لالردها: پیروان ویکلیف، سوزاندن بدعت‌گذاران و محاکمهٔ اسقف پیکاک

بازنویسی روایت دورانت از مخالفت دینی در انگلستان قرن پانزدهم: جان‌گرفتن دوبارهٔ کلیسا پس از ویکلیف، خواسته‌های لالردها، قانون سوزاندن بدعت‌گذاران، قیام سر جان اولدکاسل، ماندگاری آرام این جنبش و استدلال‌خواهی اسقف رجینلد پیکاک.

لالردهاجان ویکلیفرجینلد پیکاک

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ مهر ۱۴۰۵

کلیسا دوباره نیرو می‌گیرد

در سال ۱۴۰۷ اسقف اعظم ارندل بار دیگر قوانین شرعی را بر همهٔ قوانین غیرشرعی ارجح شمرد و تکذیب یا تردید در فتوا و فرمان پاپ را بدعتی نابخشودنی و در خور محکومیت دانست.

کلیسا که از حملات ویکلیف آسوده بود، در قرن پانزدهم توش و توان گرفت و ثروت روزافزون به صندوق‌هایش روان شد. پول‌دادن به کشیشان برای برگزاری عبادت یا ساختن نمازخانه نوع جدید و شایعی از اعانه شد: کسانی که آفتاب عمرشان بر لب بام بود به کلیسا پول می‌دادند تا به نامشان نمازخانه‌ای بسازد و با نماز و دعا ارواحشان را در رسیدن به عالم ملکوت یاری کند.

در مجلس اعیان در برابر ۲۰ اسقف و ۲۶ رئیس دیر فقط ۴۷ تن غیرروحانی بودند و اکثریت کرسی‌های آن مجلس در اختیار کلیسا بود. هنری هفتم و سپس هنری هشتم برای جبران این کمبود اصرار ورزیدند که پادشاهان حق دارند از میان روحانیان واجد شرایط هرکس را که بخواهند به اسقفی یا ریاست دیر برگزینند. این امر که اختیار مراتب روحانی را در کف شاه می‌گذاشت، راه را برای ادعای هنری هشتم بر تفوق مقام سلطنت بر کلیسای انگلستان هموار کرد.

گسترش لالردها

در این میان موعظه‌گران فقیر ویکلیف اندیشه‌های ضدکلیسایی او را همه‌جا منتشر می‌کردند. در ۱۳۸۲ یک راهب وقایع‌نگار با اغراق و وحشت گزارش داد که «اینان چون گیاهان در موسم شکوفایی به‌سرعت افزایش می‌یابند و سراسر کشور را فرا می‌گیرند. از هر دو نفر عابری که می‌بینید یکی پیرو ویکلیف است.» کارگران کارخانه‌ها، خاصه بافندگان نورفک، مستمعان صاحب‌دل پیروان ویکلیف بودند.

در ۱۳۹۵ لالردها چندان خود را نیرومند یافتند که بیانیه‌ای گستاخانه از اصول نظرات خود به پارلمان تقدیم کردند. در آن با این‌ها مخالفت کرده بودند:

  • تجرد کشیشان؛
  • عقیده به قلب ماهیت؛
  • شبیه‌پرستی؛
  • زیارت؛
  • نماز و دعا برای مردگان؛
  • ثروت کلیسا؛
  • اشتغال روحانیان و کارمندان کلیسایی در ادارات دولتی؛
  • ضروری‌بودن اعتراف نزد کشیش؛
  • مراسم دفع یا حبس دیو و جن؛
  • پرستش قدیسان کلیسا.

در بیانیه‌ای دیگر توصیه کردند همهٔ مردم مرتب کتاب مقدس را بخوانند و از مفاد آن، که بالاتر از احکام کلیساست، پیروی کنند. جنگ را مردود می‌دانستند. طرفدار قوانینی بودند که هزینه‌های شخصی را محدود کند و مردم را به خوردن غذای ساده و پوشیدن جامهٔ بی‌آلایش وادارد. از سوگند خوردن نفرت داشتند و در هنگام ضرورت با عباراتی چون «من یقین دارم» یا «حقیقت این است» سوگند را ادا می‌کردند. اندیشه‌ها و نظرات پیرایشگری (پیوریتانی) رفته‌رفته در بریتانیا شکل می‌گرفت.

معدودی از واعظان پیرو ویکلیف اندیشه‌های سوسیالیستی را با عقاید مذهبی می‌آمیختند، اما بیشترشان از حمله به مالکیت خصوصی خودداری می‌کردند و در پی جلب پشتیبانی شهسواران و طبقات متوسط و نیز دهقانان و پرولترها بودند.

قانون سوزاندن بدعت‌گذاران

با این حال طبقات بالا فراموش نمی‌کردند که با چه مذلتی از انقلاب اجتماعی ۱۳۸۱ جان به در برده‌اند و کلیسا در آنان آمادگی تازه‌ای برای حمایت از خود به‌عنوان نیروی مقوم اجتماع می‌دید. ریچارد دوم با توقیف نمایندگان لالرد در پارلمان آنان را تهدید و به سکوت مجبور کرد. در ۱۳۹۷ اسقفان انگلیسی عریضه‌ای به شاه تقدیم کردند و مجازات بدعت‌گذاران سرسخت را «چون دیگر کشورهای مسیحی» خواستار شدند. اما ریچارد تا این حد با آنان موافق نبود.

در ۱۴۰۱ هنری چهارم و پارلمانش فرمان معروف De haeretico comburendo، «دربارهٔ سوزاندن بدعت‌گذاران»، را صادر کردند. به موجب آن کسانی که دادگاه روحانی بدعت‌گذار بازگشت‌ناپذیرشان اعلام می‌کرد سوزانده می‌شدند و همهٔ کتب ضاله نابود می‌شد. در همان سال یک کشیش لالرد به نام ویلیام ساتری سوزانده شد؛ دیگران بازداشت شدند و چون عقاید خود را تکذیب کردند با آنان مدارا شد.

در ۱۴۰۶ شاهزادهٔ ولز عریضه‌ای به هنری چهارم تقدیم کرد مبنی بر اینکه تبلیغات لالردها و حملاتشان به دارایی صومعه‌ها بنای جامعه را به ویرانی تهدید می‌کند. پادشاه فرمان داد تعقیب و مجازات آنان با شدت بیشتر ادامه یابد، اما اشتغال اسقفان به مسائل ناشی از شقاق در حکومت پاپی موقتاً آنان را از تعقیب موضوع بازداشت. در ۱۴۱۰ کلیسا یک خیاط لالرد به نام جان بدبی را به مرگ محکوم کرد و در بازار سوزاند. پیش از افروختن هیزم‌ها پرینس هال از بدبی خواست عقایدش را رها کند و جان و مال به او وعده داد؛ اما بدبی نپذیرفت و از توده هیزم به سوی مرگ بالا رفت.

سر جان اولدکاسل

پرینس هال در ۱۴۱۳ با نام هنری پنجم به سلطنت رسید و سیاست دستگیری بدعت‌گذاران را با شدت دنبال کرد. یکی از دوستان شخصی او سر جان اولدکاسل، لرد کوبم، بود که برخی خوانندگان شکسپیر بعدها او را با فالستاف مقایسه کرده‌اند. اولدکاسل در میدان‌های نبرد خدمات شایانی به انگلستان کرده بود، اما در قلمرو نفوذش، هرفوردشایر و کنت، از لالردها حمایت می‌کرد و به کارهایشان با نظر مسامحه می‌نگریست.

اسقفان سه بار او را به محاکمه خواندند و او هر سه بار از حضور در دادگاه امتناع ورزید. سرانجام در برابر فرمان پادشاه سر تعظیم فرود آورد و در ۱۴۱۳ در تالار محاکمهٔ کلیسای سنت‌پل، همان‌جا که سی‌وشش سال پیش ویکلیف محاکمه شده بود، در برابر اسقفان حاضر شد. اولدکاسل تأکید کرد مسیحی متدینی است، اما عقاید لالردها را دربارهٔ اعتراف و آیین قربانی مقدس تکذیب نکرد. دادگاه او را بدعت‌گذار اعلام کرد، در برج لندن محبوسش کرد و به امید آنکه سخنانش را پس بگیرد چهل روز مهلت داد. اولدکاسل به‌جای توبه از برج گریخت.

با شنیدن این خبر، لالردهای اطراف لندن سر به شورش برداشتند و کوشیدند شاه را دستگیر کنند (۱۴۱۴). کوششان به جایی نرسید و عده‌ای از رهبرانشان گرفتار و به دار آویخته شدند. اولدکاسل سه سال در کوهستان‌های هرفوردشایر و ولز متواری بود؛ عاقبت دستگیر شد و چون دولت و کلیسا هر دو می‌خواستند داد خود را از او بستانند، نخست او را به‌عنوان خائن به دار آویختند و سپس به‌عنوان بدعت‌گذار سوزاندند (۱۴۱۷).

آزارگری‌ای نسبتاً معتدل

در مقایسه با دیگر مجازات‌ها و آزارگری‌ها، تعقیب لالردها تقریباً صورتی معتدل داشت. میان سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۸۵ فقط یازده تن به جرم بدعت‌گذاری محکوم شدند. از چند گروه لالرد که تا ۱۵۲۱ وجود داشتند اطلاع داریم. تا ۱۵۱۸ لالردها هنوز فعال بودند، تا آنکه توماس من، که مدعی بود هفتصد نفر را به کیش خود درآورده، در این سال سوزانده شد. در ۱۵۲۱ شش لالرد دیگر را سوزاندند.

هنگامی که هنری هشتم جدایی انگلستان را از کلیسای رم اعلام کرد، مردم این تغییر را بی‌سروصدا پذیرفتند؛ لالردها می‌توانستند ادعا کنند که تا حد زیادی راه را هموار کرده بودند.

اسقف پیکاک و استدلال‌خواهی

در ۱۴۵۰ رجینلد پیکاک، اسقف چیچستر، کتابی منتشر کرد که به شیوهٔ هوس‌بازانهٔ آن عهد نامش را ردیه بر ملامتگران افراطی روحانیت نهاد. این کتاب صریحاً ردیه‌ای بر عقاید لالردها بود و در آن وجود یک نهضت نیرومند ضدروحانیت در میان مردم مسلم گرفته شده بود. هدف کتاب این بود که جلوی این افکار را نباید با زندانی‌کردن و سوزاندن گرفت، بلکه باید با دلایل عقلانی با آن‌ها بحث کرد و نظراتشان را رد نمود.

این اسقف پرشور چندان از عقل و استدلال دم زد که خود عاشق عقل شد و در خطر بدعت‌گذاری افتاد و دید که دارد از راه دلیل و برهان عقلانی بعضی از عقاید و استدلال‌های لالردها را، که از کتاب مقدس مأخوذ بود، رد می‌کند. در یکی از نوشته‌هایش به نام رساله دربارهٔ ایمان صریحاً عقل را بالاتر از کتاب مقدس می‌داند و آن را معیار و محک حقیقت می‌شمارد، مرحله‌ای که اروپا دویست سال دیگر بدان رسید.

پیکاک در ردیه‌اش می‌افزاید که اولیای کلیسا همیشه درخور اعتماد نیستند؛ ارسطو مرجعیت مسلم و غیرقابل‌تردیدی نیست؛ حواریون در نوشتن «اعتقادنامهٔ رسولان» دست نداشته‌اند؛ و «عطیهٔ قسطنطین» جعلی و ساختگی بوده است.

اسقفان انگلیسی پیکاک متکبر را به محاکمه خواندند (۱۴۵۷) و او را میان دو چیز مخیر کردند: سوختن یا انکار گفته‌هایش. پیکاک که سوختن را دوست نداشت، انکارنامه‌ای در برابر مردم خواند؛ از مقام اسقفی خلع شد و تنها و منفرد تا آخرین روز زندگی در دیر ثورنی به سر برد (۱۴۶۰).

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

اخلاق و آداب در انگلستان قرن پانزدهم: قانون، عشق، غذا، لباس و خطر

بازنویسی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ انگلستان حوالی ۱۵۰۰: گفتار بی‌پرده و ازدواج‌های ترتیب‌یافته، بی‌قانونی و فساد، خانه‌های ییلاقی و سفره‌ها، لباس، بازی‌ها، سفرهای پرخطر، مجازات‌های سخت و دفاع سر جان فورتسکیو از قانون انگلستان.

ادامه

انگلستان چگونه ثروتمند شد: حصارکشی، تجارت، اکتشاف و شورش در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از خیز اقتصادی انگلستان: زوال سرف‌داری، گوسفندانی که جای کشاورزان را گرفتند، نخستین شرکت‌های بازرگانی، سفرهای جان کابوت، مقررات کار هنری هفتم و قیام جک کید در ۱۴۵۰.

ادامه

جنگ گل‌ها: پادشاهان انگلستان از هنری چهارم تا هنری هفتم، ۱۳۹۹ تا ۱۵۰۹

بازنویسی روایت دورانت از سلطنت در انگلستان قرن پانزدهم: شورش در عهد هنری چهارم، شکوه هنری پنجم، جنون هنری ششم، سی‌ویک سال جنگ داخلی و حکومت حسابگرانهٔ هنری هفتم که انگلستان را منظم و دارای بودجهٔ متعادل برجا گذاشت.

ادامه

کومین، فارس پاتلن و فرانسوا ویون: ادبیات فرانسه در قرن پانزدهم

بازنویسی روایت دورانت از ادبیات فرانسه در روزگار آشوب: فیلیپ دو کومین، نخستین تاریخ‌نویس فیلسوف‌مشرب؛ صحنهٔ عامه‌پسند با میستری، فارس و سوتی؛ و فرانسوا ویون، شاعر دزدی که شیرین‌سخنی و مرثیه‌هایش از جرم‌هایش ماندگارتر شد.

ادامه

پیدایش کاخ‌ها: معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی فرانسه، ۱۴۵۳ تا ۱۵۱۵

بازنویسی مرور دورانت از هنر فرانسه در آستانهٔ قرن شانزدهم: کلیساهای گوتیک متأخر، تالارهای عمومی باشکوه، قصرهای ییلاقی لوار با الهام ایتالیایی، و مجسمه‌ساز، نقاش و صنعتگرانی که گوتیک، فلاندری و رنسانس را درآمیختند.

ادامه

ماجرای ایتالیا: شارل هشتم، لویی دوازدهم و رؤیای پرهزینهٔ ناپل

بازنویسی روایت دورانت از فرانسه پس از لویی یازدهم: نایب‌السلطنه‌ای خردمند، لشکرکشی پادشاه جوان به ناپل، جوانمردی بایار و سلطنت محبوب لویی دوازدهم، «پدر مردم»، که جنگ‌های ایتالیایی‌اش به شکست انجامید.

ادامه