آدمیزاد، چاپخانهٔ کاکستون و آرثر مالوری: ادبیات انگلیسی در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از ادبیات انگلستان پیش از تودورها: نمایش اخلاقی «آدمیزاد»، نخستین چاپخانهٔ ویلیام کاکستون در وستمینستر، «مرگ آرثر» اثر سر تامس مالوری و صداهای لطیف در نامه‌های خانوادهٔ پاستن.

ویلیام کاکستونتامس مالورینامه‌های پاستن

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۷ مهر ۱۴۰۵

آدمیزاد

در تاریخی نامعلوم از قرن پانزدهم، مؤلفی که اینک نامش از یادها رفته معروف‌ترین نمایش مورالیتی انگلستان را پدید آورد. آدمیزاد داستانی تمثیلی است که شخصیت‌هایش تجریدات ذهنی صرف‌اند: «دانش»، «زیبایی»، «عقل»، «نیرو»، «حواس پنجگانه»، «مال»، «کارهای نیک»، «دوستی»، «خویشاوندی»، «اعتراف»، «مرگ»، «آدمیزاد» و «خداوند».

در مقدمه «خداوند» شکایت می‌کند که از هر ده تن، نه تن احکام او را نادیده می‌گیرند و «مرگ» را به زمین می‌فرستد تا خاکیان را آگاه کند که دیر یا زود باید نزد او بازگردند و حساب اعمالشان را پس دهند. «مرگ» در دم بر زمین فرود می‌آید و «آدمیزاد» را می‌بیند که جز به زن و پول نمی‌اندیشد. فرمان می‌دهد همراهش به سوی ابدیت رهسپار شود. «آدمیزاد» می‌گوید هنوز توشهٔ سفر برنگرفته، التماس می‌کند اندکی مهلت دهد و به «مرگ» هزار پوند رشوه می‌دهد؛ اما تنها ارفاقی که «مرگ» می‌کند این است که موافقت می‌کند هر یک از دوستانش را که بخواهد در این سفر بی‌بازگشت همراه آورد.

«آدمیزاد» از «دوستی» می‌خواهد در این سفر بزرگ به او بپیوندد، اما «دوستی» گستاخانه بهانه می‌آورد و امتناع می‌کند. در خوردن و نوشیدن و شادخواری و همنشینی با زنان شورانگیز همراهش خواهد بود، اما اگر خیال جنایت یا کشتن کسی در سر داشته باشد از صمیم قلب یاری‌اش می‌کند. «آدمیزاد» به «خویشاوند» توسل می‌جوید و او نیز به بهانهٔ اینکه «انگشت پایم درد می‌کند» پوزش می‌خواهد. «آدمیزاد» سراغ «مال» می‌رود، اما او چنان گرفتار است که کمکی از دستش برنمی‌آید.

عاقبت «آدمیزاد» نزد «کارهای نیک» می‌رود. «کارهای نیک» شادمان می‌شود که «آدمیزاد» او را یکسره از یاد نبرده و او را به «دانش» معرفی می‌کند؛ «دانش» به نزد «اعتراف» رهنمونش می‌کند و «اعتراف» او را از لوث گناه می‌شوید و تطهیر می‌کند. آنگاه «کارهای نیک» همراه «آدمیزاد» به میان گور فرود می‌آید و فرشتگان با آوای آسمانی خود ورود گناهکار تایب و تطهیرشده را به بهشت خوشامد می‌گویند.

محدودیت تمثیل

مؤلف این نمایشنامه تقریباً در پروراندن داستان، که شکل دراماتیک ناخوشایندی دارد، پیروز شده است، اما این پیروزی کامل نیست. تجسم یک کیفیت به صورت یک شخص هرگز کار یک شخص را نمی‌کند؛ زیرا شخص ترکیب شگفت‌انگیزی از اضداد است و جز در مواردی که جزو یک جمع باشد، منحصربه‌فرد است. و هنری بزرگ لازم است که بتواند جمع را در فردی مشخص تجسم بخشد، مثلاً در هملت یا دون‌کیشوت، اودیپ یا پانورژ. یک قرن دیگر تجربه و استادی لازم بود تا نمایش‌های اخلاقی خسته‌کننده جای خود را به درام‌های جاندار انسان‌های تغییرپذیر در تئاتر الیزابتی بدهند.

ویلیام کاکستون و نخستین چاپخانهٔ انگلستان

رویداد بزرگ ادبی انگلستان قرن پانزدهم تأسیس نخستین چاپخانه بود. ویلیام کاکستون، زادهٔ کنت، به‌عنوان بازرگان به بروژ مهاجرت کرد. در ایام فراغت از کار به ترجمهٔ مجموعه‌ای از داستان‌های فرانسوی دست زد. دوستانش نسخ دستنویس این داستان‌ها را از او می‌خواستند؛ اما دست‌هایش، چنانکه خود می‌گوید، «از بسیاری نوشتن فرسوده و ناستوار» و چشمانش «از بسیاری نگریستن بر کاغذهای سفید تار» شده بود.

هنگامی که به کلن رفت احتمالاً چاپخانه‌ای را دید که اولریش تسل آنجا برپا کرده بود. تسل خود این فن جدید را در ماینتس آموخته بود. در ۱۴۷۱ کولار مانسیون در بروژ چاپخانه‌ای دایر کرد و کاکستون از آن برای تکثیر ترجمه‌هایش سود جست. کاکستون در ۱۴۷۶ به انگلستان بازگشت و یک سال بعد در وستمینستر دستگاه چاپی را که از بروژ آورده بود به کار انداخت.

در این هنگام پنجاه‌وپنج سال داشت و فقط پانزده سال از عمرش مانده بود، اما در همین مدت توانست نود و هشت کتاب چاپ کند که چند تایشان را خود از لاتینی و فرانسه ترجمه کرده بود. انتخاب عنوان کتاب‌ها و شیوهٔ جالب و دلپذیرش در نوشتن دیباچه اثری پایدار بر ادبیات انگلستان گذاشت. چون کاکستون در ۱۴۹۱ درگذشت، وینکین دورد، همکار آلزاسی‌اش، انقلاب را ادامه داد.

سر تامس مالوری

کاکستون در ۱۴۸۵ یکی از شاهکارهای دلنشین نثر انگلیسی را، به نام داستان‌های باشکوه آرثر شاه و برخی از شهسواران او، چاپ و منتشر کرد، کتابی که اکنون مرگ آرثر (Le Morte d'Arthur) خوانده می‌شود. نویسندهٔ عجیب این کتاب در حدود پانزده سال پیش‌تر احتمالاً در زندان جان سپرده بود. سر تامس مالوری در جنگ صدساله جزو ملازمان ریچارد دو بیچم، ارل وارویک، بود. در ۱۴۴۵ به نمایندگی از وارویک‌شایر به پارلمان رفت.

اما چون به آزادی و بی‌بندوباری ایام جنگ خو گرفته بود، در صلح بی‌قرار شد. پروندهٔ او دراز است: متهم است که به خانهٔ هیو اسمیت حمله برد و به همسر او تعدی کرد، با تهدید ۱۰۰ شیلینگ از مارگارت کینگ و ویلیام هیلز گرفت، دوباره به همان خانه هجوم برد و همان جرم را تکرار کرد، ۷ گاو، ۲ گوساله و ۳۳۵ گوسفند دزدید، دو بار دیر سیسترسیان کومب را تاراج کرد و دو بار به زندان افتاد.

باورکردنی نیست که مردی با این روحیه کتابی را نوشته باشد که اکنون مرگ آرثر می‌نامیم، واپسین نغمهٔ آیین شوالیه‌گری در انگلستان. اما پس از یک قرن جر و بحث، همه بر آن شده‌اند که این داستان‌های لطیف و شادی‌بخش حاصل ایام محبس سر تامس مالوری است.

جوانمردی در دنیای آرثر

بیشتر این داستان‌ها مأخوذ از صورت فرانسوی افسانه‌های آرثرند که اینجا تسلسلی منطقی یافته و به شیوه‌ای با لطافت و فریبندگی زنانه نوشته شده است. مالوری جامعهٔ اشراف انگلستان را، که در بحبوحهٔ وحشی‌گری‌ها و دغل‌کاری‌های جنگ رسوم شوالیه‌گری را از یاد برده، فرا می‌خواند تا به آداب شهسواران عهد آرثر تأسی کند و تخلفات و زیان‌کاری‌های خود و او را به فراموشی بسپارد.

آرثر پس از شهوت‌پرستی‌ها و بی‌عفتی‌های بسیار با گوینور زیبا اما حادثه‌جوی خود در کنج آسایش می‌نشیند و از پایتختش کیملت (وینچستر) بر انگلستان و در حقیقت بر تمام اروپا حکومت می‌راند. از ۱۵۰ «شهسوار میزگرد» می‌خواهد در برابرش پیمان ببندند که هرگز تخطی و خیانت نکنند، هرگز ستم نکنند بلکه بر آنان که در خور ترحمند ترحم کنند، و همیشه زنان پاکدامن را تا پای جان یاری دهند.

موضوع کتاب، که سراسر مملو از مبارزات شوالیه‌های بی‌بدیل بر سر زنان و دختران وصف‌ناپذیر است، ترکیبی از عشق و جنگ است. تریسترم و لانسلو زن پادشاهان خود را می‌فریبند، اما شجاع و بزرگ‌منشند. غرق در سلاح نبرد، با خود و خفتان و نقاب، با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند و بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند چهار ساعت تمام دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تا شمشیرهایشان کند و آغشته به خون می‌شود.

سرانجام لانسلو لب به سخن می‌گشاید: ای شهسوار، سخت دلیرانه می‌جنگی؛ هرگز شهسواری به استادی تو ندیده‌ام؛ اگر ناپسندت نیست نامت را بگو. تریسترم پاسخ می‌دهد از گفتن نام خود به دیگران اکراه دارد. لانسلو می‌گوید اگر کسی نامش را بپرسد هرگز روی نمی‌گرداند. تریسترم می‌گوید پس می‌خواهم نامت را بشنوم. و او می‌گوید: «نام من سر لانسلو دو لاک است.» تریسترم دریغ می‌خورد که چه کرده، چون این همان یلی است که در جهان بیش از هر کس دوستش می‌دارد. سپس نام خود را می‌گوید: سر تریسترم دو لیون. لانسلو فریاد می‌زند: «ای مسیح بزرگوار، چه می‌شنوم!» لانسلو زانو می‌زند و شمشیرش را تسلیم می‌کند، تریسترم نیز زانو می‌زند و شمشیرش را به لانسلو می‌دهد. آنگاه هر دو به سوی سنگی می‌روند، بر آن می‌نشینند، کلاهخودها را برمی‌دارند و بیش از صد بار یکدیگر را می‌بوسند.

دنیای واقعی خانوادهٔ پاستن

چقدر فرق است میان این دنیای باروح و لطیف، که هیچ‌کس در تلاش معاش نیست و زنان همه «بانو» و پاکدامنند، با دنیای واقعی نامه‌های پاستن؛ نامه‌های رسمی و پرشوری که افراد پراکندهٔ خانواده‌ای را، به سبب محبت و احتیاجات مادی‌شان، در انگلستان قرن پانزدهم به هم می‌پیوندد. جان پاستن در لندن یا اطراف آن به کار قضاوت مشغول است و همسرش مارگارت در املاکشان نزدیک نوریچ بچه‌ها را تربیت می‌کند. جان همه‌کاره است، سخت‌گیر و تنگ‌چشم اما صالح؛ و مارگارت همه تسلیم و اطاعت است، زنی متواضع، باکفایت و خجالتی که از فکر آزردن شوهرش می‌لرزد. بلی، گوینورهای دنیای واقعی چنین بودند. با این حال اینجا نیز احساسات لطیف، شور و اشتیاق دوجانبه و حتی عشق و پرستش در کار است.

مارجری بریوز به سر جان پاستن دوم عشق خود را اعتراف می‌کند و از اینکه جهیزی که به خانهٔ او می‌تواند ببرد در برابر ثروت او ناچیز است اشک شرم می‌ریزد و می‌نویسد که اگر او را همان‌قدر که خودش دوستش دارد دوست داشته باشد، از نزدش نمی‌رود و تنهایش نمی‌گذارد. او که وارث ثروت و املاک پاستن بود، با وجود گلایه‌ها و شکایات بستگانش با وی ازدواج کرد. در زیر ظواهر ناهنجار این قرن پرآشوب، دل‌های نازک و پرشفقتی نیز وجود داشت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

گوتیک انگلیسی در اوج: کلیساها، کالج‌ها و قلعه‌های سبک قائم، ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۹

بازنویسی مرور دورانت از هنر انگلستان در اواخر قرون وسطی: سبک‌های مزین و قائم، سقف‌های چوبی و طاق‌های بادزنی، وستمینستر، وینزر، آکسفورد، ایتن و نمازخانهٔ کینگز کالج، و دستاوردهای فروتن‌تر مجسمه‌سازی، منبت‌کاری و تذهیب انگلیسی.

ادامه

لالردها: پیروان ویکلیف، سوزاندن بدعت‌گذاران و محاکمهٔ اسقف پیکاک

بازنویسی روایت دورانت از مخالفت دینی در انگلستان قرن پانزدهم: جان‌گرفتن دوبارهٔ کلیسا پس از ویکلیف، خواسته‌های لالردها، قانون سوزاندن بدعت‌گذاران، قیام سر جان اولدکاسل، ماندگاری آرام این جنبش و استدلال‌خواهی اسقف رجینلد پیکاک.

ادامه

اخلاق و آداب در انگلستان قرن پانزدهم: قانون، عشق، غذا، لباس و خطر

بازنویسی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ انگلستان حوالی ۱۵۰۰: گفتار بی‌پرده و ازدواج‌های ترتیب‌یافته، بی‌قانونی و فساد، خانه‌های ییلاقی و سفره‌ها، لباس، بازی‌ها، سفرهای پرخطر، مجازات‌های سخت و دفاع سر جان فورتسکیو از قانون انگلستان.

ادامه

انگلستان چگونه ثروتمند شد: حصارکشی، تجارت، اکتشاف و شورش در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از خیز اقتصادی انگلستان: زوال سرف‌داری، گوسفندانی که جای کشاورزان را گرفتند، نخستین شرکت‌های بازرگانی، سفرهای جان کابوت، مقررات کار هنری هفتم و قیام جک کید در ۱۴۵۰.

ادامه

جنگ گل‌ها: پادشاهان انگلستان از هنری چهارم تا هنری هفتم، ۱۳۹۹ تا ۱۵۰۹

بازنویسی روایت دورانت از سلطنت در انگلستان قرن پانزدهم: شورش در عهد هنری چهارم، شکوه هنری پنجم، جنون هنری ششم، سی‌ویک سال جنگ داخلی و حکومت حسابگرانهٔ هنری هفتم که انگلستان را منظم و دارای بودجهٔ متعادل برجا گذاشت.

ادامه

کومین، فارس پاتلن و فرانسوا ویون: ادبیات فرانسه در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از ادبیات فرانسه در روزگار آشوب: فیلیپ دو کومین، نخستین تاریخ‌نویس فیلسوف‌مشرب؛ صحنهٔ عامه‌پسند با میستری، فارس و سوتی؛ و فرانسوا ویون، شاعر دزدی که شیرین‌سخنی و مرثیه‌هایش از جرم‌هایش ماندگارتر شد.

ادامه