شاه جیمز، پارلمان و کنفرانس همتن کورت

دربار جیمز، وزیرانش سسیل و کار، دفاع کوک از قانون، ادعای حق الهی، پاسخ مجلس عوام و کنفرانس همتن کورت.

جیمز اولادوارد کوککنفرانس همتن کورت

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ آبان ۱۴۰۵

دربار پادشاه

جیمز آنقدر از آب متنفر بود که حتی برای نظافت خود از آن استفاده نمی‌کرد. مشروب به افراط می‌نوشید و می‌گذاشت جشن‌های دربار به میگساری بی‌قید بینجامد. افراط در لباس و تفریح حتی بیش از زمان الیزابت در دربار رواج داشت. الیزابت از نقاب‌بازی خوشش آمده بود؛ ولی در این هنگام که بن جانسن شعرها را می‌ساخت و اینیگو جونز لباس و صحنه را آماده می‌کرد و نقش‌ها را اشراف و زنان مجلل با درآمد کشور بازی می‌کردند، این هنر افسانه‌آمیز و شگفت‌انگیز به اوج خود رسید. دربار بیش از پیش پرنشاط و ضمناً پر از فساد شد. درباریان «هدایا»ی مهم قبول می‌کردند تا به متقاضیان فرمان، پروانه، حق انحصار و منصب بدهند. بارون مانتگیو مبلغ ۲۰،۰۰۰ لیره (رقم کتاب) پرداخت تا خزانه‌دار شد.

جیمز به این امور اعتنایی نداشت و زیاد به امر حکومت توجه نمی‌کرد. به همین جهت، اداره کشور را به شورای سلطنتی سپرد که مرکب از شش انگلیسی و شش اسکاتلندی به ریاست رابرت سسیل بود، و در ۱۶۰۵ به سسیل لقب ارل آو سالزبری داد. سسیل همهٔ مزایای نیاکان خود را، به استثنای تندرستی، به ارث برده بود. گوژپشت و رقت‌انگیز بود، ولی مانند پدرش در انتخاب و طبقه‌بندی افراد هوشیار بود. لجاجتی نهانی و زیرکی ادبی داشت که رقیبان داخلی و درباریان خارجی را مبهوت می‌کرد. جیمز او را «توله سگ من» می‌نامید و پس از درگذشت او، تحت نفوذ رابرت کار، جوانی خوش‌اندام، قرار گرفت، لقب ارل آو سامرست به او بخشید و اجازه داد در امور سیاسی و اداری بر افراد مسن‌تری مانند فرانسیس بیکن و ادوارد کوک مقدم باشد.

کوک و قانون

کوک تجسم قانون و شکوه آن بود (متن فارسی اینجا مخدوش است و این بازسازی حدس ماست). او به سبب تعقیب مصرانهٔ ارل آو اسکس در ۱۶۰۰، رالی در ۱۶۰۳ و شرکت‌کنندگان «توطئهٔ باروت» در ۱۶۰۵ به اوج شهرت رسید؛ و در سال ۱۶۱۰ عقیده‌ای تاریخی به این مضمون ابراز داشت: در کتاب‌های ما چنین نوشته شده است که عرف در بسیاری از موارد بر قوانین پارلمان تقدم دارد و گاهی آن قوانین را نقض می‌کند، زیرا هنگامی که یکی از قوانین پارلمان مخالف عقل و حق عمومی است، عرف جلو آن را می‌گیرد و چنین قانونی را باطل می‌سازد.

پارلمان شاید از این نکته خوشش نیامده باشد، ولی جیمز او را رئیس محکمهٔ سلطنتی (۱۶۱۳) و عضو شورای سلطنتی کرد. اما کوک، که دستپروردهٔ پادشاه بود، مزاحم او شد، از تفتیش افکار مردم انتقاد کرد، از آزادی نطق در پارلمان دفاع کرد و با این تذکر تلخ که پادشاهان خادمان قانون‌اند جلو استبداد جیمز را گرفت. در ۱۶۱۶ بیکن، رقیبش، او را به ارتکاب خطای اداری متهم ساخت. کوک از خدمت منفصل شد، ولی نتوانستند او را از پارلمان دور نگه دارند، و چون رهبری مخالفان جیمز را بر عهده گرفت، او را در برج لندن زندانی کردند، ولی از آنجا رها شد (عبارت متن فارسی مبهم است). تا زمان مرگ (۱۶۳۴) از عقیده‌اش دست نکشید و با سرسختی به قدرت و نص قانون وفادار ماند و نهادها (Institutes) را در چهار جلد به جای گذاشت که هنوز یادگاری ارزنده از دانش حقوق انگلستان شمرده می‌شود.

حق الهی و مجلس عوام

در این میان جیمز مشغول مناقشه‌ای با پارلمان بود که در زمان پسرش به جنگ داخلی و قتل پسر انجامید. او نه تنها همهٔ تسلطی را که هنری هشتم و الیزابت بر قانون‌گذاران ناراضی و رعایای خود داشتند حفظ کرد، بلکه ادعاهای خود را چون اوامر یزدانی می‌دانست. در ۱۶۰۹ جیمز در برابر پارلمان گفت: حکومت سلطنتی عالی‌ترین چیز در روی زمین است. پادشاهان نه تنها نمایندگان خداوند بر زمین هستند و بر تخت خداوند می‌نشینند، بلکه از سوی خداوند به نام او خوانده می‌شوند. پادشاهان را به درستی خدایان می‌نامند، زیرا قدرت آنان در روی زمین به مثابه قدرت آسمانی است. اگر صفات خداوند را بررسی کنید، خواهید دید برازندهٔ پادشاه هم هست. خداوند می‌تواند شما را بیافریند و از بین ببرد، به میل خود بسازد و نابود کند، جان ببخشد و جان بستاند و بی‌آنکه خود مسئول باشد همگان را به داوری بکشاند. پادشاهان نیز همین قدرت را دارند؛ می‌توانند اشخاصی را تابع خود کنند یا از نظر بیندازند، ترفیع و تنزل بدهند، جان کسی را ببخشند یا بستانند و بی‌آنکه مسئول باشند در همه موارد دربارهٔ اتباع خود داوری کنند. همان‌طور که پیادهٔ شطرنج می‌تواند فیل و سوار بگیرد، پادشاهان هم می‌توانند با اتباع خود همین‌گونه رفتار کنند و حق دارند پول خود را ببخشند یا باندوزند.

این خود قدمی به قهقرا بود، زیرا طبق فرضیهٔ سیاسی قرون وسطی، پادشاه نمایندهٔ ملتی مستقل بود و تنها پاپ‌ها خود را نایب‌السلطنهٔ خداوند می‌دانستند. برای آنکه بهترین دلیل فلسفی این ادعا را بیاوریم، باید بدانیم که پاپ‌ها، به‌عنوان آخرین مرجع قدرت در قرون وسطی، می‌پنداشتند انگیزه‌های فردگرایانهٔ بشر آنقدر قوی است که نظم اجتماعی تنها با تلقین احترام به قدرت کلیسا در مردم و پذیرش پاپ‌ها به‌عنوان صدا و جانشین خداوند حفظ می‌شود. ضعیف شدن یا از بین رفتن قدرت پاپ‌ها در نتیجهٔ اصلاح دینی باعث شد قدرت سیاسی در همان روزگار یا در آینده مسئول نظم اجتماعی شود؛ گذشته از این، پاپ‌ها معتقد بودند یک قدرت کاملاً دنیوی نمی‌تواند جلو تمایلات ضداجتماعی افراد را به طور مؤثر یا به طرزی که مقرون به صرفه باشد بگیرد. از این لحاظ بود که اصل حق عطیهٔ الهی پادشاهان به سلطنت همزمان با رشد ناسیونالیسم و تقلیل قدرت پاپ‌ها تکامل یافت. در آلمان، امیرانی که پیرو لوتر بودند، پس از آنکه اقتدارات روحانی کلیسای سابق را به خود اختصاص دادند، احساس کردند می‌توانند آن هالهٔ تقدس را، که تقریباً همهٔ سلاطین قبل از ۱۷۸۹ برای اعمال قدرت اخلاقی و آرامش اجتماعی لازم داشتند، به خود منتقل کنند. اشتباه جیمز در این بود که این فرضیه را زیاد به صراحت و آن هم به صورتی افراطی بیان کرد.

اگر اعضای پارلمان، مانند دوران عظمت الیزابت، از مالکان اراضی بودند و بیشتر آنان اسناد مالکیت خود را مدیون خاندان تودور می‌دانستند، شاید پارلمان (آن هم با لبخندهای دزدکی) استبداد سلطنت را از نظر نظری می‌پذیرفت. اما در این هنگام، در میان ۴۶۷ تن از اعضا، بسیاری نمایندگان طبقات بازرگان وجود داشتند که تازه روی کار آمده بودند و نمی‌توانستند نظارت نامحدود پادشاه را بر ثروت خودشان تحمل کنند.

همچنین در میان آنان عده زیادی از فرقهٔ پیرایشگران بودند که ادعای پادشاه را در مورد تحکم در امور مذهبی رد می‌کردند. مجلس عوام، با عدم توجه به جنبهٔ الوهیت جیمز، امتیازات خود را تعیین کرد و اعلام داشت تنها دستگاهی است که می‌تواند به انتخابات مورد اعتراض رسیدگی کند. همچنین اعضای آن خواستار آزادی بیان شدند و اظهار داشتند نباید ضمن تشکیل جلسه دستگیر شوند، و معتقد بودند که پارلمان بدون این امتیازات معنی ندارد. گذشته از این، مجلس عوام پیشنهاد کرد در مسائل مذهبی به وضع قوانین بپردازد، و حق پادشاه را در دخالت در این گونه مسائل بدون رضای پارلمان رد کرد. ولی اسقفهای کلیسای انگلیکان می‌گفتند که مجمع آنان باید حق نظارت بر امور کلیسایی را با موافقت پادشاه داشته باشد. رئیس مجلس عوام به جیمز اطلاع داد که پادشاه نمی‌تواند قانون وضع کند و فقط می‌تواند قوانینی را که پارلمان تصویب کرده توشیح یا رد کند. در ماه ژوئن ۱۶۰۴، مجلس عوام اعلام داشت: «امتیازات و آزادی‌های ما به منزله حقوق و میراث شایسته ماست، و اهمیت آن‌ها کمتر از اهمیت زمین‌ها و دارایی ما نیست.»

بدین ترتیب، در آن کشمکش تاریخی بر سر «حق ویژه» پادشاه و «امتیاز» پارلمان، حدی مشخص شد؛ و بعد از صدها پیروزی و شکست، دموکراسی انگلستان به وجود آمد.

کنفرانس همتن کورت

گذشته از کشمکش اقتصادی و سیاسی، اختلاف مذهبی، که با آن دو کاملاً پیوسته بود، بشدت جریان داشت. نیمی از جزوه‌هایی که منتشر می‌شدند انتقادات پیرایشگران از اسقفان و مراسم کلیسای انگلیکان، یا انتقاد طرفداران این کلیسا از پیرایشگران، یا انتقاد هر دو از کاتولیک‌هایی بود که برای بازگرداندن انگلستان به مذهب کاتولیک فعالیت می‌کردند. جیمز شدت این تنفرها را درک نکرد و در فکر آن بود که «نیمه توافقی» میان پیرایشگران و انگلیکان‌ها به وجود آورد، و برای این منظور رهبران آنها را به تشکیل کنفرانسی در همتن کورت دعوت کرد (۱۴ ژانویهٔ ۱۶۰۴). وی مانند قسطنطین ریاست جلسه را به عهده گرفت و هر دو فرقه را با معلومات خود دربارهٔ علم الهی و قدرت خود در مباحثه مبهوت کرد، ولی اصرار کرد که «یک آموزه و یک قاعده و نیز یک مذهب از حیث ماهیت و تشریفات وجود داشته باشد»، و حکومت اسقفان را هم لازم دانست. اسقف لندن چنین می‌پنداشت که جیمز از طرف خداوند الهام گرفته و «نظیر او از زمان عیسی به بعد دیده نشده است». ولی پیرایشگران شکایت می‌کردند که جیمز مانند قاضی و فردی بی‌طرف قضاوت نکرده است.

بدین ترتیب، از آن کنفرانس نتیجه‌ای جز تصمیمی ناگهانی و تاریخی در مورد ترجمهٔ تازه‌ای از کتاب مقدس به دست نیامد. مجمع ۱۶۰۴ قوانینی صادر کرد که به موجب آن همهٔ روحانیان می‌بایستی از آیین انگلیکان پیروی کنند؛ کسانی که امتناع کردند خدمتشان خاتمه داده شد و بسیاری از آنان به زندان افتادند؛ عده زیادی استعفا دادند و جمعی نیز به هلند یا امریکا روی آوردند.

جیمز با اعدام دو تن از پیروان عقیدهٔ یونیتاریانیسم، که الوهیت مسیح را علیرغم دلایل پادشاه رد می‌کردند (۱۶۱۲)، فضاحت به بار آورد، ولی از آن به بعد کسی را به سبب اختلاف مذهبی اعدام نکرد، و این امر موجب شهرت او شد. آن دو نفر آخرین افرادی بودند که به علت بدعت‌گذاری در انگلستان اعدام شدند. با پیشرفت قوانین غیرمذهبی، این فکر بتدریج قوت گرفت که تساهل در امور مذهبی با اخلاق و وحدت ملی سازگار است، و حال آنکه بیشتر مردم معتقد بودند نظم اجتماعی مستلزم وجود ایمان و کلیسایی تغییرناپذیر است. در سال ۱۶۱۴، لئونارد بوشر کتابی دربارهٔ صلح مذهبی منتشر ساخت که در آن اظهار داشته بود تضییقات مذهبی باعث تشدید اختلاف می‌شوند و مردم را به ریاکاری می‌کشانند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

سال‌های آخر جیمز و عصر باور به جادوگری

شکست پیمان وصلت اسپانیا، مرگ جیمز و قضاوت درباره‌اش، سپس فصل خرافات و محاکمات جادوگری در بریتانیا.

ادامه

باکینگهام، سقوط رالی و اعتراض مجلس عوام

محبوب جیمز، باکینگهام، آخرین سفر و اعدام رالی، مستعمره‌های تازه و «اعتراض بزرگ» مجلس در ۱۶۲۱.

ادامه

مالیخولیای برتن و شعر جان دان

کالبدشکافی سرگردان برتن، ظهور شاعران مابعدالطبیعه و زندگی جان دان از غزل‌های عاشقانه تا منبر سنت پل.

ادامه

سال‌های پایانی جانسن، کتاب مقدس شاه جیمز و رابرت برتن

کیمیاگر جانسن، حلقهٔ میخانه‌اش و سال‌های فقر، شکل‌گیری ترجمهٔ شاه جیمز از کتاب مقدس و کتاب کالبدشکافی مالیخولیای برتن.

ادامه

بن جانسن: از آجرچینی تا طنزنویسی

جوانی سخت بن جانسن، دوئل و زندان، نظریهٔ کمدی مزاج‌ها و نگارش سیانوس و والپونی.

ادامه

صحنهٔ عصر جیمز: چپمن، بومانت، فلچر و وبستر

تئاتر عصر جیمز فراتر از شکسپیر: هومر چپمن، همکاری بومانت و فلچر و تراژدی‌های تیره و تار وبستر.

ادامه