
با گسترش ادیان بزرگ بهویژه مسیحیت و اسلام آغاز میشود، در قرون وسطی با قدرتگیری کلیسا، الهیات و ساختارهای دینی به اوج میرسد
ایتالیا در دوران پیش از رنسانس شاهد تحولات پیچیده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بود. سیسیل تحت حکومت نورمانها به یکی از پیشرفتهترین و ثروتمندترین مناطق اروپا تبدیل شد و با ترکیبی از عناصر عربی، یونانی و لاتینی، مراکز تجاری مهمی مانند پالرمو را به وجود آورد. ایالات پاپی با چالشهای داخلی و خارجی روبرو بودند و رم اغلب صحنه منازعات بین نجبا، مردم و دستگاه پاپ بود. ونیز با فتوحات دریایی و تجارت گسترده به قدرت تجاری برتر مدیترانه رسید و سیستم سیاسی اولیگارشی خود را تقویت کرد. شهرهای لومباردی و توسکان با رقابتهای داخلی و خارجی، زمینهای برای رشد اقتصادی و فرهنگی فراهم کردند. فردریک دوم به عنوان یکی از روشنفکرترین پادشاهان عصر، تلاش کرد تا ایتالیا را متحد کند اما در نهایت با شکست مواجه شد و پس از مرگ او هرجومرج افزایش یافت. این دوران مقدمهای برای ظهور رنسانس شد.
کلیسای کاتولیک روم در قرون وسطی میانه (۱۰۹۵–۱۲۹۴) به اوج نفوذ معنوی، سیاسی و فرهنگی خود در اروپا غربی رسید. از فراخوان اوربان دوم برای جنگ صلیبی اول در سال ۱۰۹۵ تا مرگ سلستین پنجم در ۱۲۹۴، کلیسا ایمان، قانون، جامعه و سیاست را شکل داد. ایمان مردمی بر پایه آیینهای مقدس، قدیسان، مریم عذرا و زیارتگاهها متمرکز بود، در حالی که آیینهای پیچیده و قانون کانونی زندگی روزمره را اداره میکردند. دستگاه پاپی برتری خود را بر حاکمان سکولار اعلام کرد و با امپراتوران و پادشاهان درگیر شد، اما همزمان با شوراها و فرقههای رهبانی خود را اصلاح کرد. ثروت و قدرت روحانیون از طریق عشریه، زمینها و هزینهها افزایش یافت، اما انتقادها و درخواست اصلاح را برانگیخت. این دوران پایههای بحرانهای بعدی را گذاشت و در عین حال تمدن مسیحی را در میان جنگهای صلیبی، بدعتها و احیای فکری حفظ و گسترش داد.
تفتیش افکار در قرون وسطی از اواخر قرن دوازدهم با مخالفت گسترده با کشیشان و ظهور بدعتهایی مانند آلبیگاییان آغاز شد. این بدعتها که ریشه در آرای مانوی، شرقی و مخالفت با ثروت و آیینهای کلیسا داشتند، در فرانسه جنوبی و ایتالیا گسترش یافتند. کلیسا ابتدا با مدارا و سپس با ابزارهای قانونی و جهادهای مذهبی به مقابله پرداخت. گرگوریوس نهم و جانشینانش دستگاه تفتیش افکار را سازمان دادند و بازپرسان دومینیکی را مأمور کردند. شکنجه، اعتراف اجباری و مجازاتهای شدید مانند سوزاندن زنده یا حبس ابد اعمال شد. تفتیش افکار بدعت کاتارها را ریشهکن کرد، وحدت کلیسا را حفظ نمود و زمینه را برای قدرت بیشتر حکومت فرانسه فراهم آورد، اما با خشونت و بیرحمی همراه بود که یکی از تاریکترین صفحات تاریخ اروپا به شمار میرود.
رهبانان و فرایارها نقش حیاتی در بقای کلیسا و اصلاح آن ایفا کردند. صومعههای بندیکتینی پس از قرن دهم از نظر تعداد کاهش یافتند اما از طریق فعالیتهای کشاورزی و فرهنگی نفوذ خود را حفظ کردند. فرقههای جدید مانند سیسترسیان که توسط روبر دولمولم تأسیس شد و توسط استفان هاردینگ و قدیس برنار احیا گردید، بر فقر مطلق، کار دستی و سادگی تأکید داشتند. برنار این جنبش را به نیرویی معنوی قدرتمند تبدیل کرد. فرانسیس آسیزی فرقه فرانسیسیان را بنیان نهاد و با پذیرش فقر مطلق به موعظه مستقیم مردم پرداخت، در حالی که دومینیک فرقه دومینیکیان را به عنوان وعاظ و معلمان تأسیس کرد. دیرهای راهبهها نیز این تحولات را دنبال کردند و زندگی وقفشده و خدمت به زنان عرضه داشتند. عرفان در کنار این فرقهها شکوفا شد و دستگاه پاپی تحت چهرههایی مانند بونیفاسیوس هشتم با چالشهای سکولار روبهرو گردید. این جنبشها کلیسا را از طریق اصلاح، آموزش و تعامل مستقیم با جامعه تجدید کردند.
اخلاق مسیحی در قرون وسطی تلاش کرد تا غرایز وحشیانه انسان را با اصول الهی تعدیل کند. گناه اولیه آدم و حوا توجیهی برای آلام بشری شد و هفت گناه کبیره و هفت فضیلت تعریف گردید. ازدواج، خانواده و روابط جنسی تحت نظارت شدید کلیسا قرار گرفت اما زناکاری و فحشا همچنان رایج بود. لباس، خوراک، ورزش و تفریحات اجتماعی نشاندهنده تفاوت طبقاتی بود، اما زندگی روزمره با شادمانی، جشنها و آداب محلی همراه بود. کلیسا با وجود نقایص، در کاهش خشونت، گسترش امور خیریه و ایجاد وحدت اخلاقی نقش مهمی ایفا کرد، هرچند اجرای اصول اخلاقی اغلب با واقعیت اجتماعی فاصله داشت.
اروپای غربی در طی قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ با آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش زدن جنگهای صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مجدد مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانهای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بیسابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفهی پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوهتری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیلهای مناسب برای تلقین ایمان به تودههای بیسواد و برانگیختن اخلاص میدید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمهسازی، نقاشی، موزائیک، شیشههای رنگی، فلزکاری، عاجتراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.
اروپای غربی در قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش جنگهای صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانهای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بیسابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفه پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوهتری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیلهای مناسب برای تلقین ایمان به تودههای بیسواد و برانگیختن اخلاص میدید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمهسازی، نقاشی، موزائیک، شیشههای رنگی، فلزکاری، عاجتراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.
آن فیضان شگفتانگیز فلسفهای که با انسلم، روسلن و آبلار آغاز شد و با آلبرتوس ماگنوس و قدیس توماس آکویناس به اوج کمال رسید، با ترکیب علل متعددی توضیحپذیر است. شرق یونانی هرگز میراث باستانی خود را از دست نداده بود؛ آثار فلاسفه باستان در قسطنطنیه، انطاکیه و اسکندریه مطالعه میشد. استادان یونانی و دستنوشتهها به تدریج وارد غرب شدند. امواج ترجمههای متوالی از عربی و یونانی در قرنهای دوازدهم و سیزدهم، در را به روی افکار الهامبخش و مبارز فلاسفه یونانی و مسلمان گشود. احیای اقتصادی از طریق آمادهسازی زمینهای اروپا برای زراعت، گسترش بازرگانی و صنعت، و انباشت ثروت، پایه «رنسانس قرن دوازدهم» را نهاد. مدارس و دانشگاهها پدید آمدند و روش مدرسی شکل گرفت. در شارتر، فلسفه با ادبیات درآمیخته بود و افلاطون مورد توجه ویژه قرار داشت. این جنبش سپس در پاریس متمرکز شد، جایی که آثار ارسطو به ترجمههای لاتینی رسید. کلیسا ابتدا مقاومت کرد اما سرانجام تفکر ارسطویی را جذب نمود. آزاداندیشان و ابنرشدیها به چالش کشیدند و نبرد فکری بزرگی پدید آوردند. توماس آکویناس جامعترین ترکیب عقل و ایمان را در «مجموعه الاهیات» پدید آورد. جانشینان او، از جمله دانز اسکاتوس، آغاز افول نهضت مدرسی را نشان دادند.
در دوره ۱۰۹۵ تا ۱۳۰۰ اروپا مسیحی در محیطی پر از خرافات، جادوگری، شیاطین و علم احکام نجوم قرار داشت. با وجود این فضای جادویی، انتقال دانش از جهان اسلام و ترجمه آثار یونانی و عربی موجب بیداری علمی شد. پیشرفتهایی در ریاضیات با فیبوناتچی، مکانیک، نجوم، پزشکی و جراحی به وجود آمد و دانشمندانی مانند آلبرتوس ماگنوس و راجر بیکن نقش کلیدی ایفا کردند.
قرون دوازدهم و سیزدهم اروپا با افزایش ثروت، دانشگاهها و طبقه متوسط، شاهد احیای ادبیات لاتینی و ظهور ادبیات بومی بود. مطالعه آثار کلاسیک مانند اووید و ویرژیل، وقایعنگاریهای تاریخی، درام مذهبی، حماسهها و رمانسها رونق گرفت. تروبادورها، مینهسنگرها و شاعرانی چون دانته این دوره را به عصر خیالپرستی و ادبی تبدیل کردند.