تیمور لنگ: از راهزن استپ تا فاتح ایران و مرز روسیه

خاستگاه تاتارها، برآمدن تیمور از راهزنی در کش تا فرمانروایی سمرقند، لشکرکشی‌هایش در ایران، رویارویی با توختمش و اردوی زرین و پیشروی به سوی روسیه و هند.

تیمورتاتارهاسمرقند

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

تاتارها: سواران استپ

نام تاتارها نخستین بار برای قومی چادرنشین در آسیای مرکزی آمده است که خویش و همسایه مغولان بودند و همراه آنان به اروپا هجوم بردند. یکی از نویسندگان چین در سده سیزدهم آنان را تقریباً به همان گونه وصف کرده که جوردانس هون‌ها را هزار سال پیش‌تر وصف کرده بود. قدشان کوتاه بود و بیگانگان چهره‌شان را زشت می‌یافتند. نوشتن نمی‌دانستند، ولی در جنگ ماهر بودند، در تاخت تیر را بی‌خطا به هدف می‌نشاندند و با چندهمسری پرتلاش نسل خود را می‌افزودند. در کوچ و لشکرکشی رخت‌خواب، خوراک، زن و فرزند، شتر، اسب، گوسفند و سگ خود را همراه می‌بردند. میان جنگ‌ها شبانی می‌کردند، از شیر و گوشت دام تغذیه می‌شدند و از پشم و پوست آن‌ها پوشاک می‌ساختند.

در فراوانی پرخوری را از حد می‌گذراندند، ولی در تنگنا گرسنگی، تشنگی، سرما و گرما را به گفته نویسنده «بهتر از هر قوم دیگری تحمل می‌کردند». سلاح‌شان تیر و کمان بود، گاهی با نوک تیرهای نفت‌آلود، و منجنیق‌ها و دستگاه‌های محاصره قرون وسطی. چنین قومی در دست کسی که در همان حال که شیر مادر می‌خورد خواب امپراتوری می‌دید، ابزاری خوب بود.

راهزنی از کش

وقتی چنگیزخان در ۱۲۲۷ درگذشت، قلمرو پهناور خود را میان چهار پسرش بخش کرده بود. سمرقند و پیرامونش به جغتای رسید و این نام بعدها به همه قبایل مغول و تاتار زیر فرمان او گفته شد. تیمور، که نامش به معنای «آهن» است، پسر رئیس قبیله‌ای بود که در شهر کش در ماوراءالنهر می‌زیست. به گفته کلاویخو، این «بلای آسمانی» از خردسالی خشونت و بیدادگری نشان داد و با دسته‌ای از دزدان هم‌سال خود گاو و گوسفند از گله همسایگان می‌ربود.

در یکی از این دستبردها دو انگشت دست راستش بریده شد و در رخدادی دیگر زخم پاشنه پا او را برای همیشه لنگ کرد. به همین سبب دشمنانش او را تیمور لنگ نامیدند. او فرصت اندکی برای درس خواندن یافت، ولی با شعر و ادب آشنا شد و تفاوت میان اوج و انحطاط هنر را می‌شناخت. در شانزده‌سالگی پدرش رهبری قبیله را به او سپرد و خود در صومعه‌ای گوشه گرفت، چون در نظر آن پیرمرد دنیا گلدانی زرین پر از مار و عقرب بود. روایت است که پدر به تیمور توصیه می‌کرد همیشه از دین پشتیبانی کند و شعایر را برقرار بدارد، و تیمور چنان این پند را جدی گرفت که حتی از سر آدمیان مناره ساخت.

برآمدن تا سمرقند

در ۱۳۶۱ خان مغولستان خواجه الیاس را به حکومت ماوراءالنهر گماشت و تیمور را یکی از مشاوران او کرد. اما جوان سرکش هنوز برای سیاست پخته نبود و چنان با اعضای شورا ستیزه کرد که ناچار از سمرقند گریخت و به بیابان رفت. آنجا جوانان جنگی را دور خود گرد آورد و به دسته برادرزنش امیر حسین، که او هم یاغی بود، پیوست. مدتی این دو در بیابان‌ها سرگردان بودند و از نهانگاهی به نهانگاه دیگر می‌گریختند. این دوران تنگدستی و خطر جسم و روحشان را نیرومند کرد، تا آنکه سرانجام بخت یار شد و مأموریت فرونشاندن شورشی در سیستان به آنان رسید.

پیروزی در آنجا به آن‌ها جرئت داد. خواجه الیاس را به جنگ خواندند، کشتند، در سمرقند مستقر شدند و فرمانروایی بر قبایل جغتایی را مشترکاً به دست گرفتند (۱۳۶۵). پنج سال بعد تیمور پنهانی در توطئه قتل امیر حسین همکاری کرد و با از میان برداشتن او به تنهایی فرمانروا شد. او در خاطرات مشکوکش می‌گوید در ۱۳۶۷، در سی‌وسه‌سالگی، با طبع بی‌قرارش آرزوی تسخیر یکی از کشورهای همسایه را در سر داشت.

زمستان‌ها را در سمرقند می‌گذراند و تقریباً هر بهار به سویی لشکر می‌کشید. چنین شد که کم‌کم همه شهرها و قبایل ماوراءالنهر را زیر فرمان آورد، خراسان و سیستان را گرفت و هرات و کابل ثروتمند را تسخیر کرد. هر شورشی را با کیفرهای وحشیانه سرکوب می‌کرد. وقتی سبزوار پس از محاصره‌ای طولانی و پرخسارت تسلیم شد، تیمور ۲۰۰۰ نفر را اسیر گرفت و به گزارش یکی از مدیحه‌نویسان آن زمان، با آنان برجی بلند ساخت تا مردم از خشم او عبرت بگیرند. شهر عبرت نگرفت و دوباره مقاومت کرد و در نتیجه از کله‌های مردمش مناره‌های بیشتری برپا شد. جزئیات این رخدادها در اینجا حذف شده است.

ایران در برابر تیمور

تیمور سپس به آذربایجان حمله برد، تبریز و لرستان را گرفت و هنرمندان آن سامان را به سمرقند فرستاد. در ۱۳۸۷ اصفهان تسلیم شد و پادگان تاتار را پذیرفت. پس از دور شدن تیمور، مردم شهر شوریدند و همه تاتارها را کشتند. تیمور بازگشت، شهر را با حمله‌ای صاعقه‌وار گرفت و فرمان داد هر یک از افرادش سر یک ایرانی را بیاورد. می‌گویند ۷۰ هزار سر بر بالای دیوارها نهاده شد یا برای ساختن مناره‌هایی به کار رفت که خیابان‌های شهر را زینت می‌داد. سپس خشم او فروکش کرد و در مالیاتی که بر مردم بسته بود تخفیف داد. دیگر شهرهای ایران خراج خود را در آرامش پرداختند.

در همان ۱۳۸۷ تیمور به شیراز رفت. درباره دیدار او با حافظ روایتی هست که از شدت زیبایی بیشتر ساختگی می‌نماید. تیمور بزرگان شیراز را احضار کرد و با لحنی خشمگین خطاب به حافظ ابیاتی از غزلی را که در آن سمرقند و بخارا در برابر خال یک ترک شیرازی بخشیده می‌شود خواند. او شماتت کرد که با شمشیر بیشتر زمین مسکون را گرفته تا آن دو مقر خود را بیاراید و این بینوا هر دو را فدای خالی بر گونه یک ترک شیرازی می‌کند. حافظ تعظیمی عمیق کرد و گفت که همین ولخرجی او را به این روز بینوایی انداخته که تیمور می‌بیند. می‌گویند تیمور چنان از این پاسخ لذت برد که شاعر را معذور داشت و هدیه‌ای شایسته به او داد. جای تأسف است که هیچ‌یک از زندگی‌نامه‌نویسان معاصر تیمور از این واقعه شیرین یاد نکرده‌اند.

توختمش و راه بغداد

وقتی تیمور در جنوب ایران بود، خبر رسید توختمش، فرمانروای اردوی زرین، از غیبت او بهره برده و ماوراءالنهر را غارت کرده است، حتی بخارا را که حافظ آن را به نیمی از یک خال قیمت زده بود. تیمور فوراً پا در رکاب نهاد و حدود سیصد فرسخ به شمال رفت، که باید به یاد داشت رساندن آذوقه در آن زمان به لشکریان در چنین مسافتی چه مشکلی بود. او با توختمش رو به رو شد و او را تا کنار ولگا عقب راند. سپس دوباره به جنوب و باختر بازگشت و به گرجستان، ارمنستان و عراق حمله کرد.

در ۱۳۹۳، به خواست مردم بغداد که از بیدادگری پادشاهشان، سلطان احمد جلایری، به ستوه آمده بودند، آن شهر را گرفت. او آن پایتخت قدیمی را که رو به ویرانی بود از نو ساخت و چند همسر برگزیده و یک رامشگر مشهور به دربار خود افزود. سلطان احمد به بورسه در ترکیه گریخت و به سلطان بایزید اول پناه برد. تیمور استرداد او را خواست و سلطان عثمانی پاسخ داد که این کار با اصول مهمان‌نوازی ترکان کاملاً مخالف است.

لبه روسیه

تیمور آماده لشکرکشی به بورسه بود که دوباره خبر رسید توختمش به ماوراءالنهر حمله کرده است. تاتار خشمگین به سرعت جنوب روسیه را پیمود. تا هنگامی که توختمش در بیابان‌ها آواره بود، تیمور سرای و حاجی‌طرخان، مراکز اصلی اردوی زرین، را غارت کرد. او که مقاومتی ندید، رو به باختر نهاد و از ولگا تا رود دون پیش رفت و شاید می‌خواست روسیه را نیز به قلمرو خود بیفزاید.

روس‌های همه ایالات با شور و التهاب به درگاه خدا روی آوردند و مریم عذرای کلیسای ولادیمیر در مسکو را شفیع ساختند و دسته‌جمعی فریاد زدند: «ای مادر خدا، روسیه را نجات ده!» اما در عوض، بی‌حاصلی استپ روسیه را نجات داد. تیمور در راه چیزی برای غارت نیافت و لشکر گرسنه و فرسوده‌اش را از کنار دون برگرداند و به سمرقند بازگشت (۱۳۹۵ تا ۱۳۹۶).

به سوی هند

گزارش‌هایی که از هند می‌رسید می‌گفت ثروت بی‌کران آن کشور می‌تواند صد روسیه را بخرد. تیمور اعلام کرد که فرمانروایان مسلمان هند شمالی نسبت به بت‌پرستی هندوها بسیار تساهل کرده‌اند. پس به گفته کتاب، در شصت‌وسه‌سالگی، با ۹۲ هزار سپاهی به قصد مسلمان کردن هندوها رو به هند نهاد (۱۳۹۸). نزدیک دهلی با لشکریان محمود شاه تغلق، فرمانروای دهلی، روبه‌رو شد و آن‌ها را در هم شکست. کتاب می‌گوید او ۱۰۰ هزار اسیر را کشت (با علامت پرسش در منبع)، پایتخت را غارت کرد و هر چه از ثروت و جواهرات افسانه‌ای هند را که سپاهیان و چهارپایانش می‌توانستند ببرند به سمرقند برد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه