جیمز ششم پادشاه اسکاتلند و نبرد با کلیسا

جیمز ششم میان اشراف ستیزه‌جو بزرگ می‌شود، در ۱۵۸۳ قدرت را به دست می‌گیرد و بر سر اسقفان با اندرو ملویل و کلیسا درمی‌افتد تا کلیسا در ۱۵۹۲ پیروز می‌شود.

جیمز ششماندرو ملویلکلیسای اسکاتلند

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ آبان ۱۴۰۵

پادشاهی کودک

جیمز ششم در ۲۹ ژوئیهٔ ۱۵۶۷، در ایامی که مادرش در لاخ لیون زندانی بود، به‌عنوان پادشاه اسکاتلند شناخته شد. کتاب می‌گوید سیزده‌ساله بود، ولی او در ژوئن ۱۵۶۶ زاده شده بود و پس‌ازاین حدود سیزده‌ماهه بود (این لغزش را نشانه‌گذاری می‌کنیم و می‌گذاریم بماند). وقتی دارنلی، پدر فرضی‌اش، کشته شد هشت‌ماهه بود و هنگامی که مادرش را برای آخرین بار دید ده ماه بیشتر نداشت. ماری در نظر او نامی بیش نبود و تصویری که از مادر داشت بر اثر اهانت و ماجرایی دیرین و غم‌انگیز تیره و تار بود. او را اشراف خودپرست و آموزگارانی که دشمن مادرش بودند پروراندند. زبان و ادبیات لاتین و یونانی را به اندازهٔ کافی، الهیات را به افراط و اخلاق را بسیار کم آموخت و از دانشمندترین میگساران اروپا شد. ارل آو ماری، لنکس، مار و مورتن به‌ترتیب نایب‌السلطنهٔ او بودند (فهرست متن فارسی مخدوش است و ترتیب متداول را آورده‌ایم)، ولی همهٔ آنان، جز یکی، مرگ غیرطبیعی یافتند. اشراف رقیب برای آنکه پادشاه را سپر قدرت خود کنند با یکدیگر درآویختند. در ۱۵۸۲ بعضی از اعیان پروتستان با کمک کلیسای اسکاتلند او را در قلعهٔ روثون زندانی کردند، چون می‌ترسیدند تحت تأثیر ازمی استوارت، خویشاوند کاتولیکش، قرار گیرد.

پادشاهی زیرک و ناهنجار

پس از رهایی از زندان قول داد از آیین پروتستان دفاع کند، با انگلستان پروتستان پیمان بست و در هفده‌سالگی (۱۵۸۳) به‌عنوان پادشاه واقعی زمام امور را به دست گرفت. جیمز در میان پادشاهان همتا نداشت. اخلاقش خشن، رفتارش ناهنجار، صدایش بلند و سخنش آمیزه‌ای از بی‌ادبی و فضل‌فروشی بود. کسی که چندان دوستش نداشت گفته است در اسکاتلند کسی نیست که در دانستن زبان‌ها و علوم و کشورداری با او برابری کند، ولی همان کس گفته است جیمز بی‌نهایت خودخواه است. شاید همین خصلت که او را از دریای گرفتاری‌ها نجات داد، او را که آغاز سلطنتش را به یاد نداشت به این پندار انداخت که همیشه پادشاه خواهد ماند. کسی که توانست تاج اسکاتلند را نگه دارد و تا مرگ طبیعی تاج بزرگ‌تر انگلستان را هم بر سر بگذارد، بی‌گمان از هوش و فراست بی‌بهره نبود. با آن، شاهزاده‌خانم دانمارکی که به کاتولیسیسم گرایش داشت، ازدواج کرد، ولی در کل به زنان علاقه‌ای نداشت و چنان با نزدیکانش در دربار می‌گذراند که در این باره سخن‌ها رفت. (متن فارسی او را در مورد همسر «بی‌وفا» می‌خواند که در این بافت روشن نیست؛ از شایعه‌ها می‌گذریم.)

میان کاتولیک‌ها و کالونیست‌ها

جیمز ناچار بود در میان متعصبان خشمگین عصر خود با حیله راهی بیابد. خانوادهٔ گیز در فرانسه، فیلیپ در اسپانیا و پاپ در رم همه از او می‌خواستند اسکاتلند را به آغوش کلیسای کاتولیک بازگرداند، در حالی که کلیسای اسکاتلند مواظب بود از آیین کالون منحرف نشود. جیمز پلی را پشت سر خود خراب نکرد: با دولت‌های کاتولیک مؤدبانه نامه‌نگاری می‌کرد و می‌خواست از سخت‌گیری خود نسبت به کاتولیک‌ها بکاهد. نهانی یکی از یسوعیان زندانی را رها کرد و فرار دیگری را نادیده گرفت. ولی توطئه‌های کاتولیک‌ها او را خشمگین کرد، تحت نفوذ پروتستان‌های پیروز قرار گرفت و طرفدار گسترش آیین کالون در اسکاتلند شد.

قدرت و انضباط کلیسا

ساختن با کلیسای اسکاتلند آسان نبود. تا ۱۵۸۳ بیشتر کشیشان آن روحانیان اسکاتلندی بودند که با آنکه مواجب و سواد کافی نداشتند، از حیث پارسایی و شجاعت تقریباً بی‌نظیر بودند. در تعمیر کلیساهای ویران، تأسیس مدرسه، توزیع صدقه و دفاع از کشاورزان در برابر خان‌ها می‌کوشیدند و موعظه‌های درازی می‌کردند که جای جزوه و روزنامه را می‌گرفت. کشیشان جدید در جلسات کلیسا، شوراهای ایالتی و مجمع عمومی همان امتیازاتی را به دست آوردند که کشیشان کاتولیک داشتند. چون مدعی بودند از خداوند الهام می‌گیرند، به عصمت کلیسا باور داشتند و می‌پنداشتند در ایمان و اخلاق خطا نمی‌کنند، و از این رو در امور خصوصی و عمومی بسیار سخت‌گیرتر از کشیشان سهل‌انگار پیشین بودند. هر کس را که از رفتن به کلیسا می‌پرهیخت جریمه می‌کردند و مرتکب گناه را به توبهٔ علنی وامی‌داشتند یا تنبیه می‌کردند. از فراوانی رفتارهای ناپسند اخلاقی نگران بودند و بزرگان کلیسا را موظف کردند به سختی با آن مقابله کنند و گزارش آن را به جلسات کلیسا و شوراهای ایالتی بدهند. از بی‌بندوباری نمایشنامه‌های انگلیسی هراسان بودند و کوشیدند تماشاخانه‌های اسکاتلند را ببندند و چون نشد، مردم را از رفتن به آنجا منع کردند. مانند پیشینیان، رقص را جنایتی بزرگ شمردند و جادوگران را سخت تعقیب کردند. پارلمان را نیز واداشتند هر کشیشی را که سه بار قداس برپا کند به مرگ محکوم کند، ولی این قانون اجرا نشد.

وقتی کلیسای اسکاتلند از کشتار سنت بارتلمی در فرانسه خبر یافت، خواهان کشتار کاتولیک‌های اسکاتلند شد، ولی دولت همکاری نکرد.

گذشته از ادعای الهام الهی و عصمت، کلیسای اسکاتلند یکی از آزادترین نهادهای زمانه بود. کشیش بخش را رهبران کلیسا برمی‌گزیدند، ولی انتخابشان به تصویب مردم بسته بود و عوام هم در جلسات و شوراهای ایالتی و مجمع عمومی شرکت می‌جستند.

این روش‌های آزادمنشانه پارلمان اشرافی و پادشاه را خشمگین کرد. جیمز که مدعی بود، و شاید باور هم داشت، به اراده خدا سلطنت می‌کند، گفت: بعضی کشیشان پرحرارت چنان بر روحیهٔ مردم مسلط شده‌اند که طعم حکومت‌کردن را شیرین یافته‌اند و به فکر ایجاد حکومتی آزادمنش افتاده‌اند. در موعظه‌هایشان از من بد می‌گویند، نه به این سبب که عیبی دارم، بلکه چون سلطنت می‌کنم و این در نظر آنان بزرگ‌ترین گناه است. کشمکش قرون وسطایی میان کلیسا و دولت دوباره آغاز شده بود.

ملویل و جنگ با اسقفان

این کشمکش اکنون به شکل حملهٔ کشیشان به اسقفان درآمد. اسقفان، که میراث کلیسای کاتولیک بودند، پیش‌تر از سوی کشیشان انتخاب می‌شدند، ولی در واقع نایب‌السلطنه یا پادشاه آنان را تعیین می‌کرد و آنان بخش بزرگی از درآمد کلیسا را به دولت می‌دادند. کشیشان که در کتاب مقدس مجوزی برای حکومت اسقفان نمی‌دیدند، تصمیم گرفتند به بهانهٔ ناسازگاری با نظم کلیسای جدید آن را لغو کنند.

رهبر آنان اندرو ملویل، اسکاتلندی پرشوری بود که طبعش او را شایستهٔ جانشینی جان ناکس می‌کرد. پس از پایان تحصیل در سنت اندروز به دانشگاه پاریس رفت و اصول تعلیم کالون را از بز در ژنو آموخت. در بازگشت به اسکاتلند (۱۵۷۴) در بیست‌ونه‌سالگی بی‌درنگ رئیس دانشگاه گلاسگو شد و برنامه و انضباط آن را دگرگون کرد. در ۱۵۷۸ در تألیف «کتاب دوم نظامات» شرکت کرد که حکومت اسقفان را با توجه به برابری کشیشان بی‌فایده می‌شمرد. ملویل خواهان جدایی کامل کلیسا و دولت بود و به گفتهٔ کتاب این اندیشه بر جدایی آن دو در ایالات متحد آمریکا اثر گذاشت؛ ولی به کشیشان حق می‌داد که به حاکمان بیاموزند قدرت را «طبق کلام خداوند» به کار ببرند. جیمز که می‌خواست مانند هنری هشتم یا الیزابت مستبدانه حکومت کند، اسقفان را در کلیسا لازم می‌دانست و آنان را واسطهٔ کلیسا و دولت می‌شمرد.

در ۱۵۸۰ مجمع عمومی کلیسا منصب اسقف را «اختراع حماقت‌آمیز بشر» خواند، به همهٔ اسقفان دستور داد وظایف خود را رها کنند و از مجمع بخواهند آنان را به‌عنوان کشیشان ساده بپذیرد و در صورت سرپیچی تکفیرشان کرد. دولت «کتاب دوم نظامات» را رد کرد و اعلام داشت هیچ تکفیری بی‌تصویب دولت معتبر نیست. در ۱۵۸۱ لنکس، که به گفتهٔ کتاب در آن زمان نایب‌السلطنه بود (این با فهرست پیشین نایب‌السلطنه‌ها نمی‌خواند و لنکس ۱۵۸۱ احتمالاً ازمی استوارت است؛ نشانه‌گذاری می‌کنیم)، رابرت مانتگامری را اسقف اعظم گلاسگو کرد. کشیشان آن شهر او را نپذیرفتند، ولی چون او مراسم را اجرا کرد، مجمع عمومی به رهبری ملویل او را تکفیر کرد (۱۵۸۲)؛ مانتگامری تسلیم شد و کناره گرفت. ملویل متهم به تمرد شد و چون نپذیرفت در دادگاه غیرمذهبی محاکمه شود، به جرم اهانت به دادگاه محکوم شد و به انگلستان گریخت (۱۵۸۴). جیمز آنگاه پارلمان را واداشت سرپیچی از قوانین غیرمذهبی، دخالت کشیشان در امور دولت، مقاومت در برابر اسقفان و تشکیل هر انجمنی بی‌اجازهٔ پادشاه را خیانت بشمارد. بسیاری از کشیشان به‌جای اطاعت به دنبال ملویل راه تبعید را در پیش گرفتند.

حکومت ترس و پیروزی کلیسا

جیمز که لذت قدرت را چشیده بود، حکومتی هراس‌انگیز برپا کرد. کشیشان را به جرم دعا برای برادران تبعیدی مجازات کرد و دو تن از آنان را به جرم مکاتبه با فراریان و دو تن دیگر را به اتهام توطئه کشت.

روحانیان و مردم با سرسختی و صلابتی که ویژگی اسکاتلندی‌هاست در برابر این اقدامات ایستادند. عده‌ای بی‌آنکه نام خود را فاش کنند جزوه‌هایی منتشر کردند که از پادشاه بد می‌گفت و ترانه‌هایی ساختند دربارهٔ ستم حکومتش. حتی بعضی زنان در انتقادهایشان او را سزاوار آتش جهنم دانستند. اسقفان او رفته‌رفته سهم کمتری از درآمد کلیسا گرفتند و طبعاً کمتر به خزانه ریختند؛ در نتیجه جیمز از پول، که ابزار اجرای اراده‌اش بود، محروم ماند و هر سال ضعیف‌تر شد، تا آنکه در ۱۵۹۲ پارلمان، با موافقت اکراه‌آمیز او، به کلیسا آزادی داد، همهٔ اختیارات قضایی و امور انضباطی را به آن بازگرداند و نفوذ اسقفان را برانداخت.

تبعیدشدگان پس از این رویداد بازگشتند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

سال‌های آخر جیمز و عصر باور به جادوگری

شکست پیمان وصلت اسپانیا، مرگ جیمز و قضاوت درباره‌اش، سپس فصل خرافات و محاکمات جادوگری در بریتانیا.

ادامه

باکینگهام، سقوط رالی و اعتراض مجلس عوام

محبوب جیمز، باکینگهام، آخرین سفر و اعدام رالی، مستعمره‌های تازه و «اعتراض بزرگ» مجلس در ۱۶۲۱.

ادامه

مالیخولیای برتن و شعر جان دان

کالبدشکافی سرگردان برتن، ظهور شاعران مابعدالطبیعه و زندگی جان دان از غزل‌های عاشقانه تا منبر سنت پل.

ادامه

سال‌های پایانی جانسن، کتاب مقدس شاه جیمز و رابرت برتن

کیمیاگر جانسن، حلقهٔ میخانه‌اش و سال‌های فقر، شکل‌گیری ترجمهٔ شاه جیمز از کتاب مقدس و کتاب کالبدشکافی مالیخولیای برتن.

ادامه

بن جانسن: از آجرچینی تا طنزنویسی

جوانی سخت بن جانسن، دوئل و زندان، نظریهٔ کمدی مزاج‌ها و نگارش سیانوس و والپونی.

ادامه

صحنهٔ عصر جیمز: چپمن، بومانت، فلچر و وبستر

تئاتر عصر جیمز فراتر از شکسپیر: هومر چپمن، همکاری بومانت و فلچر و تراژدی‌های تیره و تار وبستر.

ادامه