انگلیسی به زبان ادبیات بدل می‌شود: نمایش‌های نخستین، پیرز شخمزن و جفری چاسر

این مقاله نشان می‌دهد زبان انگلیسی در قرن چهاردهم چگونه جای فرانسه را در قانون، سخنرانی و شعر گرفت. از آغاز نمایش دینی و غیردینی انگلیسی، هجو رؤیایی پیرز شخمزن و گاور اخلاق‌گرا می‌گوید. بخش بلندتر مقاله زندگی و آثار جفری چاسر را از کار دیپلماتیک و تأثیر ایتالیا تا ترویلوس و کرسیدا و قصه‌های کنتربری دنبال می‌کند.

جفری چاسرقصه‌های کنتربریپیرز شخمزن

~29 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۴ مهر ۱۴۰۵

انگلیسی به زبان ادبیات بدل می‌شود

زبان انگلیسی به‌تدریج محمل مناسبی برای ادبیات شد. هجوم نورمان‌ها در ۱۰۶۶ تحول زبان آنگلوساکسون به انگلیسی را متوقف کرد و برای مدتی فرانسه زبان رسمی کشور شد. کم‌کم لغات و اصطلاحات جدیدی پدید آمد که در اساس آلمانی بودند اما با لغات و قواعد فرانسوی آمیختگی داشتند. گمان می‌رود جنگ طولانی با فرانسه سبب شده باشد که مردم انگلستان علیه تسلط زبانی دشمن بشورند.

  • در ۱۳۶۲ انگلیسی زبان حقوقی دادگاه‌ها شد.
  • در ۱۳۶۳ نخست‌وزیر کشور با نطقی که هنگام افتتاح پارلمان به انگلیسی ایراد کرد سابقه‌ای گذاشت که بعدها حکم قانون یافت.
  • دانشمندان، تاریخ‌نویسان و فلاسفه، حتی تا زمان فرانسیس بیکن، همچنان به لاتینی می‌نوشتند تا آثارشان برای ملل مختلف قابل فهم باشد.
  • از این زمان به بعد شاعران و نمایشنامه‌نویسان به انگلیسی می‌سرودند و می‌نوشتند.

آغاز نمایش در انگلستان

قدیمی‌ترین نمایش موجود به زبان انگلیسی یک میستری است، یعنی ارائهٔ داستانی مذهبی به‌صورت نمایش، به نام جان‌آزاری دوزخ. این نمایش حوالی ۱۳۵۰ در میدلندز اجرا شد و داستانش مشاجرهٔ لفظی میان مسیح و شیطان در دهانهٔ دوزخ بود.

مجموعه‌های نمایشی اصناف

در قرن چهاردهم رسم بود که اصناف شهر مجموعه‌ای از این میستری‌ها را به نمایش بگذارند. هر صنف صحنه‌ای از کتاب مقدس را فراهم می‌کرد، وسایل و بازیگران را بر ارابه‌ای حمل می‌کرد و در نقاط پرجمعیت به تماشا می‌گذاشت. در روزهای بعد اصناف دیگر صحنه‌های بعدی داستان کتاب مقدس را نمایش می‌دادند. قدیمی‌ترین نمونه مجموعهٔ میستری‌های چستر در ۱۳۲۸ است. در ۱۴۰۰ مجموعه‌های مشابهی در یورک، بورلی، کیمبریج، کاونتری، ویکفیلد، تاونلی و لندن اجرا می‌شد.

میراکل، مورالیتی و اینترلود

دیرزمانی پیش از این، حدود ۱۱۸۲، از میستری‌های لاتینی نوع دیگری از نمایش پدید آمده بود که میراکل (نمایش معجزات) نام داشت و موضوعش معجزات و کرامات و مصیبت‌های برخی قدیسان بود. حوالی ۱۳۷۸ نوع دیگری به نام مورالیتی (نمایش اخلاقی) پدید آمد که با روی صحنه آوردن قصه‌ای نکته‌ای اخلاقی را بیان می‌کرد و با نمایش آدمی‌زاد در حدود ۱۴۸۰ به اوج رسید.

در قرن چهاردهم از یک فرم نمایشی دیگر نیز خبر داریم که بی‌شک مدت‌ها از عمرش گذشته بود و آن اینترلود (میان‌پرده) است. اینترلود نمایشی نبود که میان نمایش‌های دیگر اجرا شود، بلکه نمایشی بود که میان دو یا چند بازیگر انجام می‌گرفت. موضوعش به امور دینی یا اخلاقی محدود نبود و می‌توانست غیرمذهبی، خنده‌دار، کفرآمیز و حتی مستهجن باشد. خنیاگران اینترلودها را در بارون‌نشین‌ها، تالار اصناف، میدان‌های شهر و دهکده یا حیاط مسافرخانه‌های شلوغ روی صحنه می‌آوردند.

نخستین تماشاخانه

اکستر در ۱۳۴۸ نخستین تماشاخانهٔ شناخته‌شدهٔ انگلستان را برپا کرد. این تماشاخانه، بعد از بناهای کلاسیک رومی، نخستین ساختمان اروپایی بود که ویژه و برای همیشه وقف نمایش و بازیگری شد. از تکامل اینترلودها کمدی و از تکامل میستری‌ها و مورالیتی‌ها تراژدی‌های پرروح تئاتر الیزابتی پدید آمد.

پیرز شخمزن و ویلیام لانگلند

نخستین منظومهٔ بزرگ انگلیسی، که یکی از شگفت‌ترین و قوی‌ترین اشعار آن زبان است، رؤیایی در باب پیرز شخمزن نام دارد. از شرح حال سراینده‌اش جز آنچه از خود شعر برمی‌آید چیزی معلوم نیست. اگر شعر را ترجمهٔ احوال خود شاعر بپنداریم، نامش ویلیام لانگلند است و زمان تولدش نزدیک ۱۳۳۲. او به مراتب کوچک روحانی رسید اما هرگز کشیش نشد. در لندن از راه خواندن مزامیر داوود در مراسم قداس مردگان نان‌بخورنمیری به دست می‌آورد.

شاعر و منظومه‌اش

زندگی را به هرزگی می‌گذراند و به گفتهٔ خودش با چشمانی آزمند و جسمی شهوت‌ران مرتکب گناه می‌شد. همراه زنی که ظاهراً همسرش بود و دختری که از او داشت در کلبه‌ای در کورنهیل می‌زیست. خود را مردی بلندبالا و لاغراندام وصف می‌کند که قبای تیره‌ای متناسب با نومیدی‌های غم‌انگیزش می‌پوشید. منظومهٔ خود را دوست می‌داشت و سه بار آن را منتشر کرد (۱۳۶۲، ۱۳۷۷، ۱۳۹۴) و هر بار بر طولش افزود. مانند شاعران آنگلوساکسون قافیه به کار نمی‌برد، بلکه از نوعی جناس حرفی و صوتی در اوزان نامتساوی بهره می‌گرفت.

رؤیای شاعر

منظومه چنین آغاز می‌شود که شاعر بر تپهٔ مالورن به خواب می‌رود و در عالم رؤیا دشتی پر از مردم گوناگون می‌بیند، توانگر و بینوا، نیک و بد، پیر و برنا. در میان آنان زنی زیبا و بزرگ‌زاده است که مظهر کلیسای مقدس است. ویلیام در برابر او زانو می‌زند و از او می‌پرسد که نه مال دنیا بلکه راه رستگاری روح خود را بگوید. زن پاسخ می‌دهد که از همهٔ گنجینه‌های جهان بهترین راستی است و کسی که زبان راست دارد و جز راست نمی‌گوید و به راستی کار می‌کند و بد هیچ انسانی را نمی‌خواهد برای خود خدایی است و به مسیح می‌ماند.

در رؤیای دوم گناهان کبیرهٔ هفتگانه را می‌بیند و در بررسی هر یک بشر زبون را با هجوی نیرومند به محاکمه می‌کشد. برای مدتی خود را به بدبینی می‌سپارد، آیندهٔ بشر را تباه می‌بیند و پایان جهان را انتظار می‌کشد. سپس پیرز شخمزن وارد داستان می‌شود. او برزگر نمونه است: شریف، صمیمی، سخاوتمند، مورد اعتماد و سخت‌کوش. با زن و فرزندش زندگی را به دین‌داری می‌گذراند و فرزند باوفا و پرهیزکار کلیساست.

پیرز به‌منزلهٔ مسیح، پطرس و پاپ

در رؤیاهای بعدی ویلیام همان پیرز را به‌صورت تجسم انسانی مسیح، پطرس حواری و پاپی می‌بیند، پاپی که در شقاق کلیسا و ظهور ضدمسیح ناپدید می‌شود. شاعر می‌گوید روحانیان دیگر آن نخبهٔ نجات‌بخش نیستند. بسیاری از آنان فاسد و فاجرند، مردم ساده‌دل را می‌فریبند و به‌خاطر چشمداشتی که از توانگران دارند آنان را می‌بخشند. چیزهای مقدس را وسیلهٔ سوداگری می‌کنند و بهشت را به پول می‌فروشند. در این غرقاب، وظیفهٔ مسیحی راستین چیست؟ ویلیام می‌گوید او باید دوباره دامن همت به کمر زند، از مفاسد و رسومی که سد راه رستگاری‌اش شده بگذرد و خود مسیح را که کامل و جاویدان است بجوید.

تأثیر منظومه

منظومهٔ پیرز شخمزن به اندازهٔ خود مبهم است و کنایات پیچیده و پرابهامش خوانندگانی را که روشن و صریح نوشتن را وظیفهٔ اخلاقی نویسنده می‌دانند خسته می‌کند. اما شعری بی‌ریا و صادقانه است. بدون هیچ تبعیضی بر فرومایگان و نادرستان می‌تازد و صحنه‌های حیات آدمی را به روشنی تصویر می‌کند. از لحاظ زیبایی و گیرندگی احساس به چنان مقام رفیعی می‌رسد که در ادبیات قرن چهاردهم انگلستان جز قصه‌های کنتربری چاسر کسی بر آن برتری ندارد.

تأثیر آن شایان توجه است. پیرز برای انقلابیون انگلستان نماد و نمونهٔ دهقان دست‌کار و بی‌باک بود و جان بال شورشیان اسکس را در ۱۳۸۱ توصیه کرد او را سرمشق خود قرار دهند. تا دورهٔ نهضت اصلاح دینی هر وقت پای انتقاد از نظام مذهبی قدیم و لزوم نظام جدید به میان می‌آمد نام او در خاطره‌ها زنده می‌شد. شاعر در پایان رؤیاهایش بار دیگر از پیرزِ پاپ به پیرزِ برزگر بازمی‌گردد و نتیجه می‌گیرد که بزرگ‌ترین و واپسین انقلاب آن است که همهٔ ما چون پیرز ساده و در عمل مسیحی باشیم. در این صورت به انقلاب دیگری نیاز نیست.

جان گاور

جان گاور، شاعر دیگر این عهد، کمتر از ویلیام لانگلند رمانتیک و دوستدار پیچیدگی و ابهام است. او مالک توانگری از ایالت کنت بود که دانش مدرسی بسیار اندوخته و بر سه زبان تسلط یافته بود. او نیز زیان‌کاری‌های روحانیان را به باد انتقاد گرفت، اما از بدعت‌های لالردها وحشت داشت و از گستاخی دهقانان که زمانی به غله و آبجو خرسند بودند و اکنون گوشت و شیر و پنیر می‌خواستند مبهوت بود. گاور می‌گفت سه چیز چون زمامشان از دست برود بر هیچ‌کس و هیچ‌چیز ترحم روا نمی‌دارند: آب، آتش و توده‌های مردم.

گاور چون مردی اخلاقی بود، این جهان را خوار می‌داشت و از جهان دیگر می‌ترسید و در پیری در دیری معتکف شد و سال‌های آخر عمر را در کوری و گزاردن نماز و دعا گذراند. معاصرانش اخلاق او را تحسین می‌کردند و از خلق و خوی و شیوهٔ نگارشش متأسف بودند و برای رفع ملال و تنوع به چاسر روی می‌آوردند.

جفری چاسر: زندگی و کار

چاسر مردی بود سرشار از خون و آبجوی انگلستان شادکام آن عهد. توانایی داشت که با گام‌های بلند خود دشواری‌های طبیعی حیات را پشت سر گذارد، با طبع بخشایشگر خود خلش خارهای جانگزای موانع را نادیده بگیرد و با قلمی به جامعیت قلم هومر و روحی پرشور چون روح رابله وجوه گوناگون زندگی مردم انگلستان را تصویر کند.

نامش، مانند بسیاری از واژه‌های زبانش، اصل فرانسوی داشت. معنی آن «کفاش» بود و احتمالاً چیزی شبیه «شوسایر» تلفظ می‌شد. اخلاف ما نیز با نام‌هایمان بازی می‌کنند و تنها برای آن ما را به یاد می‌آورند که ما را دستمایهٔ بلهوسی‌های خود سازند. او فرزند یک می‌فروش لندنی، جان چاسر، بود. از زندگی و کتاب معلومات بسیار اندوخت و اشعارش لبریز از دانش دربارهٔ مردان و زنان، ادبیات و تاریخ است.

خدمت، جنگ و ازدواج

  • در ۱۳۵۷ نام جفری چاسر رسماً در زمرهٔ خدمتگزاران خاندان دیوک آو کلرنس ثبت بود.
  • دو سال بعد برای جنگ به فرانسه رفت، اسیر شد و با پرداخت خونبهایی که ادوارد سوم هم در ادای آن سهمی داشت آزاد شد.
  • در ۱۳۶۷ او را از «مباشران مجلس پادشاه» می‌بینیم با مقرری سالانه حدود ۲۰ مارک (۱٬۳۳۳ دلار به حساب کتاب).
  • ادوارد بسیار سفر می‌کرد و اغلب خانواده‌اش را همراه داشت. ظاهراً چاسر نیز از همسفران بود و در ضمن سفر انگلستان را سیاحت می‌کرد.
  • در ۱۳۶۶ با فیلیپا، ندیمهٔ ملکه، ازدواج کرد و با اندک وفاداری تا دم واپسین با او ماند.
  • ریچارد دوم مستمری سالانهٔ او را همچنان می‌پرداخت و جان آو گانت سالانه ۱۰ پوند (۱۰۰۰ دلار) بر آن می‌افزود.

هدایا و صلات اشرافی دیگری هم دریافت می‌کرد که شاید نشان دهد چرا چاسر که زیر و بم حیات و جزئیات زندگی را بدان خوبی می‌دید، شورش بزرگ را موضوع کار خود قرار نداد.

مأموریت‌های دیپلماتیک و ایتالیا

در آن روزگار رسم پسندیده‌ای بود که برای ستایش شعر و فصاحت مردان ادب را به مأموریت‌های سیاسی خارج می‌فرستادند. از این رو چاسر را با دو نفر دیگر به نمایندگی برای عقد قراردادی تجاری به جنووا فرستادند (۱۳۷۲) و در ۱۳۷۸ نیز همراه سر ادوارد بارکلی به میلان رفت. کسی چه می‌داند، شاید در آنجا بوکاتچوی رنجور و پترارک سالخورده را دیده باشد. به هر حال سفر ایتالیا الهامی دگرگون‌کننده برای او داشت.

در آنجا با فرهنگ و تمدنی روبه‌رو شد که درخشان‌تر، دقیق‌تر و ادیبانه‌تر از فرهنگ انگلستان بود و برای آثار کلاسیک، دست‌کم لاتینی، احترامی تازه یافت. از آن پس نفوذ فرانسوی که آثار و اشعار نخستینش را شکل داده بود جای خود را به اندیشه‌ها، قالب‌های شعری و موضوعات ایتالیایی داد. چون سرانجام به وطن بازگشت، هنرمندی تمام‌عیار و متفکری با کمال بود.

مأمور دولت و شاعر

در انگلستان آن زمان کسی نمی‌توانست تنها از راه شاعری زندگی کند. شاید بپنداریم مستمری‌های چاسر برای تأمین جا و غذا و لباس او کافی بود و پس از ۱۳۷۸ جمع درآمد سالانه‌اش به برآورد کتاب حدود ۱۰٬۰۰۰ دلار امروزی می‌شد. همسرش هم از پادشاه و جان آو گانت مقرری سالانه می‌گرفت. با این همه چاسر خود را نیازمند می‌دید که با تصدی مشاغل دولتی بر درآمدش بیفزاید.

  • دوازده سال (۱۳۷۴ تا ۱۳۸۶) به‌عنوان ممیز و بازرس گمرک و اعانات نقدی دولت خدمت کرد و در این مدت اتاق‌های برج آلدگیت را در اختیار داشت.
  • در ۱۳۸۰ مبلغ نامعلومی به سسیلیا شومپنی پرداخت تا شکایتش علیه او، به اتهام تجاوز جنسی، پس گرفته شود.
  • پنج سال بعد به «امین صلح» ایالت کنت منصوب شد و در ۱۳۸۶ ناگهان خود را نمایندهٔ پارلمان دید.

در خلال همین کارها و گرفتاری‌ها بود که به شعر گفتن می‌پرداخت. در منظومهٔ خانهٔ شهرت خود را چنین وصف می‌کند که چون کار حسابرسی پایان می‌گیرد به خانه می‌شتابد، خود را در میان کتاب‌هایش غرق می‌کند، خاموش چون سنگی می‌نشیند و از هر جهت چون زاهدی معتکف زندگی می‌کند، جز آنکه با فقر و تجرد و عبودیت میانه‌ای ندارد. قریحهٔ خود را در آفرینش کتاب‌ها، سرودها و تصنیف‌های کوچک منظوم و مقفا به کار می‌گمارد. به ما می‌گوید که در جوانی سرودها و نغمه‌های عاشقانه و شهوت‌انگیز بسیار سروده است.

نخستین نوشته‌های چاسر

او تسلی فلسفهٔ بوئتیوس را به نثر زیبایی ترجمه کرد و قسمتی از داستان گل سرخ اثر گیوم دو لوریس را به شعری عالی برگرداند. اشعاری گفت که می‌توان آن‌ها را منظومه‌های کوچک و بزرگ نامید، از جمله خانهٔ شهرت، کتاب دوشس، مجلس شورای مرغان و افسانهٔ زنان خوب. او پیش از ما پیش‌بینی کرد که توانایی خواندن آن‌ها را از ابتدا تا انتها نخواهیم داشت. این منظومه‌ها آزمایش‌های آرزومندانه اما کوچک بودند و از نظر موضوع و قالب تقلیدهای صریحی از نمونه‌های اصلی اروپا.

ترویلوس و کرسیدا

در ترویلوس و کرسیدا، که از زیباترین اشعار اوست، باز به تقلید و حتی ترجمه ادامه داد. اما بر ۲۷۳۰ بیتی که از فیلوستراتوی بوکاتچو برداشت ۵۶۹۶ بیت افزود که از مأخذی دیگر بود یا ساختهٔ ذهن وقاد خودش. قصدش فریفتن نبود، چون بارها مأخذ کار را ذکر می‌کند و از اینکه همهٔ متن را ترجمه نکرده از خوانندگان پوزش می‌خواهد. در آن زمان چنین انتقال‌هایی از ادبیاتی به ادبیات دیگر کاری مشروع و سودمند بود، زیرا حتی تحصیل‌کردگان نیز زبانی جز زبان مادری خود نمی‌دانستند.

موضوع و طرح در نظر نمایشنامه‌نویسان یونان و انگلستان عصر الیزابت کالایی همگانی بود و آنچه هنر نویسنده را نشان می‌داد قالب و فرم بود. ترویلوس چاسر، با همهٔ معایبی که بر آن گرفته‌اند، نخستین منظومهٔ بزرگ روایی زبان انگلیسی است. اسکات آن را طولانی و تا حدی ملال‌آور می‌شمرد و چنین است. روستی گفته است شاید زیباترین منظومهٔ بلند روایی زبان انگلیسی باشد و این نیز درست است.

فضیلت‌ها و افراط‌های منظومه

همهٔ شعرهای بلند، هرچند زیبا، ملال‌آور می‌شوند. جوهر شعر تأثر و انفعال است و اگر تأثری ۸۳۸۶ بیت طول بکشد، به همان سرعت که میل به اتمام می‌رسد، شعر به نثر تبدیل می‌شود. برای آنکه زنی به بستر زفاف کشانده شود هرگز به این همه شعر نیاز نیست و عشق هرگز در تردیدها و تفکرات و تسلیم خود به این خطابه‌های بی‌جا، نغمه‌های مصنوع و سلاست نظم نیاز ندارد. تنها می‌سی‌سی‌پی نثر ریچاردسن می‌تواند با این نیل نظم در وسعت مجال روان‌شناسی عشق برابری کند. با این همه حتی اطناب مخل و لفاظی بی‌پایان و تعقیدی که از اظهار فضل خودسرانهٔ شاعر پدید آمده، ارزش و زیبایی آن را از میان نمی‌برد.

از این گذشته ترویلوس داستانی فلسفی است دربارهٔ اینکه زن برای عشق‌ورزی آفریده شده و چون یکی از عاشقان مدتی از نظرش دور ماند، با دیگری نرد عشق می‌بازد. یکی از قهرمانان آن، پانداروس، سخت زنده و واقعی ترسیم شده است. در ایلیاد پانداروس سپهسالار لشکر لوکیایی در نبرد تروا است، اما در اینجا دلال محبتی سودرسان، با تدبیر و ناخداترس است که عاشقان را به سوی «گناهی پرلذت» رهنمون می‌شود.

داستان دو دلداده

ترویلوس سلحشوری است که در دفع یونانیان خود را از یاد برده و مردانی را که بر سینهٔ نرم زنان به عشق‌ورزی مشغول و بندهٔ شهوت و شکم‌اند سرزنش می‌کند. اما خود در یک نگاه دیوانه‌وار به کرسیدا دل می‌بندد و از آن پس جز به زیبایی، آزرم، نجابت و ملاحت او نمی‌اندیشد. پس از انتظاری دردناک، ۶۰۰۰ بیت طول می‌کشد تا این سپاهی کم‌رو عشق خود را اعتراف کند و کرسیدا خود را در آغوش او می‌اندازد و ترویلوس یک‌باره هر دو جهان را از یاد می‌برد.

پس از آنکه خود را برای رسیدن به این وجد خسته می‌کند، چاسر با شتاب بساط سعادت عاشق و معشوق را به سوگ جدایی مبدل می‌کند و بدین وسیله منظومهٔ خود را از ملال‌آوری می‌رهاند. چون پدر کرسیدا به نزد یونانیان گریخته است، ترواییان خشمگین دخترش را در برابر آزادی آنتنور، که به اسارت افتاده، به یونانیان می‌بخشند. دو دلدار مغموم و دل‌شکسته از یکدیگر جدا می‌شوند و سوگند می‌خورند که برای ابد به هم وفادار بمانند. کرسیدا چون به میان یونانیان می‌رسد نصیب دیومدس می‌شود. زیبایی مردانهٔ دیومدس چنان او را اسیر می‌کند که گوهری را که در طی یک کتاب نگه داشته در یک صفحه به او تسلیم می‌کند. ترویلوس با دیدن این، به جست‌وجوی دیومدس خود را در میدان جنگ می‌افکند، اما به زخم نیزهٔ اخیلس از پای درمی‌آید. چاسر حماسهٔ عشقی خود را با دعایی پرهیزگارانه دربارهٔ تثلیث پایان می‌دهد و سپس با شکسته‌نفسی آن را به نزد گاور می‌فرستد تا از لطف و کرم آن را اصلاح کند.

قصه‌های کنتربری

به احتمال قوی چاسر سرودن قصه‌های کنتربری را در ۱۳۸۷ آغاز کرد. نقشهٔ کار بسیار درخشان بود. گروه متنوعی از بریتانیایی‌ها را در مسافرخانهٔ تبرداین در ساوث‌وارک، که چاسر خود در آنجا پیمانه‌های آبجو بسیار خالی کرده بود، به هم ملحق کرد و در سفر زیارتی‌شان به مزار تامس بکت در کنتربری همراهشان رفت. داستان‌ها و اندیشه‌هایی را که در طی نیم قرن در مغز جهان‌دیدهٔ شاعر جمع شده بود در دهانشان گذاشت. چنین تدابیری برای پیوستن داستان‌های متعدد به هم بارها پیش از او به کار رفته بود، اما این برترین و بهترین همه بود.

چرا از بوکاتچو فراتر رفت

بوکاتچو برای نوشتن دکامرون تنها مردان و زنان یک طبقه را برگزیده بود و چون شخصیت‌های مختلف را توصیف و مقایسه نکرد، آنان را تجسم واقعی نبخشید. چاسر مسافرخانه‌ای از آدم‌ها آفرید که چنان جورواجور و واقعی‌اند که از انگلیسی‌های بی‌حس و حرکت و پوشالی که تاریخ به ما عرضه می‌کند حقیقی‌تر به نظر می‌رسند. آنان زندگی می‌کنند، به مفهوم لفظی کلمه حرکت می‌کنند، عشق می‌ورزند، نفرت نشان می‌دهند، می‌خندند و گریه می‌کنند. همچنان که در طول جادهٔ ناهموار پیش می‌روند ما نه‌تنها داستان‌هایشان را می‌شنویم، بلکه از رنج‌ها، منازعات و فلسفه‌هایشان نیز آگاه می‌شویم.

آغاز منظومه و زایران

آغاز مشهور منظومه آوریل را وصف می‌کند، هنگامی که رگبارهای بهاری خشکی مارس را می‌شکافند و گل‌ها را جان می‌بخشند. نسیم غربی جوانه‌ها را نوازش می‌کند، خورشید جوان نیمهٔ مدار خود را در برج حمل می‌پیماید و پرندگان کوچکی که شب را با دیدگان باز خفته‌اند آواز می‌خوانند. در آن هنگام مردم آرزوی زیارت دارند و عزم دیدار قدیسان سرزمین‌های دور می‌کنند. در ساوث‌وارک، در تبرداین، همچنان که شاعر آمادهٔ رفتن به کنتربری بود، شبانگاه بیست و نه تن دسته‌جمعی به مسافرخانه درآمدند. هر یک از طبقه‌ای بودند و به تصادف با هم آشنا شده بودند و همه زایر بودند و قصد کنتربری داشتند. سپس چاسر آنان را یکی پس از دیگری در آن پیش‌درآمد بی‌نظیر با وصفی کوتاه و عجیب معرفی می‌کند.

  • شهسوار مردی برجسته است که از نخستین روزی که بر پشت اسب نشسته جز راه مردانگی، حقیقت، افتخار، گشاده‌دستی و ادب نپیموده است. در پانزده جنگ مرگبار شرکت کرده و در ترامی‌سن برای دین مقدسمان تن‌به‌تن نبرد کرده است. با همه ناموری دانا و خردمند است و رفتارش چون دوشیزگان پرآزرم است و هرگز در همهٔ زندگی به هیچ‌کس سخنی زشت و ناهنجار نگفته است. شهسواری حقیقی و کامل‌عیار است.
  • پسر شهسوار سپردار جوانی است عاشق‌پیشه و آتشین‌مزاج که در تب و تاب عشق چون هزاردستان تا سپیده‌دم نمی‌خوابد.
  • مباشری هم در همراهی شهسوار و سپردار است و زنی دلفریب نیز در جمع هست.
  • ناظمهٔ دیر، مادام اگلانتین، تبسمی شیرین و شرم‌ناک دارد، بزرگ‌ترین سوگندش به سنت لوئی است و سرودهای مذهبی را با صدایی که زیبا در بینی می‌افکند می‌خواند. چندان دل‌سوز است که اگر موشی را در تله افتاده یا مرده و مجروح ببیند سخت می‌گرید. توله‌سگ‌هایی دارد که با کباب و شیر و نان سفید غذایشان می‌دهد و اگر یکی بمیرد تلخ زاری می‌کند. بازوبندی از مرجان بر بازو و گردنبندی از مهره‌های سبز پرزرق‌وبرق بر گردن دارد که گل‌سینه‌ای زرین از آن آویزان است و بر آن نخست حرف A و سپس عبارت «عشق پیروز است» حک شده است.
  • پس از او یک راهبهٔ دیگر، سه کشیش، راهبی سرخوش که عاشق شکار است و فرایاری که در بیرون کشیدن صدقه از کیسهٔ مؤمنان ماهر است می‌آیند. حتی اگر بیوه‌زنی کفش به پا نداشت، احوالپرسی‌های تقدس‌آمیز او چنان خوشایند بود که صدقهٔ ناچیز خود را به او می‌داد.

چاسر یک دانشجوی جوان رشتهٔ فلسفه را از همه بیشتر دوست دارد. این دبیر آکسفورد سال‌ها منطق آموخته است. اسبش آن‌قدر لاغر است که دنده‌هایش را می‌شود شمرد و خودش هم چندان چاق نیست، اما ظاهری فریبنده و نگاهی خیره دارد. جامه‌اش نخ‌نما است، زیرا از کلیسا درآمدی ندارد و چندان لاهوتی است که به‌دنبال مال دنیا نمی‌رود. ترجیح می‌دهد بیست جلد کتاب قرمز و سیاه از آثار فلسفی ارسطو در کنار بسترش باشد تا جامه‌های زیبا و آلات طرب. اندیشه‌اش تنها در پی کسب دانش است و راستی بیش از حد لزوم سخن نمی‌گوید. گفتارش سرشار از فضایل اخلاقی است و با شادی فرامی‌گیرد و با شادی می‌آموزد.

دیگر اعضای جمع

یک «زن اهل باث» هم هست که وصفش به‌زودی خواهد آمد و «کشیش بخش» بینوایی سرشار از اندیشه و کردار مقدس، یک دهقان و یک آسیابان که بر قلهٔ دماغش زگیلی رسته و بر آن دسته‌ای مو چون موهای سرخ میان گوش ماده‌خوک پیر. نیز یک کارپرداز، یک ضابط و یک داعی هستند، داعی خدمتگزاری سربه‌زیر و مهربان که به خاطر شیشه‌ای شراب اجازه می‌دهد هر جوانی صیغه‌ای را یک سال نگه دارد و او را کاملاً می‌بخشد. با او یک آمرزش‌نامه‌فروش مهربان هم هست که انبانی لبریز از آمرزش‌نامه‌های گرماگرم از رم دارد. همچنین بازرگان، حقوق‌دان، مالک، درودگر، نساج، صباغ، سمسار، آشپز، کشتی‌ران و خود جفری چاسر هستند که با کم‌رویی در کناری ایستاده و چنان «گنده» است که در آغوش گرفتنش مشکل است و همیشه به زمین می‌نگرد، گویی در جست‌وجوی خرگوشی است.

بازی میزبان

میزبان آنان، صاحب مسافرخانهٔ تبرداین، دست‌کمی از او ندارد. سوگند می‌خورد محفلی شادی‌انگیزتر از این ندیده، بر آن می‌شود با آنان برود و راهنمایشان باشد و پیشنهاد می‌کند برای آنکه نود کیلومتر راه طی کنند هر یک از زایران دو داستان هنگام رفتن و دو داستان هنگام بازگشت بگوید و آن کس که داستانش از همه زیباتر بود چون مراجعت کردند به خرج همهٔ ما شام بخورد. همه موافقت می‌کنند. صحنهٔ این «کمدی انسانی» متحرک آماده می‌شود، زیارت آغاز می‌شود و شهسوار مؤدب نخستین داستان را روایت می‌کند. داستان دو دوست، پالامون و آرسیته، است که دختری را هنگام گل‌چیدن در باغی می‌بینند و هر دو عاشق او می‌شوند و با یکدیگر به نبرد تن‌به‌تن و مرگبار با نیزه برمی‌خیزند تا هر که پیروز شد دخترک را به‌عنوان جایزهٔ مسابقه ببرد.

گسترهٔ لحن و موضوع

چه کسی می‌تواند باور کند که قلمی چنین خیال‌انگیز ناگاه در طی یک سطر پس از این داستان شوالیه‌ای مطنطن به هرزه‌درایی «داستان آسیابان» بپردازد؟ اما آسیابان در حال باده‌خواری است و خود پیش‌بینی می‌کند که مغز و زبانش به مطالب ناشایست خواهد لغزید. چاسر از جانب او و خودش، که باید با کمال درستی و صداقت داستان‌ها را بازگو کنند، از خواننده پوزش می‌خواهد و خوانندهٔ عفیف و باآزرم را به خواندن داستان‌هایی که آکنده از نجابت، اخلاق، تقدس و پاکی است اندرز می‌دهد.

  • «داستان ناظمهٔ دیر» با لحن شیرین مذهبی آغاز می‌شود، سپس افسانهٔ دردناک کودکی مسیحی را بازمی‌گوید که تصور می‌شود یهودیان او را کشته‌اند، افسانه‌ای قرون وسطایی از آن نوع که دشمنی با یهودیان را دامن می‌زد. سرپرست روحانیان شهر به حکم وظیفه یهودیان را توقیف می‌کند و بعضی از آنان را تا دم مرگ شکنجه می‌دهد.
  • در پیش‌درآمد «داستان آمرزش‌نامه‌فروش» چاسر پس از این زهد و تقوا یکسره به هجایی شدید دربارهٔ فروشندگان دوره‌گرد آثار متبرک و آمرزش‌نامه‌ها می‌پردازد. هنگامی که لوتر این موضوع را در شیپور جنبش اصلاح دینی به گوش جهانیان رساند، قرن‌ها از عمر آن گذشته بود.
  • در پیش‌درآمد «داستان زن اهل باث» شاعر ما به اوج قدرت و حضیض اخلاق می‌رسد. این داستان اعتراضی آشوب‌انگیز علیه تجرد زن و مرد است که از دهان زنی هرزه و صاحب تجربه در زناشویی بیرون می‌آید. او از دوازده‌سالگی پنج بار شوهر کرده، چهار تای آن‌ها را به خاک سپرده و حالا چشم‌انتظار شوهر ششم است که بیاید و التهاب جوانی‌اش را فرو نشاند. استدلال می‌کند که خداوند فرمود بارور شوید و تولید نسل کنید اما از شمار دفعات ازدواج سخنی نگفت و نگفت که دو بار یا هشت بار عروسی کنید. می‌پرسد چرا مردم ازدواج را گناه می‌شمارند و به سلیمان پادشاه اشاره می‌کند که هزار یا بیشتر زن داشت و آرزو می‌کند خداوند اجازه می‌داد نیمی از آن را شوهر اختیار کند. دریغ که عشق همیشه گناه محسوب شده است.

کتاب اعترافات وظایف‌الاعضایی او را نقل نمی‌کند و توصیفات مردانهٔ مشابه او در «داستان داعی» را هم، آنجا که چاسر برای مطالعهٔ آناتومی غرور تن به فروتنی می‌دهد، بازنمی‌گوید. چون به افسانهٔ گریزلدای فرمان‌بردار در «داستان دبیر آکسفورد» می‌رسیم، هوای قصه روشن و صاف می‌شود. نه بوکاتچو و نه پترارک هیچ‌یک این افسانه را، که رؤیای مردی به ستوه آمده است، بدین خوبی بازنگفته‌اند.

اثری ناتمام و سبک آن

از پنجاه و هشت قصه‌ای که چاسر در پیش‌درآمد کتاب به ما وعده می‌دهد تنها بیست و سه تا را بازمی‌گوید. شاید چاسر مانند خوانندگان احساس می‌کرد که پانصد صفحه کافی است و شاید چشمهٔ خلق و ابداعش خشکیده بود. حتی در نهرهای جوشان نظمش عبارات گل‌آلود کم نیست که چشم خردمند سخن‌شناس آن را نادیده می‌گیرد. با این حال جریان آرام و عمیق ابیات ما را سبک‌بال پیش می‌برد و شادابی می‌بخشد، گویی شاعر در ساحلی سبز و خرم می‌زیسته نه در دروازهٔ لندن، گرچه رود تمز از آنجا نیز چندان دور نبود.

برخی از قصایدی که در ستایش زیبایی‌های طبیعت سروده شده‌اند مشق‌های یکنواخت ادبی‌اند. با این همه، تصویر متحرکی که شاعر ارائه می‌دهد بر اثر طبیعی بودن و صراحت و روشنی احساس و بیان جاندار است. به این طریق آدم‌ها و آداب و سلوک‌شان را در یک مشاهدهٔ دست اول نشان می‌دهد، چنان‌که به‌ندرت در صفحات یک کتاب بدان می‌توان دست یافت، و این همه استعاره و تشبیه و تمثیل را مگر نویسنده‌ای چون شکسپیر نمی‌تواند دوباره بپروراند. برای نمونه، آمرزش‌نامه‌فروش از منبر وعظ بالا می‌رود و مانند کبوتری که بر شیروانی انباری نشسته باشد سرش را به جانب شرق و غرب رو به جمعیت تکان می‌دهد.

زبان انگلستان

گویش میدلند شرقی که چاسر آن را در نوشته‌هایش به کار گرفت به‌وسیلهٔ او زبان ادبی انگلستان شد. واژگان این گویش در همان زمان نیز برای بیان تمام ظرایف و لطایف فکر لغت و توانایی کافی داشت. اکنون برای اولین بار زبان گفتاری مردم انگلستان محمل هنری بزرگ چون ادبیات شد.

مأخذها، طنز و نگرش

مادهٔ آثار چاسر، مانند آثار شکسپیر، بیشتر دست دوم است. چاسر داستان‌هایش را از هر جا که توانسته اقتباس کرده است. «داستان شهسوار» را از تسئیدهی بوکاتچو، «گریزلدا» را از دکامرون و چندتایی را از فابلیوهای فرانسوی. مأخذ اخیر می‌تواند توجیه‌کنندهٔ بسیاری از هزلیات چاسر باشد، اما جانگزاترین داستان‌هایش مأخذی جز طبع وقاد شاعر ندارند.

بدون شک وی مانند نمایشنامه‌نویسان عصر الیزابت معتقد بود که گاه‌وبیگاه باید به خواننده نواله‌ای از داستان‌های شنیع و زشت داد تا او را به ادامهٔ خواندن اثر تحریک کند. زنان و مردان داستان‌های او مطابق شأن و منزلت خود سخن می‌گویند و به‌علاوه، به قول خود چاسر، همه از آبجوهای بسیار ارزان سرمست‌اند. بیشتر طنزها و لطیفه‌های او بی‌ضررند و از انواع طنزهای تمام‌عیار انگلیسی‌های مرفه دوران پیش از رواج خشکی و نزاکت پیرایشگری به شمار می‌روند که به نحوی شگفت‌انگیز با بذله‌گویی مدرن بریتانیایی آمیخته شده‌اند.

نویسنده‌ای که بیشتر توصیف می‌کند تا محکوم

چاسر از معایب، گناهان، جنایات، حماقت‌ها، تکبر و یاوه‌سرایی انسان کاملاً آگاه بود، اما با وجد همه اینها زندگی را دوست می‌داشت و می‌توانست با همه‌کس، جز آنان که می‌خواستند یاوه‌های خود را زیاد گران بفروشند، از در سازگاری درآید. به‌ندرت چیزی یا کسی را متهم یا محکوم می‌سازد. او فقط توصیف می‌کند.

  • در داستان «زن اهل باث» زنان مراتب پایین طبقهٔ متوسط را هجو می‌کند اما از سرشاری نیروی حیاتی آنان لذت می‌برد.
  • دربارهٔ زنان زبانی تند و بی‌ادبانه دارد و کنایات زننده‌اش کنایات شوهری است که با قلم خود ناتوانی‌های شبانهٔ زبانش را تلافی می‌کند.
  • با وجود این از عشق و محبت با لطافت و رقت سخن می‌راند و آن را یکی از غنی‌ترین موهبت‌ها و خوشی‌ها می‌داند و تصاویری که از زنان خوب پرداخته چندان‌اند که یک تالار نقاشی پدید آورند.
  • بزرگی و شرفی را که مبتنی بر نسب باشد مردود می‌شمارد و تنها آن کس را که کارهای بزرگ کند بزرگ می‌داند.
  • به طبقهٔ عوام به علت تلون مزاجشان اعتماد ندارد و هر که بخت و بزرگی خود را به عوام‌پسندی منوط سازد یا با عوام درآمیزد احمقی بیش نمی‌شمارد.

خرد و تردید

او از مقدار بسیار زیادی از خرافه‌پرستی عهد خویش به دور بود. دغل‌بازی‌های کیمیاگران را نشان داد و با آنکه بعضی از قصه‌گویان کتابش از علم احکام نجوم سخن به میان می‌آورند، خود آن را رد می‌کند. برای پسرش رساله‌ای دربارهٔ اسطرلاب نوشت که اطلاع او را از دانش نجومی رایج نشان می‌دهد. چاسر مرد بسیار عالمی نبود، وگرنه آن را برملا می‌کرد، زیرا دوست داشت دانش خود را در اشعارش ارائه دهد. صفحات کتابش را از نقل‌قول‌هایی از بوئتیوس گرانبار ساخته و حتی «زن اهل باث» از سنکا نقل قول می‌کند. بعضی از مسائل و مشکلات فلسفی و الاهیاتی را بیان می‌کند، اما در برابر آن‌ها نومیدانه شانه بالا می‌افکند و می‌گذرد. شاید مانند هر شخص جهان‌دیدهٔ دیگر می‌داند که یک فیلسوف دوراندیش عقاید نهانی خود را دربارهٔ مسائل مافوق‌الطبیعه بر همه‌کس آشکار نمی‌کند.

آیا مسیحی مؤمنی بود؟

هجویات بی‌رحمانه و خشونت‌بار او دربارهٔ فرایارها، در مقدمه و متن «داستان داعی»، در ادب انگلستان برتری ندارد، اما چنین حمله‌هایی مکرراً به‌وسیلهٔ مردان متقی و پارسا به برادران مذهبی شده است. گاهگاهی در بعضی اصول دینی شک می‌کند. او نیز بیش از لوتر نمی‌توانست میان علم قبلی الاهی بر وقایع جهان و اراده انسان هماهنگی و سازش بیابد. ترویلوس را بر آن می‌دارد که مسئلهٔ جبر را تفسیر کند اما در پایان کتاب آن را مردود می‌شمارد. اعتقاد خود را به بهشت و دوزخ تأیید می‌کند، اما به تفصیل بیان می‌دارد که آن دو سرزمین‌هایی هستند که هنوز هیچ سالکی از آن‌ها بازنگشته است.

از بدی و شری که آشکارا با خیر مطلق بودن خداوند سازگاری ندارد حیرت می‌کند و آرسیته را بر آن می‌دارد که مسئلهٔ عدالت خدایان را با زبانی سرزنش‌آمیز و گستاخانه چون سرزنش‌های عمر خیام به پرسش گیرد. آرسیته می‌گوید ای خدایانی که بر جهان حکومت می‌کنید و همهٔ جهانیان را محکوم گفتار و اراده ازلی خویش کرده‌اید که بر لوح دگرگونی‌ناپذیر سرنوشت نویسانده‌اید، آیا آدمی در نظر شما بیش از گلهٔ گوسفندی ارزش دارد که در آغل خود خفته است؟ زیرا او نیز چون دیگر بهایم کشته می‌شود، اسیر می‌گردد، به زندانش می‌افکنند و بیماری و مصیبت‌های بزرگ جانش را می‌کاهند و دریغا که بیشتر اوقات معصوم و بی‌گناه است. این چه عدالتی است و این چه دانایی قبلی است که شکنجه و عذاب مجرمان دامن‌گیر مظلومان و بی‌گناهان شود؟ از این گذشته، جانور چون می‌میرد دیگر رنجی ندارد، اما انسان پس از مرگ نیز باید دوباره رنج بکشد و زاری کند. چاسر پاسخ این پرسش‌ها را به خدایان وامی‌گذارد.

سال‌های آخر و مرگ

چاسر کوشید در سال‌های واپسین عمر دوباره به پارسایی و تقوای جوانی دست یابد. بر منظومهٔ ناتمام قصه‌های کنتربری توبه‌نامه‌ای افزود و از خداوند و مردم به خاطر هزلیات و سخنان ناشایستی که بر زبان رانده بود طلب بخشایش کرد و اظهار داشت که تا پایان زندگی بر گناهان و تقصیرات خود سوگواری خواهد کرد و در پی تحصیل رستگاری روحش خواهد بود. در این سال‌های واپسین شادی و نشاط زندگی‌اش جای به تفکرات مالیخولیایی مردی سپرد که در هنگام فرسایش و زوال تندرستی و حواس، شور بی‌پروای جوانی طلب می‌کند.

تنگدستی در پایان

ریچارد دوم او را «دبیر کارهای» شاه در کاخ وستمینستر و دیگر بیوتات سلطنتی کرد. چند سال بعد، با آنکه هنوز پنجاه سال بیش نداشت، به نظر می‌رسید کلی شکسته و ناتوان شده است. به هر حال کارهایش بیش از حد توانایی‌اش بود و از منصب خود معزول شد و دیگر او را دست‌اندرکار شغل دیگری نمی‌بینیم. نقدینه‌اش تمام شد و برای شش شیلینگ و هشت پنس از پادشاه درخواست کمک کرد. در ۱۳۹۴ ریچارد مقرری سالانه‌ای معادل بیست پوند برایش مقرر داشت که تا آخر عمر به او پرداخت شود. اما این پول کافی نبود و چاسر از پادشاه تقاضا کرد که سالیانه خمره‌های شراب نیز بر آن بیفزاید و موفق شد (۱۳۹۸). هنگامی که در همان سال از او به خاطر بدهی چهارده پوند شکایت شد از پرداخت آن عاجز بود.

وی در ۲۵ اکتبر ۱۴۰۰ درگذشت و در دیر وستمینستر به خاک سپرده شد، اولین و بزرگ‌ترین شاعر از خیل شاعرانی که در آنجا سنگینی گام‌های باطمأنینهٔ مرگ را بر سینهٔ خود احساس می‌کنند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

سقوط ریچارد دوم و صحنهٔ فرانسه در آستانهٔ جنگ صدساله

این مقاله نخست ریچارد دوم را از دلاوری آغازین و پارلمان بی‌رحم تا استبداد، خلع و مرگش دنبال می‌کند که در ۱۳۹۹ سلسلهٔ پلانتاژنه را پایان داد. سپس تصویر فرانسه در حدود ۱۳۰۰ را می‌گشاید، یعنی کشوری تکه‌تکه با تیول‌های نیرومند، شهرهای ثروتمند و سرکش فلاندر و قیام تودهٔ دهقانان بینوا. مقاله با مناقشات جانشینی پایان می‌یابد که ادوارد سوم را به ادعای تاج فرانسه و آغاز جنگ صدساله کشاند.

ادامه

شورش بزرگ ۱۳۸۱ در انگلستان: طاعون، قوانین دستمزد و قیام مردم فرودست

این مقاله جامعهٔ انگلستان را که شورش بزرگ ۱۳۸۱ را زاد، از تقسیم‌های طبقاتی و صنعت رو به رشد پارچه تا مرگ سیاه و کوشش‌های ناکام برای ثابت نگه داشتن دستمزدها شرح می‌دهد. سپس قیام را از آشوب‌های مالیات سرانه در اسکس و کنت، تا تسخیر لندن، کشته شدن اسقف اعظم سادبری و مرگ وات تایلر در سمیثفیلد دنبال می‌کند. مقاله با لغو وعده‌های شاه، اعدام‌های بعدی و امتناع پارلمان از پایان دادن به بردگی به پایان می‌رسد.

ادامه

جان ویکلیف: نخستین مصلح انگلیسی و گسست از اقتدار پاپ

این مقاله جان ویکلیف را از خشم سیاسی حاکمان انگلستان نسبت به مالیات‌های پاپی تا الاهیات تقدیر ازلی، حمله او به ثروت روحانیان و انکار قلب ماهیت دنبال می‌کند. حمایت جان آو گانت، محاکماتی که ویکلیف از آن‌ها جان به در برد، پیدایش کشیشان موعظه‌گر لالرد و ترجمهٔ انگلیسی کتاب مقدس را شرح می‌دهد. مقاله با مرگ او، سوزاندن بازماندهٔ جسدش در کنستانس و اندیشه‌هایی پایان می‌یابد که به مصلحان بعدی رسید.

ادامه

پادشاهی در انگلستان قرون وسطی و پیدایش پارلمان: از ادوارد دوم تا مرگ ادوارد سوم

این مقاله داستان انگلستان قرن چهاردهم را با سوگند تاج‌گذاری ادوارد دوم و سلطنت ضعیف او آغاز می‌کند. سپس توضیح می‌دهد که پارلمان چگونه به صورت مجمعی دومجلسی با قدرتی بر پول شکل گرفت و سلطنت طولانی و جنگ‌محور ادوارد سوم را شرح می‌دهد. مقاله با نارضایتی دههٔ ۱۳۷۰ و به تخت نشستن ریچارد دوم، پادشاه خردسال، پایان می‌یابد.

ادامه

دادخواست علیه کلیسا: ثروت، فساد، انضباط روحانیان و فروش آمرزش‌نامه در آستانهٔ نهضت اصلاح دینی

این مقاله مهم‌ترین اتهام‌هایی را بررسی می‌کند که کاتولیک‌های پارسا در قرن‌های چهاردهم و پانزدهم به خود کلیسا وارد می‌کردند. موضوع‌های آن عبارت‌اند از دارایی عظیم کلیسا، فروش مناصب در رم، جمع چند منصب در دست یک نفر، زوال انضباط راهبان و کشیشان و سوءاستفادهٔ تجاری از آمرزش‌نامه. مقاله با دشمنی گستردهٔ مردم نسبت به روحانیان و شکست مکرر اصلاح از درون پایان می‌یابد.

ادامه

پاپی رنسانس: اقتدار بازیافته، فساد فزاینده و نیروهای فرسایندهٔ مسیحیت لاتین

این مقاله مسیر دستگاه پاپی را از پایان بحران شورایی تا آستانهٔ نهضت اصلاح دینی دنبال می‌کند. نشان می‌دهد پاپ‌ها چگونه اقتدار خود را بازیافتند و حامی بزرگ هنر و دانش شدند، در حالی که دربارشان دنیاپرست‌تر می‌شد. سپس تحولات اقتصادی، سیاسی و فکری را شرح می‌دهد که آرام‌آرام کلیسای قرون وسطی را از بیرون سست می‌کردند.

ادامه