توطئه‌ها، ببینگتن و مرگ ماری استوارت

رشته‌ای از توطئه‌ها علیه الیزابت، توطئهٔ ببینگتن و محاکمهٔ ماری به اعدام او در ۱۵۸۷ می‌انجامد و دورانت از ما می‌خواهد هر دو ملکه را ببخشیم.

ماری استوارتتوطئه ببینگتنالیزابت اول

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ آبان ۱۴۰۵

واپسین پیشنهاد و نامه‌های پنهانی

در ژوئن ۱۵۸۳ ماری پذیرفت که اگر از زندان آزاد شود از هر ادعایی بر تاج و تخت انگلستان چشم بپوشد، با توطئه‌گران مکاتبه نکند، هر جا الیزابت بخواهد سکونت کند و از آنجا بیش از پانزده کیلومتر دور نشود، و به اشراف همسایه اجازه دهد بر او نظارت کنند. اما به الیزابت توصیه کردند به او اعتماد نکند.

ماری ناچار به نقشه‌های فرار بازگشت و با حیله‌های ناامیدانه توانست پنهانی با سفیران و دولت‌های فرانسه و اسپانیا، هواداران خود در اسکاتلند و نمایندگان پاپ مکاتبه کند. نامه‌ها را در رخت‌های شستنی، میان کتاب‌ها، هیزم‌ها، کلاه‌گیس‌ها و کفش‌ها وارد و خارج می‌کردند. اما جاسوسان سسیل و والسینگام هر توطئه را به‌موقع برملا می‌کردند. والسینگام حتی در میان دانشجویان و کشیشان کالج یسوعی در رنس نماینده‌ای داشت که اخبار را به او می‌رساند.

ثراکمارتن، پری و پیمان اتحاد

سرگذشت شورانگیز ملکهٔ زندانی بسیاری از جوانان انگلستان را متأثر کرد و غیرت جوانان کاتولیک را به جوش آورد. در ۱۵۸۳ فرانسیس ثراکمارتن، برادرزادهٔ کاتولیک واپسین سفیر الیزابت در فرانسه، نقشهٔ دیگری برای رهایی ماری ترتیب داد. اما پس از مدتی کوتاه قصدش برملا شد و او را تحت فشار گذاشتند تا اعتراف کند. بیچاره می‌نالید که اسرار کسی را که بیش از همه دوست می‌داشت فاش کرده است. او در سی‌سالگی اعدام شد.

سال بعد ویلیام پری، از جاسوسان سسیل، نمایندهٔ پاپ در پاریس را واداشت نامه‌ای برای گرگوریوس سیزدهم بنویسد و تقاضای آمرزش عمومی کند، به این بهانه که سسیل نقشهٔ خطرناکی برای رهایی ماری استوارت و بازگرداندن انگلستان به کلیسای کاتولیک در سر می‌پرورد. وزیر امور خارجه (۳۰ ژانویهٔ ۱۵۸۴) پاسخ داد که پاپ درخواست پری را خوانده و از تصمیم او خشنود است و به‌زودی آمرزش مورد نظرش را خواهد فرستاد و کوشش‌هایش را پاداش خواهد داد. پری این پاسخ را نزد سسیل برد. جاسوس انگلیسی دیگری به نام ادموند نویل پری را متهم کرد که او را به کشتن الیزابت برانگیخته است. پری پس از دستگیری به گناه خود اعتراف کرد و اعدام شد.

شورای سلطنتی انگلستان که از رشته‌ای از توطئه‌ها به خشم آمده و از قتل ویلیام آو اورنج به وحشت افتاده بود (نام او در متن فارسی مخدوش است و صورت متداولش را آورده‌ایم) عهدنامه‌ای به نام «پیمان اتحاد» تنظیم کرد. امضاکنندگان متعهد می‌شدند هیچ‌کس را که به‌خاطر او به جان الیزابت سوءقصد شده باشد به‌عنوان ملکه نپذیرند و هر که را در چنین اقدامی دست داشته باشد از میان ببرند. اعضای شورا، بیشتر نمایندگان پارلمان و مردان برجستهٔ انگلستان آن را امضا کردند و سال بعد پارلمان آن را به قانون تبدیل کرد.

توطئهٔ ببینگتن

این پیمان مانع توطئه‌های دیگر نشد. در ۱۵۸۶ جان بالارد، کشیشی کاتولیک، جوان ثروتمندی به نام آنتونی ببینگتن را که او نیز کاتولیک بود برانگیخت تا برای کشتن الیزابت نقشه بکشد، حملهٔ اسپانیا، فرانسه و هلند به انگلستان را تدارک ببیند و ماری را بر تخت بنشاند. ببینگتن ماری را از توطئه آگاه کرد و گفت شش نجیب‌زادهٔ کاتولیک همداستان شده‌اند که خود را از دست غاصب تاج و تخت رها کنند و موافقت او را می‌خواهند. ماری در نامه‌ای که در ۱۷ ژوئیهٔ ۱۵۸۶ نوشت پیشنهادهای ببینگتن را پذیرفت. او صریحاً با قتل الیزابت موافقت نکرد، اما به کسانی که در این کار موفق شوند وعدهٔ پاداش مناسب داد. قاصدی که منشی ماری پاسخ را به او سپرد جاسوس والسینگام بود؛ او از نامه نسخه‌ای برداشت و برای والسینگام فرستاد و خود نامه را به ببینگتن رساند.

در ۱۴ اوت ببینگتن و بالارد دستگیر شدند و در مدتی کوتاه سیصد تن از کاتولیک‌های سرشناس به زندان افتادند. آن دو به گناه خود اعتراف کردند و منشی ماری مجبور شد درستی نامهٔ او را تأیید کند. سیزده تن از توطئه‌گران اعدام شدند. به شکرانهٔ سلامت الیزابت در سراسر لندن زنگ‌ها به صدا درآمد، کودکان سرود خواندند و تمام انگلستان پروتستان خواهان مرگ ماری شد.

محاکمه و حکم

اتاق‌های ماری را گشتند و تمام مدارک و اسنادش را ضبط کردند. در ۶ اکتبر او را به قلعهٔ فاذرینگی بردند و هیئتی مرکب از چهل‌وسه تن از اشراف محاکمه‌اش کرد. ماری هرچند اجازه نیافت وکیل انتخاب کند، با اراده‌ای استوار از خود دفاع کرد و شرکتش را در توطئهٔ ببینگتن پذیرفت، اما تصویب قتل الیزابت را انکار کرد. افزود که چون نوزده سال ظالمانه و غیرقانونی زندانی بوده، حق داشته است با هر وسیله خود را آزاد کند. با این همه، هیئت قضات به اتفاق آرا او را به مرگ محکوم کرد و پارلمان از الیزابت خواست حکم را امضا کند.

هانری سوم، پادشاه فرانسه، مؤدبانه خواست جان ماری بخشیده شود، اما الیزابت چنین خواهشی را از دولتی که هزاران پروتستان را بدون محاکمه قتل‌عام کرده بود پذیرفتنی نمی‌دانست. بسیاری از مردم اسکاتلند اکنون به دفاع از ماری برخاستند، ولی پسرش با بی‌میلی شفاعت کرد، چون می‌پنداشت ماری در وصیت‌نامه‌اش او را به سبب پیوستنش به آیین پروتستان فرزند خود ندانسته است. نمایندهٔ او در لندن به والسینگام گفت که جیمز ششم اگرچه از اعدام احتمالی مادرش نگران است، حاضر به آشتی است، به شرط آنکه پارلمان انگلستان جانشینی او را بر الیزابت تأیید کند و ملکه مستمری‌ای را که برایش می‌فرستد افزایش دهد. این اسکاتلندی زیرک چنان حریصانه چانه زد که مردم ادینبورگ در کوچه‌ها مسخره‌اش کردند. میان ماری و مرگ مانعی جز تردید الیزابت نمانده بود.

تردید الیزابت

الیزابت که به ستوه آمده بود سه ماه در تردید گذراند و باز تصمیمی نگرفت. با آنکه بخشنده و رئوف بود، هر روز از بیم هواداران زنی که مدعی تاج و تخت او بود می‌لرزید و از این وضع خسته بود. افزون بر آن، خطر حملهٔ فرانسه، اسپانیا و اسکاتلند را در اعتراض به اعدام احتمالی ماری در نظر داشت و این را هم می‌سنجید که اگر خودش به مرگ طبیعی یا غیرطبیعی بمیرد، ماری بر تخت انگلستان می‌نشیند و کاتولیسیسم دوباره رواج می‌یابد. سسیل اصرار می‌کرد حکم اعدام را امضا کند و مسئولیت کامل نتایج را خودش می‌پذیرفت. اما الیزابت برای پرهیز از تصمیم، وانمود می‌کرد که پولت، زندانبان ماری، با استناد به موافقت ملکه یا شورا می‌تواند حکم را اجرا کند؛ ولی پولت حاضر نشد بدون دستور کتبی الیزابت عمل کند.

سرانجام ملکه حکم را امضا کرد. منشی او ویلیام دیویسن آن را به شورا نشان داد و شورا پیش از آنکه الیزابت نظرش را عوض کند آن را برای پولت فرستاد.

واپسین روز

ماری که در این تأخیر طولانی اندکی امیدوار شده بود، نخست خبر را باور نکرد، اما سپس آن را با شجاعت پذیرفت. نامهٔ رقت‌انگیزی برای الیزابت نوشت: به خدمتکاران بیچاره و پریشان من اجازه دهید پیکرم را ببرند و در زمینی مقدس کنار دیگر ملکه‌های فرانسه به خاک بسپارند. می‌گویند صبح روز اعدام قطعه‌شعری به زبان لاتینی سرود، با لطف و شور سرودهای مذهبی قرون وسطا. در آن می‌گوید به خدا امید بسته است، از مسیح عزیز می‌خواهد او را از بند برهاند، در این زنجیرهای دردناک و رنج غم‌انگیز او را می‌جوید و آرزومند و گریان در برابرش زانو می‌زند، او را می‌ستاید و لابه‌کنان رهایی می‌خواهد.

ماری خواست گناهانش را نزد کشیش کاتولیک خود اعتراف کند، ولی درخواستش پذیرفته نشد. زندانبانانش در عوض یکی از کشیشان انگلیسی را فرستادند، اما ماری او را از خود راند. برای رویارویی با مرگ جامهٔ فاخر پوشید، کلاه‌گیسش را با دقت مرتب کرد، چهره‌اش را با روبند سفیدی پوشاند، صلیب زرینی بر گردن آویخت و صلیبی از عاج به دست گرفت. پرسید چرا به ندیمه‌هایش اجازه نداده‌اند شاهد مرگ او باشند. پاسخ دادند ممکن است آشوب کنند. ماری قول داد چنین نکنند و اجازه یافت دو ندیمه و چهار خدمتکار را با خود ببرد. حدود سیصد تن از اعیان انگلستان در تالار بزرگ قلعهٔ فاذرینگی که اعدام قرار بود در آنجا انجام شود حضور یافتند (۸ فوریهٔ ۱۵۸۷). دو مأمور نقابدار از او طلب بخشایش کردند و او بخشیدشان. وقتی ندیمه‌هایش شروع به گریستن کردند، ماری آنان را بازداشت و گفت: من از طرف شما قول داده‌ام. آنگاه زانو زد، دعا کرد و با آرامش به پیشواز مرگ رفت. در پایان، کلاه‌گیسش کنار رفت و موهای سفیدش پیدا شد. ماری چهل‌وچهار ساله بود.

داوری

بخشایش کلمه‌ای است که دربارهٔ همه به کار می‌رود. باید ماری را بخشید که دلیرانه کوشید ملکه‌ای عادل باشد و در عین حال زندگی را به خوشی بگذراند. باور کردنی نیست که ماری، که مدتی از شوهرش پرستاری کرد و سلامتش را به او بازگرداند، به قتل او رضایت داده باشد. باید زن جوانی را که همه‌چیز خود را فدای عشقی نابخردانه کرد بخشید و بر زن پریشانی که به انگلستان پناه برد و در عوض نوزده سال در زندان ماند رحم آورد. از این دید می‌توانیم تلاش شدیدش را برای کسب آزادی بفهمیم.

اما باید الیزابت را هم بخشید، زیرا مشاورانش بودند که زندانی بودن ماری را برای امنیت انگلستان لازم می‌دانستند و زندگی و سیاست ملکه را در اثر توطئه‌هایی که برای آزاد کردن و بر تخت نشاندن رقیب او می‌شد پیوسته در خطر می‌دیدند، و آن اسارت دردناک را به این سبب که ملکه حاضر به امضای حکم نبود طولانی می‌کردند. ماری و الیزابت هر دو شریف بودند: یکی شریف و تابع احساس، دیگری شریف و گرفتار تردیدی عاقلانه. هر دو در کلیسای وستمینستر کنار هم آرمیده‌اند و در مرگ و آرامش با یکدیگر آشتی کرده‌اند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

سال‌های آخر جیمز و عصر باور به جادوگری

شکست پیمان وصلت اسپانیا، مرگ جیمز و قضاوت درباره‌اش، سپس فصل خرافات و محاکمات جادوگری در بریتانیا.

ادامه

باکینگهام، سقوط رالی و اعتراض مجلس عوام

محبوب جیمز، باکینگهام، آخرین سفر و اعدام رالی، مستعمره‌های تازه و «اعتراض بزرگ» مجلس در ۱۶۲۱.

ادامه

مالیخولیای برتن و شعر جان دان

کالبدشکافی سرگردان برتن، ظهور شاعران مابعدالطبیعه و زندگی جان دان از غزل‌های عاشقانه تا منبر سنت پل.

ادامه

سال‌های پایانی جانسن، کتاب مقدس شاه جیمز و رابرت برتن

کیمیاگر جانسن، حلقهٔ میخانه‌اش و سال‌های فقر، شکل‌گیری ترجمهٔ شاه جیمز از کتاب مقدس و کتاب کالبدشکافی مالیخولیای برتن.

ادامه

بن جانسن: از آجرچینی تا طنزنویسی

جوانی سخت بن جانسن، دوئل و زندان، نظریهٔ کمدی مزاج‌ها و نگارش سیانوس و والپونی.

ادامه

صحنهٔ عصر جیمز: چپمن، بومانت، فلچر و وبستر

تئاتر عصر جیمز فراتر از شکسپیر: هومر چپمن، همکاری بومانت و فلچر و تراژدی‌های تیره و تار وبستر.

ادامه