اهمیت نظامی ژاندارک را به اندازه نگه داریم
نویسنده هشدار میدهد دربارهٔ اهمیت نظامی ژاندارک نباید اغراق کرد. شاید دونوا و لاایر بدون او هم میتوانستند اورلئان را نجات دهند. تاکتیک او، یعنی حملهٔ متهورانه به سپاه دشمن، در چند نبرد پیروزی آورد و در بقیه شکست.
علل ژرفتر چرخش جای دیگری بود. انگلستان سنگینی هزینهٔ جنگ صدساله را حس میکرد. در ۱۴۳۵ فیلیپ، دوک بورگونی و متحد انگلستان، از جنگ خسته شد و جداگانه با فرانسه صلح بست. جدایی او تسلط انگلستان بر شهرهای فتحشدهٔ جنوب را سست کرد و آن شهرها پادگانهای بیگانه را یکییکی بیرون راندند. پاریس در ۱۴۳۶ که هفده سال تمام در تصرف بریتانیاییها بود سپاهیانشان را بیرون کرد و شارل هفتم سرانجام در پایتخت خود حکمرانی را آغاز کرد.
پادشاهی که حکومتکردن را آموخت
شارل تا آن زمان سایهای بیخاصیت از یک پادشاه بود. اکنون آموخته بود چگونه وزیران کاردان برگزیند، ارتش را سازمان دهد، بارونهای گردنکش را رام کند و هر کاری را که برای آزادکردن کشورش لازم بود انجام دهد. تلقینات ژان بخشی از این تغییر را توضیح میدهد. اما او هنوز چنان ضعیف بود که وقتی دخترک دلیر را به پای مرگ بردند، کوچکترین اقدامی برای نجاتش نکرد.
مادرزن بزرگ و متشخصش، یولاند دانژو، با پندهای گرانبها یاریاش کرد و تشویقش کرد دوشیزه را بپذیرد. بنا به روایت، او دلبری را هم که ده سال بر دل پادشاه فرمان میراند به دامادش سپرد.
آنیس سورل
آنیس سورل دختر مباشری از اهالی تورن بود. در کودکی یتیم شد و ایزابل، دوشس لورن، او را پرورد و نیک و مبادی آداب بار آورد. در ۱۴۳۲، یک سال پس از مرگ ژان، دوشس او را به دربار شینون برد. شارل اسیر موی بلوطی و خندهٔ دلانگیز او شد و چشم بر او دوخت. یولاند او را دختری رامشدنی یافت و به امید نفوذ بر شاه از طریق او، دخترش ماری را راضی کرد واپسین معشوقهٔ شوهرش را با رضایت بپذیرد.
آنیس تا دم مرگ در این وضع ناخوشایند وفادار ماند. یکی از پادشاهان بعدی، فرانسوای اول، که در اینگونه امور تجربهٔ فراوان داشت، این «بانوی زیبا» را ستود که بهتر از هر راهبهٔ صومعهنشین به فرانسه خدمت کرده است. کتاب میگوید شارل «شهد خرد و دانایی را از لبان او نوشید»؛ آنیس او را از شرمساری، بیحالی و ترس بیرون آورد و کمک کرد مردی کوشا و دارای اراده شود.
مردان پیرامون شاه
شارل مردان نیرومندی را گرد خود آورد:
- ریشمون، شهربان، که ارتش او را سامان داد.
- ژاک کور، که خزانهٔ مملکت را قوام بخشید.
- ژان بورو، که توپخانهاش نجبای گردنکش را به زانو درآورد.
اینها با هم انگلیسیها را آهستهآهسته تا کاله عقب راندند.
ژاک کور: بازرگانی که مالیهٔ دولت را ساخت
ژاک کور در عالم اقتصاد خود پدیدهای بود. نه شجرهنامهای عالی داشت و نه دودمانی اشرافی، مدرسه هم کم رفته بود، اما حسابگری زبردست بود. فرانسهای بود که میخواست در تجارت با شرق مسلمان با ونیزیها، جنواییها و کاتالونیاییها رقابت کند و موفق شد. هفت کشتی بازرگانی مجهز داشت که ملوانانش مزدوران و ولگردان کوچهوخیابان بودند و پرچم کشتیهایش به تمثال مادر خدا آراسته بود. بزرگترین ثروت عصر خود را در فرانسه اندوخت، حدود ۲۷ میلیون فرانک که در مقایسهٔ کتاب با ارزهای ناتوان امروز هر فرانکش برابر پنج دلار بود.
در ۱۴۳۶ شارل ضرب سکه را به او سپرد و اندکی بعد سرپرستی درآمد و هزینهٔ دولت را. در ۱۴۳۹ مجلس اتاژنرو با شور و شوق از تصمیم شارل برای بیرونراندن انگلیسیها از خاک فرانسه پشتیبانی کرد و با مجموعهای از «دستورالعملها» (۱۴۴۳–۱۴۴۷) به پادشاه اختیار داد همهٔ مالیاتهای فرانسه را، از جمله مالیاتهایی که رعایا پیشتر به خداوندان فئودال میپرداختند، خود دریافت کند.
درآمد خزانه به ۱٫۸۰۰٫۰۰۰ کراون (به تبدیل کتاب ۴۵ میلیون دلار) رسید. از آن پس سلطنت فرانسه، بر خلاف انگلستان، از «قوهٔ مالی» نمایندگان ایالات بینیاز شد و توانست در برابر رشد دموکراسی طبقهٔ متوسط بایستد. این نظام ملی مالیات هزینهٔ پیروزی فرانسه بر انگلستان را فراهم کرد، اما چون شاه میتوانست نرخ را بالا ببرد، ابزار خوبی برای اِعمال زور پادشاهان شد و نویسنده آن را از علل انقلاب ۱۷۸۹ میشمارد.
سقوط ژاک کور
کور در این گسترش مالی و مالیاتی نقش راهنمای مهمی داشت و کارهایش تحسین بسیاری و نفرت عدهای از قدرتمندان را برانگیخت. در ۱۴۵۱ به اتهام اجارهٔ عدهای برای مسمومکردن آنیس سورل، اتهامی که هرگز ثابت نشد، دستگیر و به تبعید محکوم شد و همهٔ اموالش به نفع دولت ضبط شد. او به رم گریخت، به دریاسالاری ناوگان پاپ رسید و برای رهایی رودس رهسپار شد. در کیوس بیمار شد و همانجا در ۱۴۵۶، در شصتویکسالگی، درگذشت.
در این میان شارل هفتم به راهنمایی کور سکهزنی شرافتمندانه را مستقر کرده، دهکدههای ویران را از نو ساخته، صنعت و تجارت را رونق داده و اقتصاد فرانسه را از ورشکستگی نجات داده بود.
نخستین ارتش دائمی اروپا
در ۱۴۳۹ شارل ارتشهای خصوصی را منحل کرد و سربازانشان را به خدمت خود درآورد و نخستین ارتش دائمی اروپا را ساخت. فرمان داد در هر بخش کلیسایی یک شهروند دلاور، که همشهریانش برگزیدهاند و از هر مالیاتی معاف است، خود را مسلح کند، با ابزار جنگ تمرین کند و آماده باشد تا هر وقت لازم شد بیدرنگ با دیگر همانندان خود به خدمت شاه درآید. همین تیراندازان آزاده بودند که سپاه انگلستان را از فرانسه بیرون راندند.
آخرین نبردها
در ۱۴۴۹ شارل مجهز و آماده بود قرارداد متارکهای را که در ۱۴۴۴ امضا کرده بود بشکند. انگلیسیها شگفتزده و یکهخورده شدند. جنگهای داخلی ضعیفشان کرده بود و امپراتوری رنگباختهٔ خود را در فرانسهٔ قرن پانزدهم، همچون هند قرن بیستم، پرخرجتر از آن مییافتند که بتوانند نگهش دارند. در ۱۴۲۷ نگهداری فرانسه برای انگلستان ۶۸٫۰۰۰ پوند خرج برداشت و فقط ۵۷٫۰۰۰ پوند سود داد.
سپاهیان بریتانیایی دلیرانه اما نابخردانه جنگیدند. بیش از اندازه به کمانداران، تیرکهای نوکتیز و تاکتیکهایی اعتماد کردند که در کرسی و پواتیه سوارهنظام فرانسه را شکست داده بود. اما در نبرد فورمینی (۱۴۵۰) این تاکتیکها در برابر توپهای بورو ناکام ماند. در ۱۴۴۹ انگلیسیها بیشتر نورماندی را تخلیه کردند و در ۱۴۵۱ پایتخت آن، روان، را از دست دادند.
در ۱۴۵۳ تالبت بزرگ در نبرد کاستیون شکست خورد و کشته شد و بوردو تسلیم شد. سراسر گویین دوباره به فرانسه پیوست. فقط کاله برای انگلیسیها ماند. در نوزدهم اکتبر ۱۴۵۳ دو کشور پیمان صلحی امضا کردند که به جنگ صدساله پایان داد.