ماری استوارت، دارنلی و قتل ریتسیو

ناکس در برابر ملکه به سخن می‌ایستد، ماری با لرد دارنلی زناشویی می‌کند و توطئه به قتل دیوید ریتسیو و تولد ولیعهد می‌انجامد.

ماری استوارتلرد دارنلیدیوید ریتسیو

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ آبان ۱۴۰۵

ناکس در برابر ملکه

چندی بعد، وقتی لثینگتون کوشید ماری را به عقد دون کارلوس، فرزند فیلیپ دوم، درآورد، ناکس که پیامدهای چنین زناشویی‌ای را بر ضد مصالح پروتستانیسم در اسکاتلند می‌دید، نظر خود را در موعظه‌ای میان اشراف در پارلمان بیان کرد. گفت شنیده است سخن از زناشویی ملکه می‌رود، و هر یک از اشراف اسکاتلند که مسیح را قبول دارد اگر بپذیرد شوهر ملکه کاتولیک باشد، تا آنجا که در قدرت او بوده مسیح را از این سرزمین تبعید کرده است (ناکس در موعظه همهٔ پیروان پاپ را کافر خوانده بود؛ این حکم کلی را تکرار نمی‌کنیم).

ملکه خشمگین شد، او را به حضور طلبید و پرسید شما با ازدواج من چه کار دارید و در این کشور چه کاره‌ای؟ ناکس پاسخ مشهورش را داد: خانم، بنده یکی از رعایایی هستم که در این کشور به دنیا آمده‌ام؛ و هرچند ارل و لرد و بارون نیستم، خداوند مرا، هرقدر در نظر شما خوار باشم، عضو مفیدی از همین مملکت گردانیده است. ماری به گریه افتاد و خواست تنهایش بگذارد.

گستاخی ناکس در اکتبر ۱۵۶۳ به اوج رسید. گروهی برای اعتراض به قداسی که قرار بود در نمازخانهٔ سلطنتی برگزار شود گرد آمده بودند. اندرو آرمسترانگ و پتریک کرنستون وارد نمازخانه شدند و کشیش را واداشتند کنار برود. ملکه، که هنوز آنجا نرسیده بود، دستور داد آن دو پیرو کالون را به جرم هجوم به ساختمان‌های سلطنتی محاکمه کنند. در ۸ اکتبر ناکس نامه‌ای نوشت که «همهٔ برادران من در همه طبقات که حقیقت را برگزیده‌اند» در آن محاکمه شرکت کنند. شورای سلطنتی این دعوت را خیانت نامید و ناکس را طلبید تا در برابر ملکه محاکمه شود. ناکس پذیرفت، ولی آنقدر از پیروانش در حیاط دادگاه و روی پله‌ها و حتی «نزدیک اتاقی که ملکه و شورای سلطنتی در آن نشسته بودند» ازدحام کردند و ناکس چنان به مهارت از خود دفاع کرد که شورا حکم به تبرئه‌اش داد. ملکه گفت: آقای ناکس، امشب اجازه دارید به منزل برگردید. ناکس جواب داد: از درگاه خداوند می‌خواهم قلب شما را از پاپ‌پرستی پاک کند.

در یکشنبهٔ پیش از یکشنبهٔ نخل (۱۵۶۴) پیامبر سرکش در پنجاه و نه سالگی برای بار دوم زن گرفت. همسرش مارگارت استوارت، هفده‌ساله، از خویشان دور ملکه بود. سال بعد خود ملکه هم برای بار دوم همسر گرفت.

ملکهٔ عاشق، ۱۵۶۵ تا ۱۵۶۸

ماری با چه کسی می‌توانست ازدواج کند بی‌آنکه مشکل سیاسی پیش آید؟ با یک اسپانیایی؟ فرانسه و انگلستان اعتراض می‌کردند و پروتستان‌های اسکاتلند به خشم می‌آمدند. با یک شاهزادهٔ فرانسوی؟ انگلستان حتی با جنگ از تجدید اتحاد اسکاتلند و فرانسه جلوگیری می‌کرد. با یک اتریشی، مثلاً آرشیدوک شارل؟ ناکس از روی منبر اتحاد با هر کاتولیک را نهی کرده بود، و الیزابت به ماری هشدار داده بود که زناشویی با خاندان هاپسبورگ، دشمنان دیرین تودورها، عملی خصمانه تلقی خواهد شد.

ماری در لحظه‌ای پرهیجان راه سریع و ساده‌ای برای حل آن مشکل دیپلماتیک پیدا کرد. متیو استوارت، ارل لنکس، که خود را پس از ماری وارث تخت اسکاتلند می‌دانست، به خاطر حمایت از هنری هشتم علیه اسکاتلند املاکش را از دست داده و برای رهایی از انتقام به انگلستان گریخته بود. او در اکتبر ۱۵۶۸ (به نقل کتاب؛ این تاریخ بی‌گمان غلط چاپی است، چون زناشویی ماری در ژوئیهٔ ۱۵۶۵ بود و بازگشت ارل در ۱۵۶۴؛ نشانه‌گذاری کرده و حذف نمی‌کنیم) موقع را برای بازگشت مناسب دید. چندی بعد پسرش هنری استوارت، لرد دارنلی، که مانند ماری از طرف مادر به هنری هفتم می‌رسید، به او پیوست. ماری از دیدن این نوجوان و مهارتش در تنیس و نواختن عود شاد شد، غرورش را نشانهٔ زیبایی‌اش پنداشت و پیش از آنکه سبکسری‌اش را بشناسد به او دل باخت. در ۲۹ ژوئیهٔ ۱۵۶۵ ماری، با وجود اعتراض الیزابت و نیمی از اعضای شورای سلطنتی، این جوان را به شوهری برگزید و لقب پادشاه به او داد. ارل ماری از شورا استعفا داد و به دشمنان ملکهٔ سرکش پیوست.

ماری چند ماه مست خوشبختیِ پرتشویشی بود. نیاز او به عشق در چهار سال بیوگی افزون شده بود و می‌خواست کسی خواهان وصالش باشد. کاملاً عاشق شده بود و بی‌مضایقه به شوهرش هدایا می‌بخشید. تامس رندولف، سفیر الیزابت، در گزارشش نوشته است: «همهٔ افتخاراتی که ماری می‌توانست به کسی بدهد به او تفویض شده است. اگر او (لرد دارنلی) از کسی راضی نباشد، ملکه هم از او خوشش نمی‌آید. ... ماری عنان اختیارش را به دست او سپرده است». آن جوان بر اثر خوشبختی گمراه شد، آمرانه و گستاخانه از ملکه خواست در اختیاراتش شریک شود، پایکوبی کرد، تا حد افراط باده نوشید، اعضای شورای سلطنتی را به خشم آورد، نسبت به ملکه حسود شد و او را به نزدیکی ناشایست با دیوید ریتسیو متهم کرد (نوع این شایعه را وانمی‌گذاریم).

ریتسیو چه کسی بود؟ موسیقی‌دانی ایتالیایی که در ۱۵۶۱، در بیست و هشت‌سالگی، همراه سفیر ساووا به اسکاتلند آمده بود. ماری که به موسیقی علاقه داشت او را برای سامان‌دادن جشن‌ها به خدمت گرفت و با چندی شیفتهٔ دانش گوناگون اروپایی، بذله‌گویی و تیزهوشی او شد. چون ریتسیو فرانسوی و لاتین هم می‌دانست و خط خوبی داشت، ماری او را منشی خود کرد و اجازه داد نامه‌های سیاسی‌اش را طرح کند. بدین ترتیب ریتسیو مشاور شد و سیاست را شکل می‌داد؛ حتی در حضور ملکه غذا می‌خورد و تا نزدیک نیم‌شب با او می‌نشست. اشراف اسکاتلند که بی‌اعتنایی دیده بودند و ریتسیو را عامل پیشرفت کاتولیسیسم می‌دانستند، در پی از میان برداشتن او برآمدند.

توطئه

در آغاز دارنلی هم شیفتهٔ آن ایتالیایی زیرک شده بود و اوقات فراغتشان را با هم می‌گذراندند. اما هم‌چنانکه وظایف و افتخارات ریتسیو افزایش می‌یافت و حماقت دارنلی ارزش سیاسی او را کم می‌کرد، محبت پادشاه نسبت به آن مستخدمِ وزیرشده به کینه و تنفر درمی‌آمد. وقتی ماری آبستن شد، دارنلی به این فکر افتاد که مبادا فرزند از او نباشد؛ رندولف هم به این بدگمانی امان می‌داد. (کتاب در اینجا شوخی‌ای از هانری چهارم دربارهٔ جیمز اول می‌آورد که بر یک اشارهٔ ناشایست استوار است و ما آن را حذف کرده‌ایم.) روزی دارنلی، که با نوشیدن ویسکی جرئت یافته بود، با ارل مورتن، لرد روثون و چند تن از اشراف توطئه‌ای علیه جان ریتسیو چید. این عده متعهدنامه‌ای امضا کردند که از پروتستانیسم در اسکاتلند دفاع کنند و در صورت مرگ ماری، دارنلی را به پادشاهی بردارند. دارنلی قول داد امضاکنندگان را از پیامدهای «هرگونه جنایت» حفظ کند و ارل ماری و بقیهٔ اعیان تبعیدی را به جایگاه نخست بازگرداند.

در ۶ مارس ۱۵۶۶ رندولف این توطئه را به سسیل خبر داد و در ۹ مارس آن اجرا شد. نخست دارنلی به اتاق خصوصی ملکه وارد شد، جایی که ماری، ریتسیو و لیدی آرگایل سرگرم شام بودند، و ملکه را محکم نگه داشت؛ مورتن و روثون و دیگران هجوم آوردند و ریتسیو را با وجود اعتراض بی‌حاصل ماری بیرون بردند و روی پله‌ها کشتند (کتاب تعداد زخم‌ها را با جزئیات می‌آورد؛ ما آن را حذف کرده‌ایم). کسی زنگ خطر را به صدا درآورد و جمعی مسلح برای نجات ملکه به سوی کاخ راه افتادند، ولی دارنلی آنان را پراکنده کرد. در سراسر آن شب و روز بعد ماری در کاخ هولیرود اسیر قاتلان بود، اما با وعده و وعید دارنلی را فریب داد و شب بعد دارنلی وسایل فرار او را فراهم کرد و با همراهی او به دانبار گریخت. ماری آنجا سوگند خورد از قاتلان انتقام بگیرد و از همهٔ هواداران وفادارش یاری جست و، شاید برای تفرقه انداختن میان دشمنانش، ارل ماری را دوباره به عضویت شورای سلطنتی درآورد.

باثول و ولیعهد

مؤثرترین کسی که طرفداری خود را از ملکه اعلام کرد جیمز هپبرن، چهارمین ارل باثول بود. او طبع و سرنوشتی عجیب داشت؛ هرچند زیبا نبود، دارای تنی، احساسی و اراده‌ای نیرومند بود. در خشکی و دریا دلاوری نشان داده و در شمشیر و تپنچه مهارت داشت؛ مردان را با دلیری و سردی مزاج تابع می‌ساخت و زنان را با سخن، بی‌باکی و نام خود به فریبکاری در دام می‌انداخت. با این همه مردی فرهیخته و کتاب‌دوست بود، آن هم در عصری که بسیاری از اسکاتلندی‌ها نام خود را هم نمی‌توانستند بنویسند. ملکه در آغاز از او بیزار بود، چون باثول از وی بد گفته بود؛ ولی بدگویی را هم می‌توان راهی برای جلب توجه زنان دانست. سپس ملکه با دیدن صفات جنگی او، وی را به سرپرستی مرزها گماشت و چون از روابط دوستانه‌اش با روحانیان آگاه شد (جملهٔ منبع اینجا مخدوش است) به مقام دریاسالاری رسانید؛ و پس از آگاهی از علاقه‌اش به جین گوردن، زمینهٔ ازدواج آنها را فراهم کرد.

اکنون ماری که از قاتلان ریتسیو می‌ترسید و به شوهرش به خاطر شرکت در توطئه بدگمان بود، خود را در پناه باثول نهاد و با او مشورت کرد. ملکه فوراً شیفتهٔ او نشد؛ اما شجاعت، قدرت و اعتماد به نفس او صفات مردانه‌ای بود که طبیعت زنانهٔ ماری مدت‌ها خواهانش بود و در فرانسوا یا دارنلی نیافته بود.

وقتی ماری دریافت که توطئه‌گران از ترس شمشیر و سپاهیان باثول یا پنهان شده‌اند یا سر به اطاعتش نهاده‌اند، در خود احساس امنیت کرد و به هولیرود بازگشت. هرچند جان ناکس قتل ریتسیو را تصویب کرده بود، ماری کشیشان را تا مدتی با پرداخت مواجب بیشتر آرام کرد. عوام اسکاتلند که اشراف را دوست نداشتند طرفدار ملکه بودند و ماری چند ماه محبوبیت خود را نزد مردم حفظ کرد. سفیر کبیر فرانسه نوشت: «من هرگز ملکه را تا این اندازه محبوب و معزز و محترم ندیده‌ام و اتباعش را هرگز چنین متعهد نیافته‌ام». با این همه، هرچه ماری به زایمان نزدیک‌تر می‌شد، این فکر آزارش می‌داد که مبادا در آن هنگام کشته یا از سلطنت خلع شود؛ و وقتی با سلامت پسری زایید (۱۹ ژوئن ۱۵۶۶) اسکاتلندی‌ها شاد شدند، چون پیش‌بینی می‌کردند آن کودک روزی پادشاه اسکاتلند و انگلستان خواهد شد. محبوبیت ماری به اوج رسید.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

سال‌های آخر جیمز و عصر باور به جادوگری

شکست پیمان وصلت اسپانیا، مرگ جیمز و قضاوت درباره‌اش، سپس فصل خرافات و محاکمات جادوگری در بریتانیا.

ادامه

باکینگهام، سقوط رالی و اعتراض مجلس عوام

محبوب جیمز، باکینگهام، آخرین سفر و اعدام رالی، مستعمره‌های تازه و «اعتراض بزرگ» مجلس در ۱۶۲۱.

ادامه

مالیخولیای برتن و شعر جان دان

کالبدشکافی سرگردان برتن، ظهور شاعران مابعدالطبیعه و زندگی جان دان از غزل‌های عاشقانه تا منبر سنت پل.

ادامه

سال‌های پایانی جانسن، کتاب مقدس شاه جیمز و رابرت برتن

کیمیاگر جانسن، حلقهٔ میخانه‌اش و سال‌های فقر، شکل‌گیری ترجمهٔ شاه جیمز از کتاب مقدس و کتاب کالبدشکافی مالیخولیای برتن.

ادامه

بن جانسن: از آجرچینی تا طنزنویسی

جوانی سخت بن جانسن، دوئل و زندان، نظریهٔ کمدی مزاج‌ها و نگارش سیانوس و والپونی.

ادامه

صحنهٔ عصر جیمز: چپمن، بومانت، فلچر و وبستر

تئاتر عصر جیمز فراتر از شکسپیر: هومر چپمن، همکاری بومانت و فلچر و تراژدی‌های تیره و تار وبستر.

ادامه