انگلستان چگونه ثروتمند شد: حصارکشی، تجارت، اکتشاف و شورش در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از خیز اقتصادی انگلستان: زوال سرف‌داری، گوسفندانی که جای کشاورزان را گرفتند، نخستین شرکت‌های بازرگانی، سفرهای جان کابوت، مقررات کار هنری هفتم و قیام جک کید در ۱۴۵۰.

اقتصاد انگلستانجان کابوتجک کید

~6 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ مهر ۱۴۰۵

شورش بزرگ ظاهراً سودی نداشت

ظاهراً شورش بزرگ سال ۱۳۸۱ سودی نیاورده بود. هنوز از رعایا به زور حق بردگی گرفته می‌شد و حتی در سال ۱۵۳۷ مجلس اعیان لایحهٔ آزادی کامل همهٔ سرف‌ها را رد کرد. حصارکشی به دور زمین‌های عمومی سرعت گرفت؛ هزاران رعیت بی‌زمین به شهرها آواره شدند و به کارگرانی بی‌چیز و مستمند بدل شدند. توماس مور می‌گفت گوسفندان جای کشاورزان را گرفته‌اند.

این جنبش از بعضی لحاظ خوب بود: زمین‌هایی که بر اثر چرای مداوم نیرویشان را از دست داده بودند دوباره پر از نیتروژن شدند و در سال ۱۵۰۰ فقط یک‌دهم جمعیت سرف بودند. طبقه‌ای از کشاورزان پدید آمد که در زمین‌های خود کشت می‌کردند و آهسته‌آهسته به توده‌های مردم انگلستان صفت و سجیهٔ مستقل و ممتازی بخشیدند که بعدها ملت‌های مشترک‌المنافع بریتانیا را پدید آورد و اساسنامهٔ نانوشتهٔ آزادی‌ای بی‌سابقه را بنیاد نهاد.

پایان اقتصاد فئودالی

همین‌که صنعت و تجارت وجههٔ ملی یافت و اقتصاد پولی با بازرگانی خارجی پیوند خورد، فئودالیسم از حیز انتفاع افتاد. وقتی رعایا برای خداوندگار کار و تولید می‌کردند، دل و انگیزه‌ای برای گسترش کار یا ابداع نداشتند. اما هنگامی که کشاورز آزاد و سوداگر آزاد توانستند کالای خود را در بازار آزاد بفروشند، شور منفعت‌طلبی ضربان نبض اقتصاد ملی را تندتر کرد. روستاها مواد غذایی بیشتری به شهرها می‌فرستادند و شهرها برای پرداخت دیونشان کالاهای بیشتری تولید می‌کردند. مبادلهٔ مازاد تولید از حدود مالی و انحصارات صنفی گذشت و در سراسر انگلستان و ماورای دریاها پخش شد.

شرکت‌های بازرگانی و کشتی‌های انگلیسی

بعضی اصناف به «شرکت‌های بازرگانی» تبدیل شدند و از پادشاه اجازه یافتند کالاهای انگلیسی را در خارج به فروش رسانند. در قرن چهاردهم بیشتر تجارت انگلستان با کشتی‌های ایتالیایی انجام می‌شد؛ اکنون بریتانیا خود کشتی‌هایی ساخته بود که به دریای شمال، کرانهٔ اقیانوس اطلس و مدیترانه سفر می‌کردند. بازرگانان جنوایی و بازرگانان اتحادیهٔ هانزایی از این تازه‌واردان بیزار بودند و از راه دریازنی و بازداشت کشتی‌هایشان در بنادر با آنان به نزاع برخاستند.

اما هنری هفتم که اعتقاد راسخ داشت پیشرفت انگلستان مستلزم تجارت خارجی آن است، کشتیرانی را زیر حمایت دولت گرفت و با دیگر دولت‌ها معاهدات بازرگانی بست که صلح و نظم را به بازرگانی دریایی آورد. در ۱۵۰۰ «بازرگانان بی‌پروا و ماجراجوی» انگلیسی بازرگانی دریای شمال را در کف داشتند.

جان کابوت و بذر امپراتوری

پادشاه آینده‌نگر که به تجارت با چین و ژاپن چشم دوخته بود، به جووانی کابوتو، دریانورد ایتالیایی که آن زمان در بریستول با نام جان کبت زندگی می‌کرد، مأموریت داد معبری شمالی از اقیانوس اطلس بجوید (۱۴۹۷). کبت در این سفر به کشف نیوفاندلند بسنده کرد و در سفر دوم (۱۴۹۸) ساحل لابرادور را تا دلاور کاوید. او در همان سال درگذشت و پسرش سباستین به خدمت اسپانیا درآمد.

به احتمال زیاد نه پادشاه و نه دریانوردش می‌دانستند که با این سفرها بنیان امپریالیسم بریتانیا گذاشته می‌شود و دروازهٔ دنیایی به روی تجارت و مستعمره‌نشینی انگلستان گشوده می‌گردد که با گذشت زمان مایهٔ قدرت و تجارت انگلستان شد.

تعرفه، بهره و مقررات کار

وضع تعرفهٔ گمرکی به صنایع داخلی جان تازه بخشید. نظم اقتصادی نرخ بهره را گاهی تا حدود پنج درصد پایین آورد و احکام دولتی شرایط کار و مزد را سخت منضبط کرد. یکی از فرمان‌های هنری هفتم (۱۴۹۵) ساعات کار را چنین تعیین می‌کرد:

  • از نیمهٔ مارس تا نیمهٔ سپتامبر، هر صنعتگر و کارگر باید پیش از ساعت پنج صبح بر سر کار حاضر باشد.
  • برای صبحانه نیم‌ساعت و برای ناهار و خواب یک ساعت و نیم وقت دارد و تا حدود هشت شب نباید کار را رها کند.
  • از نیمهٔ سپتامبر تا نیمهٔ مارس، هر صنعتگر و کارگر باید در سپیده‌دم بر سر کار باشد و تا شب بماند، و در روز حق خفتن ندارد.

کارگران یکشنبه‌ها و بیست‌وچهار روز تعطیل دیگر سال استراحت داشتند و به تفریح و باده‌گساری می‌پرداختند. دولت برای بسیاری از اجناس «قیمت‌های عادلانه» تعیین کرد و طبق اخبار رسیده، کسانی که گران‌تر از نرخ مقرر می‌فروختند بازداشت می‌شدند. به نوشتهٔ نویسنده، سطح دستمزد کارگران نسبت به قیمت‌ها در اواخر قرن پانزدهم ظاهراً بالاتر از اوایل قرن نوزدهم بوده است.

ناآرامی در میان کارگران

شورش‌های کارگری این عهد نشانهٔ نقایص اقتصادی و کمبود حقوق سیاسی است. تبلیغات نیمه‌کمونیستی تقریباً هر سال ادامه داشت و بارها به کارگران گفته می‌شد: «شما از همان خمیرمایه‌ای سرشته شده‌اید که نجبا و اشراف؛ پس چرا آنان زندگی‌شان را به بازی و تفریح می‌گذرانند و شما با رنج و زحمت؟ چرا آنها در این دنیا همه‌چیز دارند و شما هیچ؟» علیه حصارکشی زمین‌های عمومی طغیان‌های بسیار شد و گاه‌وبیگاه میان بازرگانان و صنعتگران مجادلاتی برپا می‌شد. از جوش‌وخروش برای آزادی‌های داخلی، حضور نمایندگان کارگر در پارلمان و کاهش مالیات نیز خبرهایی می‌شنویم.

قیام جک کید، ۱۴۵۰

در ژوئن ۱۴۵۰ نیرویی عظیم و منظم از کارگران شهری و کشاورزان به سوی لندن رفت و در بلک‌هیث اردو زد. رهبرشان جک کید تظلمات آنان را به صورت سندی منظم ارائه داد: همهٔ مردم طبقهٔ پایین، به سبب مالیات و خراج و دیگر اجحافات، نمی‌توانند از محصول و دسترنج خود زندگی کنند. قانون کارگران باید ملغا شود و وزارتخانه‌ای تازه تشکیل گردد. دولت کید را به طرفداری از کمونیسم متهم کرد.

سپاهیان هنری ششم و ملازمان عده‌ای از نجبا در سون‌اوکس با شورشیان روبه‌رو شدند (۱۸ ژوئن ۱۴۵۰). در میان حیرت همه، شورشیان پیروز شدند و به لندن ریختند. برای خاموش‌کردن آتش فتنه، شورای سلطنتی دستور داد لردسی و ویلیام کراومر، دو وزیر منفور به سبب اجحاف و ستمگری، دستگیر شوند. در چهارم ژوئیه آنان را به شورشیان که برج لندن را محاصره کرده بودند تسلیم کردند. شورشیان محاکمه‌شان کردند و چون از دفاع خودداری کردند، گردن هر دو را زدند.

به نوشتهٔ هالینشد، سرهایشان را بر نیزه کردند و با شور و شعف در خیابان‌ها گرداندند و گاه‌وبیگاه دو سر بریده را به هم نزدیک می‌کردند و لب‌هایشان را در بوسه‌ای خونین به هم می‌چسباندند. اسقف اعظم کنتربری و اسقف وینچستر قرارداد صلحی با شورشیان امضا کردند، برخی از خواسته‌هایشان را برآوردند و عفو عمومی ابلاغ کردند. شورشیان پذیرفتند و پراکنده شدند.

اما جک کید شبی به قلعهٔ کوینزبارو حمله برد. دولت او را طاغی اعلام کرد و در دوازدهم ژوئیه، هنگامی که می‌خواستند دستگیرش کنند، زخمی سخت برداشت و کشته شد. هشت تن از همدستانش به مرگ محکوم شدند و بقیه را پادشاه «در میان شادمانی و خوشحالی رعایایش» عفو کرد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

لالردها: پیروان ویکلیف، سوزاندن بدعت‌گذاران و محاکمهٔ اسقف پیکاک

بازنویسی روایت دورانت از مخالفت دینی در انگلستان قرن پانزدهم: جان‌گرفتن دوبارهٔ کلیسا پس از ویکلیف، خواسته‌های لالردها، قانون سوزاندن بدعت‌گذاران، قیام سر جان اولدکاسل، ماندگاری آرام این جنبش و استدلال‌خواهی اسقف رجینلد پیکاک.

ادامه

اخلاق و آداب در انگلستان قرن پانزدهم: قانون، عشق، غذا، لباس و خطر

بازنویسی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ انگلستان حوالی ۱۵۰۰: گفتار بی‌پرده و ازدواج‌های ترتیب‌یافته، بی‌قانونی و فساد، خانه‌های ییلاقی و سفره‌ها، لباس، بازی‌ها، سفرهای پرخطر، مجازات‌های سخت و دفاع سر جان فورتسکیو از قانون انگلستان.

ادامه

جنگ گل‌ها: پادشاهان انگلستان از هنری چهارم تا هنری هفتم، ۱۳۹۹ تا ۱۵۰۹

بازنویسی روایت دورانت از سلطنت در انگلستان قرن پانزدهم: شورش در عهد هنری چهارم، شکوه هنری پنجم، جنون هنری ششم، سی‌ویک سال جنگ داخلی و حکومت حسابگرانهٔ هنری هفتم که انگلستان را منظم و دارای بودجهٔ متعادل برجا گذاشت.

ادامه

کومین، فارس پاتلن و فرانسوا ویون: ادبیات فرانسه در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از ادبیات فرانسه در روزگار آشوب: فیلیپ دو کومین، نخستین تاریخ‌نویس فیلسوف‌مشرب؛ صحنهٔ عامه‌پسند با میستری، فارس و سوتی؛ و فرانسوا ویون، شاعر دزدی که شیرین‌سخنی و مرثیه‌هایش از جرم‌هایش ماندگارتر شد.

ادامه

پیدایش کاخ‌ها: معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی فرانسه، ۱۴۵۳ تا ۱۵۱۵

بازنویسی مرور دورانت از هنر فرانسه در آستانهٔ قرن شانزدهم: کلیساهای گوتیک متأخر، تالارهای عمومی باشکوه، قصرهای ییلاقی لوار با الهام ایتالیایی، و مجسمه‌ساز، نقاش و صنعتگرانی که گوتیک، فلاندری و رنسانس را درآمیختند.

ادامه

ماجرای ایتالیا: شارل هشتم، لویی دوازدهم و رؤیای پرهزینهٔ ناپل

بازنویسی روایت دورانت از فرانسه پس از لویی یازدهم: نایب‌السلطنه‌ای خردمند، لشکرکشی پادشاه جوان به ناپل، جوانمردی بایار و سلطنت محبوب لویی دوازدهم، «پدر مردم»، که جنگ‌های ایتالیایی‌اش به شکست انجامید.

ادامه