طوفان بر آناتولی و سوریه
در ۱۳۹۸، تیمور که فراموش نکرده بود سلطان احمد جلایری به سلطان بایزید عثمانی پناه برده است، از شمال ایران گذشت و به آذربایجان رسید. پسر بیکفایتش را که به حکومت آنجا گماشته بود و در غیبت او به عیاشی روی آورده بود، برکنار کرد و تنی چند از ندیمان و شاعران دربار او را که در گمراه کردن جوان سهم داشتند به مرگ سپرد. سپس باز گرجستان را ویران کرد، وارد آسیای صغیر شد و سیواس را محاصره کرد.
مقاومت طولانی شهر خشم او را برافروخت. وقتی سیواس سقوط کرد، فرمان داد ۴۰۰۰ سرباز مسیحی آن را زندهبهگور کنند. هرچند این روایت شاید تبلیغ جنگی و بیپایه باشد. تیمور پیش از رویارویی با عثمانیها میخواست جناح خود را آسوده کند و سفیری به دربار مصر فرستاد و پیمان عدم تعرض پیشنهاد کرد. سلطان مصر سفیر را زندانی کرد و آدمکشی اجیر کرد تا پنهانی تیمور را بکشد. توطئه ناکام ماند. تیمور حلب، حمص، بعلبک و دمشق را گرفت و به سوی بغداد رفت، چون مردم آنجا مأموران منصوب او را بیرون رانده بودند.
ویرانی بغداد
پس از گشودن بغداد با خسارتی بسیار، تیمور به ۲۰ هزار سرباز خود فرمان داد هر یک سری ببرند. تاریخ گواهی میدهد که چنین شد و ثروتمند و بینوا، زن و مرد، پیر و جوان با سر خود فدیه دادند. اهرامهایی هراسانگیز از جمجمهها در برابر دروازههای شهر برافراشته شد (۱۴۰۱). مساجد، صومعهها و راهبهخانهها سالم ماندند، ولی جز آنها همهچیز چنان به غارت و ویرانی رفت که آن پایتخت باشکوه دیگر کمر راست نکرد، مگر در روزگار اخیر و، به تعبیر طعنهآمیز کتاب، به کرامت نفت.
رویارویی در آنکارا
تیمور پس از آنکه جناح راست و چپ خود را امن یافت، برای آخرین بار سلطان بایزید را به تمکین فراخواند. پادشاه ترک که از پیروزی تازهاش در نیکوپولیس (۱۳۹۶) سرمست بود، پیام داد که سپاه تاتار را نابود میکند و همسر بزرگ تیمور را کنیز خود میسازد. دو تن از لایقترین سرداران زمان در آنکارا به هم رسیدند (۱۴۰۲). تیمور با شیوه جنگی خود ترکان را وادار کرد پیش از آنکه خستگی سفر درازشان رفع شود وارد نبرد شوند. سپاه عثمانی بهزودی درهم شکست و بایزید اسیر شد.
قسطنطنیه جشن گرفت و به گفته کتاب، مسیحیت به برکت تاتارها نیم قرن از چنگ ترکان رها شد. تیمور تا بورسه به باختر پیش رفت، شهر را سوزاند و کتابخانه بیزانسی و دروازههای نقرهکاری آن را غارت کرد. سپس به سوی مدیترانه رفت، ازمیر را از شوالیههای رودس گرفت و مردمش را از دم تیغ گذراند. بازگشت به ترکیه و در افسوس اندکی آرام گرفت. باز مسیحیت لرزید. جنواییها که هنوز کیوس، فوکایا و موتیلنه را در دست داشتند در برابر تیمور سر فرود آوردند و خراج دادند. سلطان مصر فرستاده تاتار را آزاد کرد و در شمار دستنشاندگان شریف تیمور درآمد.
فاتح بزرگ بهعنوان نیرومندترین فرمانروای عصر خود به سمرقند بازگشت، در حالی که از آسیای مرکزی تا نیل و از ساحل بسفر تا قلب هند زیر فرمانش بود. هنری چهارم، پادشاه انگلستان، تبریکی صمیمانه، فرانسه اسقفی با هدایا و هانری سوم، شاه کاستیل، هیئتی بلندمرتبه به ریاست روی گونثالث د کلاویخو به دربار او فرستادند.
کلاویخو در سمرقند
بیشتر آنچه از دربار تیمور میدانیم از یادداشتهای مفصل کلاویخو آمده است. او در ۱۴۰۳ از کادیس در اسپانیا رفت و از راه قسطنطنیه، طرابوزان، ارزروم، تبریز، تهران (نخستین باری که یک اروپایی این نام را ذکر میکند)، نیشابور و مشهد در ۳۱ اوت ۱۴۰۴ به سمرقند رسید. به دلایل بسیار انتظار داشت با گروهی آدمکش زشتروی روبهرو شود. اما از بزرگی و رونق پایتخت تیمور، شکوه مساجد و کاخها، ادب اعیان، ثروت و تجمل دربار و گردآمدن هنرمندان و شاعرانی که به ستایش تیمور میکوشیدند حیرت کرد.
سمرقند آن زمان بیش از ۲۰۰۰ سال قدمت داشت. بنا بر ارقام کلاویخو ۱۵۰ هزار سکنه، «خانههای بسیار مجلل و زیبا» و کاخهای بسیار «میان درختان» داشت. او شهر را بدون حومه «قدری بزرگتر از سویل» تخمین زده است. آب از رودخانه نزدیک با لوله به خانهها میرسید و مجاری آبیاری اطراف شهر را سبز نگه میداشت. هوای آنجا از بوی باغهای میوه و تاکستانها معطر بود، گاوان و گوسفندان در علفزارهای پرنعمت میچریدند و مزارع محصول فراوان میدادند. کارگاههای شهر توپ و زره آهنین، تیر و کمان، شیشه، چینی، سفال و پارچههای رنگارنگ، بهویژه قرمزی سیر و بینظیر تولید میکردند.
جمعیت شهر از تاتار، ترک، عرب، ایرانی، عراقی، افغان، گرجی، یونانی، ارمنی، کاتولیک، نسطوری و هندو تشکیل میشد. آنان در دکانها و مزارع کار میکردند، در خانههای آجری، گلی و چوبی میزیستند یا در اوقات فراغت مؤدبانه در کنار رودخانه گردش میکردند. همه با آزادی کامل به آیین خود عمل میکردند و عقاید متفاوتشان را تبلیغ میکردند. خیابانهای اصلی پردرخت بود و در دو سوی آن دکانها، مساجد، مدارس، کتابخانهها و یک رصدخانه قرار داشت. خیابانی پهن و مستقیم دو سوی شهر را به هم میرساند و بخش عمده آن با شیشه مسقف بود.
بار یافتن نزد امپراتور
در ۸ سپتامبر کلاویخو به حضور امپراتور تاتار بار یافت. نخست از باغی بزرگ گذشت که «خیمههای ابریشمین و سایبانهایی با پردههای گلدار» در آن بود. تاتارها معمولاً در خیمه میزیستند و خود تیمور در آن باغ خیمهای با محیطی حدود صد متر داشت، ولی کاخهایی با کف مرمر یا سفال و اثاثیه استوار مرصع به سنگهای گرانبها یا یکسره از زر و سیم هم در آن بود.
وقتی کلاویخو پذیرفته شد، امپراتور «در تالار کاخی بسیار باشکوه، بر بالشهای ابریشمین، چهارزانو نشسته بود». برابرش حوضچهای بود که سیبهای بسیار در آن شناور بود و فوارهای پرآب از میانش میجهید. تیمور جبهای ابریشمین و کلاهی بلند و گشاد مرصع به یاقوت و مروارید بر سر داشت. آن مرد بلندقامت، نیرومند و چابک اکنون شصتوهشتساله بود، با پشتی خمیده، تنی ناتوان و بیمار و چشمانی تقریباً نابینا، و بهزحمت پلکهایش را باز میکرد تا سفیر کاستیل را ببیند.
مرد پشت فاتح
تیمور تا آنجا که مردی فعال و رزمجو میتوانست، با تاریخ آشنا بود. از شعر و هنر بهره میبرد، هنرمندان و آثار هنری را دور خود جمع میکرد، با شاعران و دانشمندان معاشرت داشت و در مواقع رسمی رفتاری پسندیده و بانزاکت نشان میداد. اما غرور و خودبینیاش کمتر از لیاقتش نبود و در هر دو بیرقیب بود. او شقاوت را جزئی از سیاست جنگی خود میشمرد، ولی اگر به چهره قربانیانش بنگریم، میبینیم خونریزیهایش اغلب زاده حس انتقامجویی بود. حتی در اداره امور کشوری نیز کیفر مرگ را گشادهدستانه میداد، چه به حاکمی که مردم شهری را به ستوه میآورد و چه به قصابی که گوشت را گرانتر از نرخ مقرر میفروخت.
تیمور سختگیری خود را سیاستی مفید برای اداره ملتی میدانست که هنوز با قانون آشنا نشده بود و کشتارهای دستهجمعی را تنها راه مؤثر برای مطیع کردن قبایل آشوبگر و متحد کردن آنان زیر حکومتی نیرومند میخواند. اما در حقیقت او نیز مانند فاتحان دیگر قدرت را برای خود قدرت دوست میداشت و حتی غنایم جنگی را فقط برای خریدن جاه و بزرگی خرج میکرد.
مرگ در راه چین
در ۱۴۰۵ تیمور برای تسخیر مغولستان و چین حرکت کرد تا آرزوی تشکیل کشوری نیمهجهانی و پیوند مدیترانه به دریای چین را بر آورد. سپاهش ۲۰۰ هزار مرد جنگی بود، ولی او در شهر اترار در مرز شمالی قلمروش درگذشت. آخرین فرمانش این بود که سپاهیانش بدون او پیش بروند و تا چندی اسب سفید تیمور، بیزین و برگ و بیسوار، پیشاپیش لشکر میرفت. اما همه خوب میدانستند که فکر و اداره تیمور به تنهایی نیمی از نیروی جنگیشان بود، پس بهزودی بازگشتند، سوگوار و آسوده، به خانههایشان.
فرزندان تیمور آرامگاهی باشکوه به نام «گور امیر» در سمرقند برای او ساختند. این بنای یادبود برجی است که به گنبدی حجیم و پیازیشکل ختم میشود و سراسر سطح آن با کاشیهای آبی فیروزهای پوشیده است.
امپراتوری پس از تیمور
با از میان رفتن مغز تیمور، امپراتوریاش نیز از هم پاشید. ایالات باختری تقریباً بلافاصله جدا شدند و فقط خاورمیانه زیر فرمان جانشینان او ماند. عاقلترین پادشاه سلسله تیموری شاهرخ بود که پسرش الغبیگ را در سمرقند به حکومت ماوراءالنهر گماشت و خود از هرات بر خراسان فرمان راند.