پژواکی کوچک از ایتالیا
از اینکه پژوهش پرشور ایتالیای دوران کوزیمو و لورنتسو دو مدیچی در فرهنگ و هنر کلاسیک تنها انعکاسی کوچک در انگلستان داشته نباید تعجب کنیم؛ زیرا بازرگانان انگلیسی به ادبیات و کتاب کمتر توجه داشتند و نجبا و اعیانش از بیسوادی خود را شرمنده نمییافتند. به تخمین سر تامس مور، در آغاز قرن شانزدهم چهل درصد مردم انگلستان سواد خواندن داشتند. کلیسا و دانشگاههای تابعهٔ آن هنوز یگانه حامی و پناهگاه دانشمندان بودند.
برای انگلستان مایهٔ سرافرازی است که در این شرایط و در میان نابسامانیها و اضطرابات عظیم جنگ، مردانی چون گروسین، لیناکر، لاتیمر و کولت برخاستند که آتش شور و شوق ایتالیا بر دلهایشان اثر کرد و آنقدر از گرما و روشنایی آن را به انگلستان منتقل کردند که چون اراسموس، آن فرمانروای مطلق عالم ادب اروپا، در ۱۴۹۹ به این جزیره قدم گذاشت، خود را در وطن خویش احساس کرد.
منتقدان و مدافعان
اومانیستها که خود را وقف مطالعه در فرهنگ و تمدن مسیحی و مشرکانه کرده بودند، مورد سرزنش معدودی «تروایی» ذاتی قرار گرفتند که از رهاورد این «یونانیها» از ایتالیا بیم داشتند. اما روحانیان بزرگی چون ویلیام وینفلیت، اسقف وینچستر، ویلیام وارهام، اسقف اعظم کنتربری، جان فیشر، اسقف راچستر، و بعداً کاردینال تامس وولزی دلیرانه از آنان دفاع کردند.
سفر به ایتالیا
از زمانی که مانوئل کریزولوراس به انگلستان آمد (۱۴۰۸)، دانشمندان جوان این کشور به تبی گرفتار شدند که احساس میکردند چارهاش تحقیق و مطالعه یا عیاشی در شهرهای ایتالیاست.
- هامفری، دوک گلاستر، چون از ایتالیا بازگشت شوقی بیپایان برای جمعکردن کتب خطی داشت و کتابخانهای گرد آورد که بعدها نصیب موزهٔ بودلیان شد.
- جان تیپتافت، ارل ووستر، در فرارا نزد گوارینو دا ورونا و در فلورانس نزد یوآنس آرجیروپولوس تحصیل کرد و بیش از اخلاق، کتاب به انگلستان آورد.
- ویلیام تیلی، راهب سلینگ، در پادوا، بولونیا و رم کسب دانش کرد (۱۴۶۴–۱۴۶۷)، و چون بازگشت آثار کلاسیک شرک بسیار همراه آورد و در کنتربری به تدریس یونانی پرداخت.
تامس لیناکر
یکی از شاگردان پرشور تیلی تامس لیناکر بود. هنگامی که تیلی در ۱۴۸۷ بار دیگر به ایتالیا رفت، لیناکر با او همراه شد و دوازده سال در آن کشور ماند. در فلورانس نزد پولیتیانوس و کالکوندیلیس تحصیل کرد، در ونیز آثار یونانی را برای آلدوس مانوتیوس تصحیح و منتشر کرد و چون به انگلستان بازگشت چنان در همهٔ علوم ماهر بود که هنری هفتم او را برای تعلیم آرثر، شاهزادهٔ ولز، به دربار فرا خواند.
لیناکر، گروسین و لاتیمر در آکسفورد «نهضت آکسفورد» را برای تحصیل زبانها و ادبیات کلاسیک پدید آوردند؛ درسهای آنان الهامبخش جان کولت و تامس مور شد و حتی توجه اراسموس را جلب کرد. در میان اومانیستهای انگلستان لیناکر از همه جامعتر و نامآورتر بود. زبانهای لاتینی و یونانی را مثل زبان مادریاش میدانست؛ آثار جالینوس را ترجمه کرد؛ پزشکی علمی را پیش برد؛ «کالج سلطنتی پزشکان» را تأسیس کرد؛ و ثروتش را برای ایجاد کرسی طب در آکسفورد و کیمبریج وقف کرد. اراسموس میگوید بهواسطهٔ او علم و دانش جدید چنان در بریتانیا استقرار یافت که دیگر لازم نبود انگلیسیها برای تحصیل آن به ایتالیا بروند.
ویلیام گروسین
ویلیام گروسین هنگامی که در فلورانس به لیناکر ملحق شد چهل سال داشت. در ۱۴۹۲ به انگلستان بازگشت، در کالج اکستر آکسفورد اتاقهایی اجاره کرد و با وجود اعتراض محافظهکارانی که میترسیدند متن اصلی عهد جدید ترجمهٔ مستند هزارسالهٔ هیرونیموس، یعنی وولگات لاتینی، را از رواج و اعتبار بیندازد، به تدریس روزانهٔ یونانی پرداخت.
گروسین بهیقین مردی اصیلآیین و متدین بود و حیات اخلاقیاش از هر عیب مبرا. اصولاً در نهضت اومانیسم انگلستان هرگز، مانند برخی از دانشمندان عصر رنسانس ایتالیا، عقاید ضدمسیحی، حتی به صورت نهانی، پدید نیامد. اومانیستهای انگلیسی میراث مسیحیت را بالاتر از تمام آراستگیهای معنوی و تربیت عقلانی میشمردند و بزرگترینشان از اینکه رئیس کلیسای سنتپل باشد اضطرابی به خود راه نمیداد.
جان کولت
جان کولت بزرگترین پسر سر هنری کولت بود، بازرگانی توانگر با بیستودو فرزند که دو بار شهردار لندن شده بود. کولت جوان در آکسفورد بر اثر تعلیمات لیناکر و گروسین به تب اومانیسم مبتلا شد و آثار افلاطون، فلوطین و سیسرون را «مشتاقانه بلعید». در ۱۴۹۳ به فرانسه و ایتالیا سفر کرد. در پاریس با اراسموس و بوده دیدار کرد، در فلورانس تعلیمات ساوونارولا برانگیختش و در رم سبکسری و هرزگی کاردینالها و پاپ الکساندر ششم تکانش داد.
چون به انگلستان بازگشت، ثروت پدر برایش به ارث مانده بود. با آن میتوانست در سیاست یا تجارت به مقامی منیع برسد، اما زندگی «طلبگی» در آکسفورد را بر همه ترجیح داد. روایتی را که میگفت فقط کشیشان حق تعلیم الاهیات دارند نادیده گرفت و به تقریر دربارهٔ رساله به رومیان پرداخت. انتقاد و تصحیح و توضیح وولگات را جایگزین فلسفهٔ مدرسی کرد.
شنوندگان و خوانندگان بیشمارش از شیوهٔ نوی بیان او و تأکیدش بر اینکه خداشناسی واقعی یعنی نیکو گذراندن زندگی، جانی تازه گرفتند. اراسموس که او را در ۱۴۹۹ در آکسفورد دید، وی را قدیسی توصیف میکند که پیوسته در معرض وسوسهٔ شهوات و عشرتطلبی بود، اما «تاج پاکی را تا هنگام مرگ از سر نیفکند.» راهبان بیبندوبار ایام خود را سرزنش کرد و ثروتش را به مصارف خیر و الاهی بخشید.
منتقدی وفادار به کلیسا
او مخالف و دشمنی وفادار برای کلیسا بود؛ آن را با وجود معایبش دوست میداشت. حقیقت لفظی و ادبی سفر پیدایش را میپرستید، اما در الهامیبودن کتاب مقدس شک نمیکرد. اعتبار کتاب مقدس را بالاتر از احادیث و روایات کلیسا میدانست، فلسفهٔ مدرسی را فینفسه برای مسیحیت زیانبار نمیپنداشت، برای اعترافنیوشی کشیشان اعتباری قائل نبود و حضور واقعی مسیح را در نان مقدس عشای ربانی با تردید مینگریست؛ از اینرو سرمشق و پیشرو مصلحان مذهبی بعد بود.
کولت دنیادوستی روحانیان را مردود میشمرد. مینوشت اگر بلندمرتبهترین اسقف، که پاپش مینامیم، اسقفی شایسته و مؤید باشد، از خود به کاری دست نمییازد جز به تقدیر خداوندی که در نهاد اوست؛ اما اگر به خواست خود دست به کاری بزند، موجودی زهرآگین است. سالها حال بر این منوال بوده تا اکنون همهٔ اعضای کلیسای مسیح بدان زهر مسموم شدهاند و اگر مسیح خود مدد نکند، کلیسای از هم پاشیده ما چندان از مرگ فاصله ندارد. از بیدینی و ناپارسایی کشیشان بیآزرمی که عصر ما مملو از آنهاست، آنان که از خداوند بیم ندارند و از آغوش روسپیان ناگهان به کلیسا و عبادتگاه مسیح میشتابند، افسوس میخورد و هشدار میداد که روزی دست انتقام الاهی بر آنان فرود خواهد آمد.
رئیس کلیسای سنتپل
کولت در ۱۵۰۴ به ریاست کلیسای سنتپل منصوب شد. از فراز منبر رفیع این کلیسا علیه فروش حوزههای اسقفی و اینکه یک تن به تنهایی اختیار چندین بنفیس را داشته باشد سخن گفت. گفتارهایش مخالفان خشمگین را برانگیخت، اما اسقف اعظم وارهام او را زیر حمایت گرفت.
لیناکر، گروسین و مور که دیدار اراسموس آنان را برانگیخته بود، آزاد از محافظهکاری و فلسفهٔ مدرسی آکسفورد، اینک در لندن مستقر شدند و دیری نپایید که مورد پشتیبانی هنری هشتم، شاهزادهٔ جوان، قرار گرفتند. همهچیز برای یک رنسانس انگلیسی آماده به نظر میرسید، رنسانسی که همراه با یک جنبش اصلاح دینی، آرام و بیسروصدا بود.