اخلاق و آداب در انگلستان قرن پانزدهم: قانون، عشق، غذا، لباس و خطر

بازنویسی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ انگلستان حوالی ۱۵۰۰: گفتار بی‌پرده و ازدواج‌های ترتیب‌یافته، بی‌قانونی و فساد، خانه‌های ییلاقی و سفره‌ها، لباس، بازی‌ها، سفرهای پرخطر، مجازات‌های سخت و دفاع سر جان فورتسکیو از قانون انگلستان.

انگلستان قرون وسطیزندگی روزمرهسر جان فورتسکیو

~12 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ مهر ۱۴۰۵

داوری یک میهمان

سفیر کبیر ونیز در حدود سال ۱۵۰۰ به دولت متبوعش گزارش داد که بیشتر انگلیسی‌ها، مرد و زن و در هر سن، زیبا و خوش‌اندامند. عاشق خود و متعلقاتشان‌اند، به هیچ‌کس جز خود نمی‌اندیشند و به دنیایی جز انگلستان فکر نمی‌کنند، و هرگاه بیگانه‌ای زیبا و خوش‌اندام می‌بینند می‌گویند «به انگلیسی‌ها می‌ماند» و از اینکه انگلیسی نیست متأسف می‌شوند.

انگلیسی‌ها شاید بگویند که قسمت اعظم این توصیف، با تغییرات لازم، با احوال بسیاری از مردم جهان سازگار است. اما شک نیست که از نظر جسم و منش و زبان نژادی نیرومند بودند. چنان از ته دل سوگند یاد می‌کردند که حتی ژاندارک آنان را «گادم‌ها» می‌نامید.

گفتار بی‌پرده و رفتار خشن

زنانشان صریح و بی‌پرده سخن می‌گفتند و از مطالب جسمی و جنسی چنان آزادانه گفتگو می‌کردند که احتمالاً متجددان امروزی را متحیر می‌ساخت. شوخی‌ها و مطایباتشان، چون زبانشان، خشن و ناهنجار بود. رفتارشان حتی در طبقهٔ اشراف از خشونت برکنار نبود و قانونی سخت از تشریفات لازم بود تا اخلاق مردم را تهذیب کند. آن روحیهٔ پرشور که انگلیسی‌های عصر الیزابت را به هیجان می‌آورد در قرن پانزدهم تازه شکل می‌گرفت. هر کس باید پاسبان خود می‌بود، کلوخ‌انداز را با سنگ پاداش می‌داد و در ضرورت از کشتن نمی‌هراسید.

با این حال همین جانوران درنده در جای خود می‌توانستند سخاوتمند، جوانمرد و حتی رقیق‌القلب باشند. وقتی سر جان چاندوس مرد، پهلوانان گریستند. نامهٔ مارگارت پاستن به شوهر بیمارش (۱۴۴۳) نشان می‌دهد عشق زمان و مکان و دودمان نمی‌شناسد. اما باید گفت همین بانوی مهربان سر دخترش را شکست، چون از ازدواج با کسی که والدینش برگزیده بودند سر باز زد.

ازدواج به‌مثابه انتقال دارایی

دختران را با وقار و آزرم بار می‌آوردند تا بتوانند خود را در برابر مردانی که چون جانوران درنده در پی شکارشان بودند حفظ کنند، چون دوشیزگی در بازار زناشویی سرمایهٔ هنگفتی بود. ازدواج بیشتر حادثه‌ای برای نقل‌وانتقال دارایی از خاندانی به خاندان دیگر بود. به‌حکم شرع، دختران در دوازده‌سالگی و پسران در پانزده‌سالگی حتی بی‌اجازهٔ والدین می‌توانستند ازدواج کنند. اما در طبقات بالا، برای تسریع معامله‌های دارایی، پدر و مادر همین‌که فرزندان به هفت سالگی می‌رسیدند ازدواج‌شان را ترتیب می‌دادند. از این‌رو ازدواج بر پایهٔ عشق نادر بود، طلاق ممنوع، و زنا و بی‌عفتی، به‌ویژه میان اشراف، عمومی.

هالینشد می‌نویسد گناه پلید هرزگی و معصیت زشت زناکاری همه‌جا، خاصه در دربار پادشاه، شایع بود. ادوارد چهارم پس از بی‌عفت‌ساختن خوب‌رویان متعدد، جین شور را به‌عنوان سوگلی برگزید. این زن با وفاداری بی‌عفتانه‌ای به ادوارد خدمت کرد و در دربار برای بسیاری از دادخواهان دوست خوبی بود. هنگامی که ادوارد مرد، ریچارد سوم، ظاهراً برای آنکه عیوب برادرش را به همه نشان دهد و بر معاصی خود پرده بکشد، دستور داد جین را با جامهٔ سپید، نشان توبه و ندامت، در خیابان‌های لندن بگردانند. جین در بینوایی تا پیری زیست و مورد تحقیر و اهانت همان کسانی قرار گرفت که روزی کمکشان کرده بود.

عصر بی‌قانونی

مردم انگلستان که اکنون پیرو قانونند، در تاریخشان هرگز چون آن زمان دور از قانون و طاغی نبوده‌اند. صد سال جنگ مردم را حیوان‌صفت و درنده‌خو کرده بود؛ نجبایی که از نبرد فرانسه برگشته بودند در انگلستان به جان یکدیگر افتادند و سربازان آزادشده را در تیول خود به کار گماشتند. حرص و آز اشراف و سوداگران به پول همهٔ قوانین اخلاقی را لگدمال می‌کرد. سرقت‌های کوچک بی‌شمار رخ می‌داد. سوداگران کالای تقلبی می‌فروختند و وزنه‌های نادرست به کار می‌بردند، و یک بار تقلب در جنس و مقدار کالای صادراتی به تجارت خارجی انگلستان لطمه‌ای شدید زد. بازرگانی دریایی با دریازنی همراه بود.

ارتشا عمومیت داشت. قضات تقریباً بی‌دریافت «پیشکشی» به قضا نمی‌نشستند؛ به دادرسان رشوه می‌دادند تا از شاکی، متهم یا هر دو جانبداری کنند. مأموران مالیاتی را تطمیع می‌کردند تا حکم معافیت صادر کنند و افسران سربازگیر را، مانند فالستاف شکسپیر، چنان می‌فریفتند که شهری را یکسره از قلم بیندازند. دشمنان با پول یک سپاه انگلیسی مهاجم به فرانسه را اغوا کردند. مردم، مانند امروز، دیوانهٔ پول بودند؛ شاعرانی چون چاسر، با آنکه آزمندی بشر را نکوهش می‌کردند، خود بدان می‌پرداختند.

شالودهٔ اخلاق اجتماعی اگر با زندگی ساده توده‌های مردم، که در همان حال که بزرگانشان به توطئه و جنگ و بطالت می‌پرداختند به فکر زندگی و تولید نسل بودند، جوش نخورده بود، سرنگون می‌شد.

از قلعه تا خانهٔ اربابی

همهٔ طبقات جز سوداگران و پرولترها بیشتر سال را تا آنجا که می‌توانستند بیرون شهر می‌گذراندند. قلعه‌ها که با پیشرفت توپ جنبهٔ دفاعی خود را از دست داده بودند آهسته‌آهسته به خانه‌های اربابی بدل شدند. آجر جای سنگ را گرفت، هرچند خانه‌های فقیرانه و متوسط همچنان از گل و چوب ساخته می‌شدند. تالار مرکزی که زمانی برای همه‌چیز به کار می‌رفت اندازه و عظمت پیشین را از دست داد و به هشتی کوچکی بدل شد که به یک اتاق نشیمن بزرگ، چند اتاق کوچک و یک اتاق پذیرایی برای گفتگوهای دوستانه باز می‌شد.

در خانهٔ توانگران به دیوارها فرشینه می‌آویختند؛ پنجره‌ها که گاهی شیشه‌بند منقوش داشتند اتاق‌های پیشتر تاریک را روشن می‌کردند. دود اجاق‌ها که قبلاً از در و پنجره و منافذ سقف بیرون می‌رفت اینک جمع می‌شد و از دودکش خارج می‌شد، و بخاری بزرگ دیواری به اتاق نشیمن وقار فوق‌العاده‌ای می‌داد. سقف را با تیر و کف را با سفال می‌پوشاندند؛ فرش هنوز چیز نادری بود.

اگر به آثار ادبی اراسموس بیش از اظهارات صریحش اعتماد کنیم، تقریباً کف همهٔ اتاق‌ها از گل و بوریایی بود که از باتلاق‌ها می‌آوردند و از روی مسامحه چندان دیر تعمیر می‌شد که گاهی بیست سال می‌ماند و زیرش آب دهان، قی، ادرار سگ و آدم، پس‌ماندهٔ آبجو، ته‌ماندهٔ ماهی و کثافات بی‌نام‌ونشان جمع می‌شد. از این‌رو با تغییر آب‌وهوا بخاری از آن برمی‌خاست که به عقیدهٔ او تعفنش از همهٔ اجزای سازنده‌اش بیشتر بود.

تخت، میز و وعده‌های غذا

تختخواب‌ها با کنده‌کاری، پوشش‌های گل‌آذین و آسمانه زیبا و مجلل بودند. در خانه‌های مرفه میز ناهارخوری شاهکاری بزرگ از چوب گردو یا بلوط کنده‌کاری‌شده بود. نزدیک آن یا در تالار قفسه، میز قفسه‌دار یا میزی با پوشش زیبا برای جلوه‌فروشی یا تزیین چیده بودند. اتاقی که قبلاً برای گفتگو بود اکنون برای غذاخوردن به کار می‌رفت. برای صرفه‌جویی در روغن چراغ، غذاهای اصلی در روز روشن خورده می‌شد: «ناهار» ساعت ده صبح و «شام» ساعت پنج بعدازظهر. مردان برای آنکه گیسوان بلندشان در غذا نیفتد، سر میز کلاه بر سر می‌گذاشتند.

چنگال در مواردی خاص، چون خوردن سالاد یا پنیر، به کار می‌رفت و استعمال آن به شیوهٔ جدید نخستین بار در ۱۴۶۳ دیده می‌شود. مهمان کارد خود را همراه می‌آورد و در غلاف کوچکی که به گریبان بسته بود حمل می‌کرد. نزاکت آن زمان اقتضا می‌کرد غذا را با سرانگشتان بخورند. تا نیمهٔ قرن شانزدهم دستمال در کار نبود و رسم بر آن بود که بینی را با همان دستی که کارد را به کار می‌برند پاک کنند، نه با دستی که غذا می‌خورد. دستمال سفره ناشناخته بود، اما از غذاخورندگان خواسته می‌شد دهان و دندانشان را با رومیزی پاک نکنند.

خوراک‌ها سنگین و رنگین بود؛ ناهار معمولی یک آدم متشخص به پانزده تا بیست نوع غذا می‌رسید. خداوندان بزرگ سفره‌های رنگین‌تری داشتند و روزانه بیش از صد ملتزم رکاب، میهمان و خدمه را غذا می‌دادند. برای سفرهٔ وارویک تاج‌بخش روزی شش گاو می‌کشتند و گاهی پانصد میهمان بر سفرهٔ او غذا می‌خوردند. گوشت خوراک عمومی و ملی بود؛ سبزی‌ها کم بود یا اگر بود کسی نمی‌خورد. آبجو نوشابهٔ ملی بود؛ شراب چون فرانسه و ایتالیا عمومیت نداشت، اما جیرهٔ معمولی هر نفر در روز، حتی راهبه‌ها، یک گالن آبجو بود. سر جان فورتسکیو (حدود ۱۴۷۰) می‌گفت انگلیسی‌ها «هرگز آب نمی‌نوشند، مگر در فرایض مذهبی، یا به‌عنوان کفارهٔ گناه یا به طلب بخشایش.»

لباس

در جامعهٔ اشرافی لباس‌ها عالی و باشکوه بود. مردم ساده قبایی بی‌آلایش، روپوش یا جامهٔ آستین‌کوتاه مناسب کار می‌پوشیدند. توانگران کلاه‌های خز یا پردار، قباهای گل‌آذین یا نیم‌تنه‌های فانتزی آستین‌پفی و جوراب‌شلوار چسبان و بلند را دوست داشتند که چاسر به‌تمسخر می‌گوید اندام زیرین را چنان برجسته و از پشت چنان نامتناسب نشان می‌داد که خنده‌آور بود. خود چاسر وقتی شاطربچهٔ خانهٔ توانگران بود لباسی با رنگ تند می‌پوشید که یک پاچهٔ جوراب‌شلوارش سرخ و دیگری سیاه بود.

در قرن پانزدهم کفش‌های نوک‌دراز قرن چهاردهم از رواج افتاد و پنجهٔ کفش‌ها پهن یا مدور شد. دربارهٔ لباس خانم‌ها، یک اخلاق‌گرا گله می‌کرد که اگرچه ظاهر برخی از آنان سخت بی‌آلایش و خوشایند بود، تنگی بیش از حد جامه‌هایشان از شهوت‌پرستی و غرورشان حکایت می‌کرد. تصاویر بازمانده نشان می‌دهند جنس لطیف خود را سرتاپا در جامه‌های بلند و تنگ می‌پوشاند.

بازی، موسیقی و سرگرمی

وسایل سرگرمی بسیار بود، از شطرنج، تخته‌نرد و طاس‌بازی گرفته تا ماهیگیری، شکار، تیراندازی، نیزه‌بازی و سوارکاری. ورق‌بازی در اواخر قرن پانزدهم به انگلستان راه یافت و انگلیسی‌ها هنوز شاه و ملکهٔ ورق را به شیوهٔ آن زمان لباس می‌پوشانند. رقص و موسیقی به اندازهٔ قمار شیوع داشت. تقریباً همهٔ انگلیسی‌ها در آوازهای دسته‌جمعی کلیسا شرکت می‌جستند؛ هنری پنجم در ساختن آهنگ با جان دانستبل، آهنگساز مشهور زمان، برابری می‌کرد و آوازخوانان انگلیسی در سراسر قارهٔ اروپا معروف بودند.

مردان تنیس، هندبال، فوتبال، گوی‌بازی و حلقه‌بازی می‌کردند؛ کشتی می‌گرفتند، مشت‌زنی می‌کردند، خروس جنگی می‌دادند و خرس و گاومیش رام می‌کردند. مردم برای دیدن آکروبات‌ها و بندبازان که با حرکات خطرناک خود قدما را سرگرم و متجددان را مبهوت می‌کردند گرد می‌آمدند. پادشاهان و نجبا شعبده‌باز، دلقک و تردست در التزام رکاب داشتند و «لرد بی‌نظمی» (Lord of Misrule) از طرف شاه یا ملکه سرپرستی بازی‌ها و جشن‌های هفتهٔ میلاد مسیح را برعهده داشت.

زنان همه‌جا آزادانه میان مردان رفت‌وآمد می‌کردند: در میخانه‌ها باده می‌نوشیدند، سواره به شکار می‌رفتند، با باز صید می‌کردند و در تورنمنت‌ها (جشن‌های نظامی) نظر تماشاگران را از هماوردان به خود معطوف می‌داشتند. این زنان بودند که به رهنمایی ملکه میان همنبردان داوری می‌کردند و تاج زرین را به برنده می‌دادند.

سفر

رفتن به سفر با رفتن به سقر برابر بود، با این حال هیچ‌کس در خانه نمی‌ماند و این بلای تکگانی بود. جاده‌ها خاکی یا گلی بود و دزدان زن و مرد و نژاد و طبقه و مذهب نمی‌شناختند. مسافرخانه‌ها جالب اما کثیف و آکنده از سوسک، موش و کک بود. تقریباً در همهٔ مسافرخانه‌ها زنی لوند در اختیار مسافران بود و جایی برای پاکدامنی نبود. توانگران با اسب و بینوایان پیاده طی طریق می‌کردند؛ اغلب افرادی مسلح توانگران را همراهی می‌کردند و بسیاری از ثروتمندان با کالسکه‌های نوظهور اسب‌کش سفر می‌کردند که گفته می‌شد در قرن پانزدهم مردی از اهالی روستای کوچ در مجارستان اختراع کرده بود.

کالسکه‌های خداوندان کنده‌کاری‌شده، منقش، طلاکاری‌شده و دارای مخده، پرده و فرش بود؛ با این‌همه از شتر ناراحت‌تر و، چون قایق‌های کوچک ماهیگیری، لرزان و متموج بود. کشتی‌ها نه بهتر از گذشته بودند و نه بدتر: کشتی‌ای که در ۱۳۵۷ شاه ژان را از بوردو به لندن آورد دوازده روز در راه بود.

جرم و کیفر

جرم و جنایت رواج داشت. شهرها فقیرتر از آن بودند که پاسبانی جز افراد داوطلب اجیر کنند، اما از همهٔ مردان شهر انتظار می‌رفت به کسانی که با هیاهو مجرمی را دنبال می‌کردند بپیوندند. آن عدهٔ معدودی که گرفتار می‌آمدند به مجازات‌های شدید محکوم می‌شدند. جزای شبروی، سرقت، ایجاد حریق، توهین به مقدسات، و نیز آدم‌کشی و خیانت، دار بود؛ مجرم را به هر درختی که مناسب می‌یافتند حلق‌آویز می‌کردند و جسدش را برای عبرت دیگران و خوراک کلاغان آویخته می‌گذاشتند. شکنجهٔ متهم و شاهد هر دو در زمان ادوارد چهارم رواج گرفت و دویست سال دوام یافت. بر شمار وکلای مدافع افزوده شد.

دفاع فورتسکیو از قانون انگلستان

شاید قضاوت ما دربارهٔ آن عهد نامنصفانه باشد و وحشی‌گری‌های دوران روشنفکری خویش را از یاد برده باشیم. سر جان فورتسکیو، قاضی‌القضات عهد هنری ششم، اوضاع عصر خود را خیلی برتر از آنچه ما می‌اندیشیم می‌دانست و دربارهٔ آن دو اثر نوشت که زمانی بسیار مشهور بودند. در یکی از دیالوگ‌هایش، در ستایش قوانین انگلستان، قوانین این کشور را می‌ستاید، محاکمهٔ متهم به‌وسیلهٔ هیئت منصفه را تمجید می‌کند، به کار بردن شکنجه را نکوهش می‌کند و مانند هزاران فیلسوف دیگر شهریاران را رهنمون می‌شود که خدمتگزار مطیع قانون باشند.

در سلطنت، یا حکومت انگلستان با لحنی که روحیهٔ میهن‌پرستی از آن هویداست، فرانسه و انگلستان را مقایسه می‌کند: در فرانسه مردم را بدون محاکمهٔ علنی محکوم می‌کنند، اتاژنرو کمتر مورد مشورت قرار می‌گیرد و پادشاه هر وقت احتیاج باشد بر دوش مردم مالیات می‌بندد. فورتسکیو پس از آنکه در این مقایسه وطن خود را برتری می‌دهد، سخن را چنین به پایان می‌برد که همهٔ دولت‌ها باید مطیع پاپ باشند و «حتی پای او را ببوسند.»

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

لالردها: پیروان ویکلیف، سوزاندن بدعت‌گذاران و محاکمهٔ اسقف پیکاک

بازنویسی روایت دورانت از مخالفت دینی در انگلستان قرن پانزدهم: جان‌گرفتن دوبارهٔ کلیسا پس از ویکلیف، خواسته‌های لالردها، قانون سوزاندن بدعت‌گذاران، قیام سر جان اولدکاسل، ماندگاری آرام این جنبش و استدلال‌خواهی اسقف رجینلد پیکاک.

ادامه

انگلستان چگونه ثروتمند شد: حصارکشی، تجارت، اکتشاف و شورش در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از خیز اقتصادی انگلستان: زوال سرف‌داری، گوسفندانی که جای کشاورزان را گرفتند، نخستین شرکت‌های بازرگانی، سفرهای جان کابوت، مقررات کار هنری هفتم و قیام جک کید در ۱۴۵۰.

ادامه

جنگ گل‌ها: پادشاهان انگلستان از هنری چهارم تا هنری هفتم، ۱۳۹۹ تا ۱۵۰۹

بازنویسی روایت دورانت از سلطنت در انگلستان قرن پانزدهم: شورش در عهد هنری چهارم، شکوه هنری پنجم، جنون هنری ششم، سی‌ویک سال جنگ داخلی و حکومت حسابگرانهٔ هنری هفتم که انگلستان را منظم و دارای بودجهٔ متعادل برجا گذاشت.

ادامه

کومین، فارس پاتلن و فرانسوا ویون: ادبیات فرانسه در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از ادبیات فرانسه در روزگار آشوب: فیلیپ دو کومین، نخستین تاریخ‌نویس فیلسوف‌مشرب؛ صحنهٔ عامه‌پسند با میستری، فارس و سوتی؛ و فرانسوا ویون، شاعر دزدی که شیرین‌سخنی و مرثیه‌هایش از جرم‌هایش ماندگارتر شد.

ادامه

پیدایش کاخ‌ها: معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی فرانسه، ۱۴۵۳ تا ۱۵۱۵

بازنویسی مرور دورانت از هنر فرانسه در آستانهٔ قرن شانزدهم: کلیساهای گوتیک متأخر، تالارهای عمومی باشکوه، قصرهای ییلاقی لوار با الهام ایتالیایی، و مجسمه‌ساز، نقاش و صنعتگرانی که گوتیک، فلاندری و رنسانس را درآمیختند.

ادامه

ماجرای ایتالیا: شارل هشتم، لویی دوازدهم و رؤیای پرهزینهٔ ناپل

بازنویسی روایت دورانت از فرانسه پس از لویی یازدهم: نایب‌السلطنه‌ای خردمند، لشکرکشی پادشاه جوان به ناپل، جوانمردی بایار و سلطنت محبوب لویی دوازدهم، «پدر مردم»، که جنگ‌های ایتالیایی‌اش به شکست انجامید.

ادامه