پس از مرگ شکسپیر و آغاز زندگی ماری استوارت

فولیوی نخست، فراز و فرود شهرت شکسپیر در انگلستان، فرانسه و آلمان، و سال‌های نخست زندگی ماری استوارت، ملکهٔ اسکاتلند.

فولیوی نخستشهرت شکسپیرماری استوارت

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ آبان ۱۴۰۵

فولیوی نخست

تا آنجا که می‌دانیم شکسپیر برای انتشار نمایشنامه‌هایش اقدامی نکرده بود. شانزده نمایشنامه‌ای که در زمان حیاتش جداگانه و در قطع خشتی چاپ شد، ظاهراً بی‌همکاری خودش درآمد و در متن آنها کم‌وبیش غلط دیده می‌شد. دو تن از همکاران پیشین او، جان همینگز و هنری کاندل، که از این دستبردها به خشم آمده بودند، در سال ۱۶۲۳ نخستین مجموعهٔ آثار او را منتشر کردند: یک مجلد بزرگ و سنگین حدود نهصد صفحه‌ای، با دو ستون در هر صفحه، شامل متن معتبر سی‌وشش نمایشنامه. در مقدمه نوشتند که بدون جاه‌طلبی، سودجویی یا شهرت‌خواهی، فقط برای زنده نگه‌داشتن یاد دوست و همکار گرانمایه‌ای چون شکسپیر دست به این کار زده‌اند. در آن روزگار هر نسخه یک لیره بود. از حدود دویست نسخه‌ای که امروز باقی مانده، به نقل کتاب هر یک ارزشی نزدیک به هفده هزار لیره دارد، یعنی بسیار بیش از هر کتاب چاپی دیگر، جز کتاب مقدسی که گوتنبرگ چاپ کرد.

جزر و مد شهرت او

شهرت شکسپیر در طول زمان به شکلی شگفت‌انگیز بالا و پایین رفته است. میلتن در ۱۶۳۰ او را «شکسپیرِ شیرین‌زبان و فرزند تخیل» نامید. اما در روزگار پیرایشگران، که تماشاخانه‌ها بسته بود (تاریخ در کتاب مخدوش است و ما آن را ۱۶۴۲ تا ۱۶۶۰ خوانده‌ایم)، آوازه‌اش فروکش کرد و با بازگشت استوارت‌ها دوباره بالا گرفت. سر جان ساکلینگ در تابلویی از وندایک نخستین چاپ آثار شکسپیر را در دست دارد که روی هملت باز است (این تابلو در گالری فریک نیویورک است). درایدن، غیب‌گوی اواخر قرن هفدهم، گفت شکسپیر از همهٔ شاعران جدید و شاید قدیم جان بزرگ‌تر و فراگیرتری داشت و هرگاه موضوع بزرگی پیش می‌آمد همیشه بزرگ بود. اما افزود که بارها سخنش عادی و بی‌نمک است، شوخی‌اش به ابتذال می‌گراید و جدی‌هایش به گزافه‌گویی.

جان ایولین در ۱۶۶۱ در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشت که نمایشنامه‌های کهنه این روزگار مؤدب را به اشمئزاز می‌آورد، چون اعلیحضرت مدت‌ها بیرون از کشور بوده‌اند. چارلز دوم و سلطنت‌طلبان بازگشته بودند و اصول درام فرانسوی را آورده بودند، و نمایشنامه‌های قدیمی دیگر خوشایند نبود. پس از بازگشت استوارت‌ها بی‌پروا‌ترین درام‌های ادبیات جدید بر صحنه آمد. نمایشنامه‌های شکسپیر هنوز اجرا می‌شد، اما معمولاً درایدن، اوتوی و دیگران، که آثارشان نمودار ذوق آن دوره بود، در آنها دست می‌بردند.

در قرن هجدهم نمایشنامه‌ها با قدرت بازگشتند. نیکلاس رو در ۱۷۰۹ نخستین چاپ انتقادی و نخستین شرح حال او را منتشر کرد؛ پوپ و جانسن آثار او را با حاشیه و تفسیر چاپ کردند؛ بترتن، گریک، کمبل و خانم سیدنز نمایشنامه‌ها را با موفقیتی بی‌سابقه و مردم‌پسند به صحنه آوردند؛ و تامس بودلر در ۱۸۱۸ بخش‌هایی را که شایستهٔ خواندن در جمع خانواده نبود حذف کرد. در آغاز قرن نوزدهم رمانتیک‌ها شیفتهٔ شکسپیر شدند و ستایش‌های کولریج، هزلیت، دکوینسی و لم او را به شدت محبوب کرد.

شکسپیر در سرزمین‌های دیگر

فرانسه مدتی دودل ماند. تا ۱۷۰۰ رونسار، مالرب و بوالو اصول ادبی را بر سنت لاتینی، یعنی نظم، شکل منطقی، نزاکت و خویشتنداری عاقلانه، بنا نهاده بودند و راسین قواعد کلاسیک درام را پذیرفته بود. بازی شکسپیر با کلمات تو‌خالی، پیاپی آوردن تصویرها، شور شدید، آمیختن کمدی با تراژدی و آوردن دلقک‌ها این اصول را به هم می‌ریخت. ولتر پس از بازگشت از انگلستان در ۱۷۲۹ تا حدی شیفتهٔ او شد و نخستین کسی بود که بخش‌های خوب شکسپیر را از میان آنچه «تل عظیم زباله» می‌نامید به فرانسویان نشان داد. اما وقتی یکی از هم‌وطنانش شکسپیر را بالاتر از راسین گذاشت، ولتر به دفاع از فرانسه برخاست و او را «وحشیِ دوست‌داشتنی» خواند. در فرهنگ فلسفی تا اندازه‌ای جبران کرد و نوشت که در آثار این مرد چیزهایی هست که نیروی تخیل را تقویت می‌کند و در دل می‌نشیند و او بی‌آنکه در جست‌وجوی اوج باشد به آن می‌رسد. مادام دو استال، گیزو و ویلمن در ترویج او در فرانسه کوشیدند و ترجمهٔ روان منثور فرانسوا‌ـ‌ویکتور، فرزند ویکتور هوگو، تحسین فرانسویان را برانگیخت، اما شکسپیر هرگز جای راسین را میان آنان نگرفت.

در آلمان نمایشنامه‌ها بهتر گسترش یافت، چون هیچ درام‌نویس آلمانی به پایهٔ او نمی‌رسید. نخستین درام‌نویس آلمانی که هم‌میهنانش را از برتری شکسپیر بر همهٔ شاعران قدیم و جدید آگاه کرد لسینگ بود و هردر هم سخنش را تأیید کرد. اشلگل، تیک و دیگر پیشوایان مکتب رمانتیک به حمایت از او برخاستند و گوته در ویلهلم مایستر با شور فراوان دربارهٔ هملت بحث کرد. بدین‌گونه شکسپیر در آلمان محبوب شد و مدتی دانشمندان آلمانی در روشن‌کردن جزئیات زندگی و آثار او از انگلیسی‌ها پیش افتادند.

کسانی که در هالهٔ شکسپیر پرورده‌اند نمی‌توانند آثار او را بی‌طرفانه بسنجند یا مقایسه کنند. فقط کسی که زبان، دین، هنر، آداب و فلسفهٔ یونان عصر پریکلس را بشناسد می‌تواند عظمت بی‌مانند تراژدی دیونوسوسی را دریابد، با سادگی و منطق استوارش، متانت گفتار و کردار، بازیگران و اثر آهنگ‌های همسرایی، و توفیق بزرگش در نگریستن به آدمی در منظرهٔ عظیم سرنوشت. فقط آشنایان به زبان و اخلاق فرانسوی و زمینهٔ قرن لویی چهاردهم می‌توانند عظمت و موسیقی شعر کورنی و راسین را احساس کنند، و نیز کوشش قهرمانانهٔ عقل را برای مهار احساس و انگیزهٔ آنی، پیروی صبورانه از قالب‌های دشوار کلاسیک و فشردن رویدادهای درام در چند ساعت. و تا کسی انگلیسی عصر الیزابت را خوب نفهمد و با وزن، شعر غنایی و دشنام‌هایی که تماشاخانه را آیینهٔ طبیعت و تخیل می‌ساخت آشنا نباشد، حق شکسپیر را ادا نمی‌کند. چنین کسی از عظمت عبارت‌های آن نمایشنامه‌ها از شوق می‌لرزد و از تأمل در معنایشان به هیجان می‌آید. این سه دوران بزرگ درام جهان است و ما، با همهٔ محدودیت‌هایمان، باید آنها را بخوانیم و شاد باشیم که میراثی از فلسفهٔ یونان، زیبایی فرانسه و زندگی عصر الیزابت داریم. (کتاب در پرانتز می‌افزاید که البته شکسپیر برتر است.)

ماری استوارت: ملکهٔ زیبا

در میان درام‌های درهم‌تنیدهٔ اصلاح دینی در اسکاتلند و سیاست الیزابت، سرگذشت غم‌انگیز ماری استوارت با زیبایی افسونگر، عشق پرشور، کشمکش دینی و سیاسی، قتل، انقلاب و مرگی دلیرانه به پایان رسید. (در عنوان فصل کتاب سال‌های او ۱۵۴۲ تا ۱۶۸۷ آمده است؛ پایان زندگی‌اش ۱۵۸۷ بود و رقم آخر غلط چاپی است که فقط نشانه‌گذاری کرده‌ایم.) نسب او تقریباً او را به مرگی غیرطبیعی محکوم می‌کرد. ماری دختر جیمز پنجم، پادشاه اسکاتلند، و ماری دو گیز فرانسوی بود و مادربزرگش مارگارت تودور دختر هنری هفتم انگلستان بود. از این رو مردم از سر مسامحه او را عمه‌زادهٔ «ماری خون‌آشام» و الیزابت می‌دانستند و باور داشتند اگر الیزابت بی‌فرزند بمیرد او وارث قانونی تاج و تخت انگلستان خواهد بود. کسانی که مانند کاتولیک‌ها (و زمانی هنری هشتم) الیزابت را نامشروع و برای سلطنت نامناسب می‌شمردند، می‌گفتند در ۱۵۵۸ باید ماری استوارت، نه الیزابت تودور، بر تخت انگلستان می‌نشست. از بخت بد، ماری پس از آنکه در ۱۵۵۹ ملکهٔ فرانسه شد، به اتباعش اجازه داد او را ملکهٔ انگلستان هم بخوانند و این عنوان را در اسناد رسمی به کار برد. مدتی بود که پادشاهان فرانسه بیهوده خود را پادشاه انگلستان می‌نامیدند و پادشاهان انگلستان خود را پادشاه فرانسه می‌دانستند، ولی این بار ادعا تقریباً مورد تصدیق همگان بود. تا ماری زنده بود، الیزابت نمی‌توانست از تاجش مطمئن باشد.

در همان یک سال پس از تولد، چند تاج به ماری پیشکش شد. یک هفته پس از به دنیا آمدنش پدرش درگذشت و عنوان ملکهٔ اسکاتلند به او رسید. هنری هشتم، که امید داشت اسکاتلند را به متصرفاتش بیفزاید، پیشنهاد کرد کودک را به عنوان نامزد پسرش ادوارد به انگلستان بفرستند تا (ظاهراً) به آیین پروتستان بار آید و بعد ملکهٔ ادوارد شود. اما مادر کاتولیک ماری، به جای آن، پیشنهاد هانری دوم، پادشاه فرانسه، را دربارهٔ ازدواج آیندهٔ او با ولیعهد فرانسه پذیرفت (۱۵۴۸) و وقتی ماری شش‌ساله بود او را زیر نگهبانی به فرانسه فرستاد، چون بیم داشت دشمنانش او را برباینده و به انگلستان ببرند. سیزده سال در فرانسه ماند و با کودکان شاهی بزرگ شد؛ و چون نیمی از خونش فرانسوی بود، از نظر روحی کاملاً شاهزاده‌خانمی فرانسوی شد. در بلوغ چهره‌ای دلفریب، اندامی موزون و روحی شاد داشت، چنان‌که از کردار و گفتارش لطفی نشاط‌آمیز می‌تابید. خوب آواز می‌خواند، خوب عود می‌نواخت، لاتین سخن می‌گفت و شعر می‌سرود که شاعران ظاهراً ستایشش می‌کردند. برانتوم از «برفِ چهرهٔ پاکش» و رونسار از «طلای موی مجعد و بافته‌اش» گفته‌اند؛ دل درباریان از دیدنش می‌تپید و حتی لوپیتال، مردی موقر و جدی، چنین زیبایی را در خور خدایان می‌دانست. ماری استوارت در پررونق‌ترین دربار اروپا از نظر جذابیت و کمال بر همهٔ زنان برتری یافت، و هنگامی که در شانزده‌سالگی، به گفتهٔ کتاب (در واقع پانزده‌ساله بود و این ناسازگاری را نشانه‌گذاری می‌کنیم)، در ۲۴ آوریل ۱۵۵۸ با ولیعهد فرانسه ازدواج کرد و سال بعد با مرگ هانری دوم ملکهٔ فرانسه شد، به نظر می‌رسید همهٔ رویاهای شگفتش به حقیقت پیوسته است.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

سال‌های آخر جیمز و عصر باور به جادوگری

شکست پیمان وصلت اسپانیا، مرگ جیمز و قضاوت درباره‌اش، سپس فصل خرافات و محاکمات جادوگری در بریتانیا.

ادامه

باکینگهام، سقوط رالی و اعتراض مجلس عوام

محبوب جیمز، باکینگهام، آخرین سفر و اعدام رالی، مستعمره‌های تازه و «اعتراض بزرگ» مجلس در ۱۶۲۱.

ادامه

مالیخولیای برتن و شعر جان دان

کالبدشکافی سرگردان برتن، ظهور شاعران مابعدالطبیعه و زندگی جان دان از غزل‌های عاشقانه تا منبر سنت پل.

ادامه

سال‌های پایانی جانسن، کتاب مقدس شاه جیمز و رابرت برتن

کیمیاگر جانسن، حلقهٔ میخانه‌اش و سال‌های فقر، شکل‌گیری ترجمهٔ شاه جیمز از کتاب مقدس و کتاب کالبدشکافی مالیخولیای برتن.

ادامه

بن جانسن: از آجرچینی تا طنزنویسی

جوانی سخت بن جانسن، دوئل و زندان، نظریهٔ کمدی مزاج‌ها و نگارش سیانوس و والپونی.

ادامه

صحنهٔ عصر جیمز: چپمن، بومانت، فلچر و وبستر

تئاتر عصر جیمز فراتر از شکسپیر: هومر چپمن، همکاری بومانت و فلچر و تراژدی‌های تیره و تار وبستر.

ادامه