتی‌های زمان خود بود، هنوز باشکوه‌ترین نمونه معماری ممالیک شمرده می‌شود. مقریزی، تاریخ‌نگار مشهور، آن را عالی‌تر از همه مساجد ساخته‌شده تا آن زمان می‌دانست، هرچند او میهن‌پرستی قاهره‌نشین بود.

روایت است که سلطان حسن معماران مشهور چند کشور را گرد آورد و از آنان خواست بلندترین بنای روی زمین را نام ببرند تا بنایی بلندتر بسازد. آنان کاخ خسرو اول در تیسفون را نام بردند که طاق باقی‌مانده‌اش هنوز ۳۲ متر بالاست. به نقل کتاب، کارگران با برداشتن سنگ‌های فروریخته از اهرام مصر دیوارهای مسجد تازه را تا ۳۰ متر بالا بردند، قرنیزی ۴ متر بلندتر بر آن افزودند و در گوشه آن مناره‌ای ۸۵ متری برافراشتند. حجم عظیم و عبوس این بنا بیننده اروپایی را مرعوب می‌کند ولی به‌زحمت پسند او می‌افتد. مردم قاهره به آن چنان می‌بالیدند که داستانی ساختند یا نقل کردند که سلطان پس از پایان کار معمار را کیفر داد تا اثری مانند آن نیافریند. این افسانه فقط به‌عنوان افسانه ذکر می‌شود.

زیباتر از این مسجد مقبره‌هایی بود که ممالیک بیرون حصار قاهره برای نگهداری استخوان‌های خود می‌ساختند. سلطان برقوق، که زندگی را چون برده‌ای چرکسی آغاز کرده بود، با شکوهی خاموش در یکی از زیباترین آن مقبره‌ها آرمیده است.

قایتبای و هنرهای دستی عصر ممالیک

در میان سلاطین ممالیک برجی، کسی که بیش از همه ساخت‌وساز کرد قایتبای بود. با آنکه سخت درگیر جنگ با ترکان بود، توانست هزینه بناهای مهم و باشکوهی در مکه، مدینه و بیت‌المقدس را تأمین کند. در مصر قلعه صلاح‌الدین و دانشگاه و مسجد الازهر را تعمیر کرد، کاروانسرایی ساخت که نقوش آرابسک سنگ‌هایش مشهور است، در پایتخت مسجدی پرزینت برپا کرد و بر آرامگاه خود بنایی از مرمر و گرانیت ساخت. این بنا با تزیینات ممتاز، مناره‌های بلند و گنبد کنده‌کاری‌شده هندسی‌اش از کوچک‌ترین پیروزی‌های هنر اسلامی است.

در دوران ممالیک هنرهای دستی نیز رونق یافت. کنده‌کاران بر عاج، استخوان و چوب هزاران نقش بدیع پدید آوردند و از قلمدان تا منبر با سلیقه، مهارت و کوشش پیوسته اشیای زیبا ساختند. گواه آن منبر مسجد قایتبای است که در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری می‌شود. در دوره این سلسله‌های خونریز، زرگری و نقره‌کاری به اوج رسید.

کوزه‌گری مصر، که در هزاره‌های فراموش‌شده عمر خود هزاران نوآوری پدید آورده بود، اکنون میناکاری بر شیشه را به جهان هدیه کرد. از آن پس قندیل‌ها، جام‌ها و گلدان‌های مینای رنگین، با پیکر آدمی و نقوش تزیینی و گاه همراه با زرنشانی، همه‌جا رواج یافت. با ساختن این اشیا و به شیوه‌های بی‌شمار دیگر، هنرمندان جهان اسلام به مفهوم زیبایی شکل‌های جاودانه دادند، گویی برای جبران وحشی‌گری‌های فرمانروایان خود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه