پیروزی آیین پروتستان، ۱۵۴۲–۱۵۵۵: جنگ اشمالکالد، موریتس ساکسی و صلح آوگسبورگ

دورانت دربارهٔ پرده آخر اصلاح دینی آلمان: جنگ شارل پنجم با اتحادیهٔ اشمالکالد و پیروزی در مولبرگ، چرخش موریتس ساکسی و پیمان پاساو، صلح آوگسبورگ و فرمول «قلمرو از آن هر که، مذهب از آن او»، پیروزی شاهزادگان بر امپراتور و شهرها، و سال‌های آخر ملانشتون.

صلح آوگسبورگجنگ اشمالکالدقلمرو از آن هر که مذهب از آن او

~15 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

امپراتور آهنگ جنگ می‌کند

لوتر یک سال پیش از بروز فاجعه‌ای که هستی آیین پروتستان را در آلمان به خطر افکند دیده از جهان بربست. در ۱۵۴۵ شارل پنجم، به پشتیبانی سربازان لوتری، فرانسوای اول را به امضای پیمان صلح کرپی واداشت. سلطان سلیمان قانونی چون در این هنگام با ایران در جنگ بود، با غرب آتش‌بس پنج‌ساله بست. پاپ پولس سوم به شارل وعده داده بود که اگر با همهٔ نیروی خویش به سرکوبی مخالفان کلیسای کاتولیک همت گمارد، ۱٬۱۰۰٬۰۰۰ دوکات به اضافهٔ ۱۲٬۰۰۰ مرد جنگی و ۵۰۰ سوار به او خواهد داد (ارقام به نقل کتاب؛ واژهٔ آخر مخدوش بود و از بافت بازسازی شد). این وعده امپراتور را به این اندیشه انداخت که با درهم‌کوبیدن پروتستان‌ها و یگانگی دین امپراتوری، که به گمان او فرمانروایی‌اش را تقویت و تسهیل می‌کرد، به آرزوی دیرین خود تحقق بخشد.

با وجود امیران پروتستان در آلمان که از فرمان او سرپیچی می‌کردند و برای فرمانبرداری شرط می‌گذاشتند، شارل چگونه می‌توانست خود را فرمانروای مطلق آلمان بداند؟ او هیچ‌گاه موجودیت آیین پروتستان را جدی نگرفته و به مشاجرات لوتر با عالمان الاهی کاتولیک اهمیتی نداده بود. ولی آیین پروتستان، که دل امیران آلمان را ربوده بود، علیه امپراتور اتحادیهٔ نظامی ترتیب داده و نیرویی پدید آورده بود که می‌توانست در انتخاب امپراتور آینده نقش قاطعی ایفا کند. نویسندگان پروتستان در رسالات خود امپراتور را به باد سخریه می‌گرفتند، نقاشان پروتستان از او کاریکاتور می‌کشیدند و واعظان پروتستان او را «فرزند شیطان» می‌خواندند. شارل تا وقتی می‌توانست این وضع را تحمل کند که از دستش کاری ساخته نباشد. ولی اکنون که فرصت کوتاهی به دست او افتاده بود، بر آن شد که با قلع‌وقمع پروتستان‌ها فرمانروایی خود را بر سراسر امپراتوری تحکیم کند.

در مه ۱۵۴۶ سپاهیان اسپانیایی، ایتالیایی، آلمانی و جنگجویان مزدور بوهمی را برای نبرد تجهیز کرد و شایسته‌ترین سردارش، دوک آلوا، را با خود همراه ساخت. چون امیران پروتستان نمایندگانی نزد او به رگنسبورگ فرستادند و مقصودش را از این لشکرکشی جویا شدند، شارل پاسخ داد که تصمیم گرفته است خاک آلمان را به قلمرو فرمانروایی خود بازگرداند. در طی همین مذاکرات امپراتور موریتس، دوک جوان و بلندپرواز ساکس آلبرتی، را که لایق‌ترین سردار نظامی آلمان بود، با خود همدست ساخت. خاندان فوگر نیز به امپراتور وعدهٔ کمک مالی داد. پاپ طی توقیعی مخالفان امپراتور را تکفیر کرد و آنانی را که در این جهاد مقدس به امپراتور یاری می‌کردند به رایگان مورد آمرزش قرار داد. شارل یوهان، دوک ساکس ارنستی، و فیلیپ هسن را تحریم کرد، به ساکنان ایالات آنان اخطار داد که از فرمان امیران خود سرپیچی کنند، و سوگند یاد کرد که تا املاک و دارایی آنان را مصادره نکند از پای ننشیند. شارل همچنین برای پراکنده‌کردن آلمانی‌ها اعلام داشت که در نقاطی که آیین پروتستان به‌طور قطعی ریشه دوانیده متعرض پروتستان‌ها نخواهد شد. فردیناند، برادر امپراتور، وعدهٔ مشابهی به بوهم داد و موریتس به امید اشغال مقام یوهان، برگزیندگی ساکس، به فردیناند پیوست. برگزیندگان کلن و براندنبورگ، کنت پالاتین و نورنبرگ پروتستان از روی ترس یا امید بی‌طرفی پیشه ساختند. ولی یوهان، برگزیندهٔ ساکس، فیلیپ هسن، شاهزادگان آنهالت و شهرهای آوگسبورگ، استراسبورگ و اولم، با آگاهی به اینکه نه‌تنها ایمان بلکه جان و دارایی‌شان در خطر است، با سپاهی مرکب از ۵۷٬۰۰۰ مرد رزمجو به جنگ شارل شتافتند.

مولبرگ

ولی پس از آنکه یوهان و فیلیپ سپاهیان خود را برای مقابله با شارل به جنوب راندند، فردیناند برای تسخیر دوک‌نشین یوهان به شمال و باختر تاخت، و موریتس برای آنکه از فتوحات فردیناند بی‌بهره نماند به او پیوست و ساکس ارنستی را مورد تعرض قرار داد. یوهان که از وخامت وضع پشت جبهه به هراس افتاده بود، شتابان به دوک‌نشین خود بازگشت و با زبردستی مهاجمان را پس راند. سربازان متحد او، فیلیپ، به سبب نرسیدن مزدشان پراکنده شدند، و شهرهای پروتستان که وعده‌های امپراتور فریبشان داده بود با وی مصالحه کردند. شارل با تحمیل غرامات سنگین ستون فقرات آزادی این شهرها را خرد کرد. او اکنون از نظر نظامی و سیاسی بر رقیبانش چیره شده بود و تنها نیرویی که از پروتستان‌ها پشتیبانی می‌کرد پاپ بود: فتوحات سریع شارل او را هراسان کرده بود. پاپ بیم داشت که امپراتور پس از نابودی امیران آلمان، که او را از گستاخی و خیره‌سری بازمی‌داشتند، پایه‌های فرمانروایی خود را در شمال و جنوب ایتالیا استحکام بخشد، ایالات پاپی را در ایتالیای مرکزی از دست پاپ بیرون آورد و سرانجام خود پاپ را نیز به زیر انقیاد خویش درآورد. از همین‌رو در ژانویهٔ ۱۵۴۷ پاپ سربازان خود را که به نفع امپراتور می‌جنگیدند ناگهان به ایتالیا بازخواند و از پیروزی یوهان در ساکس ابراز خشنودی کرد.

با این حال شارل عزم راسخ داشت که جنگ را تا حصول پیروزی قطعی و نهایی در آلمان ادامه دهد. هنگام پیشروی به شمال سربازان خسته و ناتوان یوهان را در مولبرگ تارومار کرد (۲۴ آوریل ۱۵۴۷) و یوهان را به اسارت گرفت. فردیناند به امپراتور پیشنهاد کرد این شاهزادهٔ دلیر را اعدام کند، ولی شارل زیرک، به شرط آنکه ویتنبرگ دروازه‌های خود را به روی سپاهیان امپراتور بگشاید، کیفر او را به زندان ابد کاهش داد. ویتنبرگ شرط امپراتور را پذیرفت و بدین‌سان پایتخت پروتستان آلمان، که لوتر در کلیسای بزرگ آن به خواب ابدی رفته بود، به دست سپاهیان کاتولیک اشغال شد. موریتس، دوک ساکس، و یوآخیم، برگزیندهٔ براندنبورگ، به فیلیپ هسن وعده دادند که اگر خود را به امپراتور تسلیم کند، فرمان آزادی او را از شارل خواهند گرفت. ولی خود شارل چنین تعهدی به کسی نسپرده بود و گذشت و بزرگواری‌اش از این فراتر نرفت که فیلیپ را به پانزده سال زندان محکوم کند. چنین می‌نمود که دیگر کسی توان ایستادگی در برابر امپراتور را ندارد. هنری هشتم در ۲۸ ژانویه و فرانسوای اول در ۳۱ مارس همان سال از جهان درگذشته بودند. پس از شارلمان هیچ امپراتوری در اروپای باختری چنین قدرتی به خود ندیده بود.

بازگشت ورق

ولی بار دیگر ورق به نفع پروتستان‌ها برگشت. فرمانروایان آلمان که در آوگسبورگ گرد آمده بودند (سپتامبر ۱۵۴۷) تصمیم گرفتند در برابر شارل، که می‌خواست از فتوحات نظامی برای تحمیل فرمانروایی مطلق قانونی خود بر آلمان بهره گیرد، ایستادگی کنند. در همین هنگام پاپ پولس سوم امپراتور را در کشته‌شدن پیرلوئیجی فارنزه، فرزند نامشروع پاپ، به تسامح و سهل‌انگاری متهم کرد، و باواریا، که همواره به کلیسای کاتولیک وفادار بود، با شارل به مخالفت برخاست. اجتماع فرمانروایان آلمان در آوگسبورگ، که پروتستان‌ها در آن اکثریت داشتند، موافقت موقت امپراتور را با ازدواج روحانیان، برگزاری آیین مقدس به هر دو شیوهٔ کاتولیک و پروتستان و نگاهداشت املاک کلیسایی توسط پروتستان‌ها جلب کرد (۱۵۴۸). پاپ به دخالت شارل در امور کلیسایی اعتراض کرد و کاتولیک‌ها امپراتور را متهم کردند که به گسترش حیطهٔ نفوذ خود و محاصرهٔ هابسبورگ بیش از بازگرداندن دین یگانهٔ حقیقی به امپراتوری علاقه دارد.

موریتس، که اکنون در مقام برگزیندهٔ ساکس بر ویتنبرگ حکومت می‌کرد، با آنکه خود به آیین پروتستان گرویده بود، احساس می‌کرد ساکنان پروتستان مغلوب شهر کینهٔ او را از دل نرانده‌اند. خیانتش پایه‌های فرمانروایی او را سخت لرزان ساخته بود. چون از خیانت گذشته‌اش احساس ندامت می‌کرد، پنهانی به پیمان شامبور پیوست. این پیمان را شاهزادگان آلمان علیه شارل بسته بودند (ژانویهٔ ۱۵۵۲)، و هانری دوم، پادشاه فرانسه، به موجب آن متعهد شده بود برای بیرون‌راندن شارل از خاک آلمان با شاهزادگان آلمانی همکاری کند. پس از آنکه هانری به لورن لشکر کشید و شهرهای مس، تول و وردن را تسخیر کرد، موریتس و متفقان پروتستانش با ۳۰٬۰۰۰ مرد جنگی به جنوب آلمان تاختند. شارل اکنون سپاهیان خود را پراکنده کرده و سرمست از پیروزی در اینسبروک به استراحت پرداخته بود و برای دفاع حربه‌ای جز سیاست نداشت. ولی در عرصهٔ سیاست نیز موریتس حریف او بود. فردیناند به موریتس پیشنهاد آتش‌بس داد و موریتس مذاکرات ترک مخاصمه را مدبرانه کش داد و در خلال آن پیشروی خود را به سوی اینسبروک ادامه داد. شارل در شب ۹ مه، همراه تنی چند از ملازمانش، زیر برف و باران از گردنهٔ برنر به فیلاخ در کارینتیا گریخت، و بازی دهر فرمانروای اروپا را به یک فراری نقرسی و لرزان در کوه‌های آلپ تبدیل کرد.

در ۲۶ مه موریتس و دیگر پروتستان‌ها در پاساو با فردیناند و گروهی از رهبران کاتولیک ملاقات کردند. شارل پس از مدت‌ها تعلل به فردیناند توصیه کرد با پروتستان‌ها پیمان صلح ببندد (۲ اوت ۱۵۵۲). به موجب این پیمان فیلیپ از زندان آزاد می‌شد، سپاهیان پروتستان منحل می‌شدند، و پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها تا هنگام انعقاد شورای کلیسایی تازه از آزادی دینی برخوردار می‌شدند و، در صورت ناتوانی این شورا از حل اختلاف، آزادی دینی تا ابد ادامه می‌یافت. موریتس، که زندگی سیاسی خود را با خیانت آغاز کرده بود و سرانجام به فتوحات درخشانی نایل شده بود، اندک زمانی بعد، در سی‌سالگی (به نقل کتاب)، در نبرد با آلبرشت آلکیبیادس، که نیمی از آلمان را به آشوب خطرناکی کشیده بود، در راه وطن کشته شد. شارل چون از نیل به مقاصدش در آلمان نومید شده بود، برای از سرگرفتن نبرد با فرانسه به غرب بازگشت.

صلح آوگسبورگ

فردیناند با شکیبایی ریاست دیت تاریخی آوگسبورگ (۵ فوریه تا ۲۵ سپتامبر ۱۵۵۵) را، که نیم قرن به آلمان صلح و آرامش بخشید، به دست گرفت. او دریافته بود که آزادی‌خواهی دوک‌نشین‌های آلمان نیرومندتر از آن است که این کشور را بتوان چون فرانسه تحت حکومت واحد متمرکز ساخت. با آنکه نمایندگان کاتولیک در دیت اکثریت داشتند، اقلیت پروتستان، با اتکا به برتری نظامی خود، برای قبولاندن یکایک مواد اعتراف‌نامهٔ ۱۵۳۰ آوگسبورگ پافشاری کرد. آوگوستوس، برگزیننده‌ای که پس از مرگ موریتس به جای او نشسته بود، نیز از نظرات پروتستان‌ها پشتیبانی می‌کرد، و کاتولیک‌ها چاره‌ای جز این نداشتند که یا خواسته‌های پروتستان‌ها را بپذیرند یا جنگ را از سر گیرند. در این زمان شارل، که یکسره در سیاست ناتوان شده بود، به برگزیندگان امپراتور پیشنهاد کرد فرزندش فیلیپ را به امپراتوری برگزینند. ولی حتی کاتولیک‌ها از فرمانروایی این اسپانیایی خیره‌سر هراسان بودند، و فردیناند، که آرزوی جانشینی امپراتور را در دل می‌پروراند، به آرای پروتستان‌ها در مجمع گزینش امپراتور نیازمند بود.

برتری نظامی و شرایط مساعد پروتستان‌ها را چنان تشجیع کرده بود که می‌خواستند به همهٔ خواسته‌های خود جامهٔ عمل بپوشانند: سراسر خاک آلمان از آزادی دینی برخوردار شود، تشکیل مجامع دینی کاتولیک در سرزمین پروتستان‌نشین تحریم شود، و مصادرهٔ اموال کلیسا که پروتستان‌ها در گذشته انجام داده بودند یا در آینده انجام می‌دادند معتبر شناخته شود. فردیناند و آوگوستوس برای سازش‌دادن پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها فرمولی چهارکلمه‌ای یافتند: Cuius regio, eius religio («قلمرو از آن هر که، مذهب از آن او»)، که خود نمودار سستی روحی ملت آلمان و زمان آنهاست. برای استقرار صلح در هر ایالت، امیر آن مجاز بود از آیین کاتولیک رومی و آیین لوتری یکی را برگزیند، و اتباعش ناگزیر بودند یا آیین فرمانروای خود را که «در سرزمین او به سر می‌برند» بپذیرند یا آن ایالت را ترک گویند. هیچ‌یک از طرفین تظاهری به بردباری در برابر پیروان آیین دیگر نمی‌کرد. رهبران پروتستان نیز چون کاتولیک‌ها اصل قضاوت فردی را، که جنبش اصلاح دینی در آغاز پیدایش خود به ارمغان آورده بود، نادیده می‌گرفتند. این اصل شمار فرقه‌های دینی را چنان فزونی داد و چنان تصادم‌هایی میان آنها پدید آورد که امیران آلمان ناگزیر شدند حق نظارت بر عقاید دینی را بار دیگر به رسمیت بشناسند، حتی اگر این کار انقسام آیین پروتستان را به شمار ایالات آلمان در پی می‌داشت. پروتستان‌ها اکنون با شارل و پاپ‌ها همداستان بودند که یگانگی دینی از واجبات نظم و آرامش اجتماع است، و ما بی‌آنکه رقابت و دشمنی فرقه‌های دینی را که هستی آلمان را به خطر انداخته بود در نظر آوریم، نمی‌توانیم در این باره اظهار نظر کنیم.

این وضع نتایج مطلوب و نامطلوبی در پی داشت: آزادی دینی، در قیاس با زمان پیش از آغاز جنبش اصلاح دینی، محدود شد، با این تفاوت که اکنون فرمانروایان به‌جای آتش‌زدن کافران و مخالفان دینی خود به تبعید آنان قناعت می‌کردند؛ سنت سوزاندن مخالفان به جادوگران محدود شد؛ و اعتقاد فرقه‌های پروتستان به اصالت و خطاناپذیری ایمان خود به ضعف و ناتوانی این فرقه‌ها انجامید.

پیروزی شاهزادگان

پیروزی واقعی آزادی عبادت و نیایش نبود بلکه آزادی امیران بود. فرمانروایان آلمان نیز، چون هنری هشتم، پادشاه انگلستان، در قلمرو خود بر کلیسا مسلط شدند و حق تعیین و انتصاب روحانیان و مقاماتی را که بر معتقدات تحمیلی مردم نظارت می‌کردند به خود اختصاص دادند. بدین‌سان آرزوی توماس اراستوس، عالم الاهی سویسی، دربارهٔ لزوم فرمانبرداری کلیسا از دولت به حقیقت پیوست. از آنجا که امیران به‌جای عالمان الاهی انقلاب پروتستان را به پیروزی رسانده بودند، طبعاً خود آنان از ثمرات این پیروزی، یعنی فرمانروایی بدون تبعیت از امپراتور و تسلط کامل بر کلیسا در قلمرو خود، برخوردار شدند. ملی‌گرایی آلمان به وطن‌خواهی ایالتی تبدیل شد و انقلاب دینی یکپارچگی آلمان را مختل کرد. البته در آن زمان این یکپارچگی لزوماً نتایج خوبی در بر نداشت. قدرت فردیناند، پس از آنکه به امپراتوری برگزیده شد (۱۵۵۸)، از قدرت شارل هم ناچیزتر بود، و فاتحهٔ امپراتوری مقدس روم در حقیقت نه در سال ۱۸۰۶ بلکه در سال ۱۵۵۵ خوانده شد.

پیروزی شاهزادگان خودمختاری شهرها را نیز چون امپراتوری تضعیف کرد. در زمان اقتدار امپراتوری جوامع شهری زیر قیمومیت امپراتور بودند و او از آزادی در برابر فرمانروایان محلی حمایت می‌کرد. با فترت امپراتوری، موانعی که فرمانروایان محلی را از دخالت در امور شهرها بازمی‌داشتند از میان رفتند و جوامع شهری از استقلال محروم شدند. همزمان قدرت روزافزون هلند دست آلمان را از تجارت خارجی، که با صدور کالاهای آلمانی از دهانهٔ رود راین به دریای شمال صورت می‌گرفت، کوتاه کرد. اقتصاد شهرهای جنوبی آلمان نیز با رکود بازرگانی ونیز و مدیترانه گرفتار بحران شد. رکود بازرگانی و پریشانی وضع سیاسی آلمان فرهنگ این کشور را نیز دچار انحطاط ساخت، و تا دو قرن بعد شهرهای آلمان نتوانستند اهمیت اقتصادی و فکری پیشین خود را، که جنبش اصلاح دینی را پدید آورده و تقویت کرده بود، بازیابند.

سال‌های آخر ملانشتون

ملانشتون، که تا پنج سال پس از صلح آوگسبورگ زنده ماند، حاضر به گذشت نبود. او نقش رهبری خود را نه‌تنها در مذاکرات با مقامات کاتولیک بلکه در تعیین خط‌مشی آیین پروتستان نیز از دست داده بود. تا جایی خود را از اندیشه‌های رهبر خویش آزاد کرد که نظریهٔ تقدیر ازلی و حضور واقعی مسیح را در آیین قربانی مقدس منکر شد، و در حالی که مانند لوتر ارتکاب کار نیک را برای رستگاری انسان کافی نمی‌شمرد، برای واداشتن مردم به کار نیک تلاش بسیار کرد. انحراف ملانشتون از برخی نظریات لوتر مشاجرهٔ حادی میان فیلیپیست‌ها (ملانشتون و پیروان او) و پیروان اصیل آیین لوتر پدید آورد. دستهٔ اخیر ملانشتون را «مملوک مرتد و بی‌دین» و «نوکر شیطان» می‌خواند، و او نیز آنان را سوفسطاییان تهی‌مغز و بت‌پرست می‌نامید.

با گسترش یا کاهش مشاجرات دینی، استادان دانشگاه‌ها به کار گماشته یا از کار برکنار می‌شدند و زندانی یا آزاد می‌گشتند. سرانجام دو دستهٔ مخالف اتفاق نظر یافتند که دولت محق است بدعت‌گذاران را به زور سرکوب کند. ملانشتون دربارهٔ مشروعیت برده‌داری و اختیارات الاهی پادشاهان چون لوتر می‌اندیشید، ولی معتقد بود جنبش لوتری، همچنان‌که در زوریخ، استراسبورگ، نورنبرگ و ژنو معمول بود، باید به‌جای ائتلاف با شاهزادگان از حمایت اشراف متنفذ شهرها برخوردار شود. او در این لحظات خطیر چون اراسموس می‌اندیشید و می‌گفت: «بیایید تنها دربارهٔ زبونی انسان و رأفت آفریدگار، سازمان کلیسا و نیایش حقیقی خدا سخن بگوییم. آیا هرگز مسیحیت جز این است که مردم را دلداری دهیم و راستی را به آنان بیاموزیم؟ از اینها که بگذریم، باقی مناظرهٔ مدرسی و مشاجرهٔ فرقه‌ای است.» چون مرگ به او روی آورد، ملانشتون آن را چون راه رهایی از «خشم و جنجال عالمان الاهی» و «توحش این روزگار مغالطه‌آمیز» با آغوش باز پذیرفت. تاریخ، به اشتباه، از یک روح فاضل، صلح‌دوست و مسالمت‌جو یک رهبر انقلابی ساخته بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه