کلیساهایی هنوز به سبک شعلهسان
اکنون همهٔ رشتههای هنر فرانسه جز معماری کلیسایی زیر نفوذ حکومت سلطنتی مقتدر و اثرات تاختوتازهایش در ایتالیا بود. بناهای کلیسایی همچنان به سبک گوتیک شعلهسان ساخته میشد که زوالش در تزیینات فوقالعاده و ریزهکاریهای بیش از حد هویدا بود. با این همه ساخت چند کلیسای بزرگ و باشکوه در این عهد آغاز شد: سنولفرام در آبویل، سنتاتیندومون در پاریس و مقبرهٔ کامل اما کوچکی که مارگارت اتریشی به یادبود شوهرش فیلیبر دوم، دوک ساووا، در برو ساخت.
بناهای قدیمی نیز زیباییهای تازه یافتند. سردر شمالی کلیسای جامع روان بهسبب قفسههای کتابی که در حیاطش گذاشته بودند «سردر کتاب» نام گرفت. پولی که برای خرید آمرزشنامههایی که در روزه بزرگ خوردن کره را مجاز میکرد پرداخت میشد، صرف ساخت برج زیبای جنوبی آن کلیسا شد و فرانسویان به تمسخر آن را «برج کره» نامیدند. کاردینال دآمبواز برای ساخت نمای باختری، به همان سبک شعلهسان، پول کافی فراهم کرد.
در بووه، کلیسای جامع که شاهکاری بود محراب جنوبیای یافت که سردر و پنجرهٔ خورشیدیاش بر همهٔ نماها و سردرهای بنای اصلی برتری دارد. سانلیس، تور و تروا کلیساهای خود را مرمت کردند. ژان لو تکسیه در شارتر برجی منارهدار و باشکوه و ضریحی باشکوه برای جایگاه همسرایان ساخت که آمیزهای از اندیشههای رنسانس با طرحهای گوتیک است. در پاریس برج استادانهٔ سنژاک بازماندهٔ مرمتشدهٔ کلیسایی است که در آن عهد برای یعقوب حواری بزرگ ساخته شده بود.
شکوه شهری
بناهای باشکوه شهری هرجومرج و جنگ و جدال این عهد را جبران میکنند. تالارهای عمومی بزرگ در آراس، دوئه، سنتومر، نوایون، سنکانتن، کومپینی، درو، اورو، اورلئان و سومور برپا شد. در گرنوبل به سال ۱۵۰۵ «کاخ عدالت» بنا نهاده شد و کاخی باشکوهتر در روان در ۱۴۹۳. این کاخ را روبر آنگو و رولان لورو به سبک گوتیک پرنقشونگار طرح افکنده بودند؛ در قرن نوزدهم از نو تزیین و مرمت شد و در جنگ جهانی دوم کاملاً ویران گشت.
قرن کاخها
این قرن، نخستین قرن پیدایش کاخهای فرانسوی بود. کلیسا به رقیت دولت درآمده و لذتهای اینجهانی جای توشهاندوزی برای جهان دیگر را گرفته بود؛ پادشاهان که خود خدایانی انگاشته میشدند، برای آسایش خویش بر کنارههای لوار کاخهایی چون بهشت مسلمانان پی افکندند. در فاصلهٔ سالهای ۱۴۹۰ تا ۱۵۳۰ «دژکاخها» جای خود را به «کاخهای ییلاقی» دادند.
شارل هشتم وقتی از لشکرکشی ناپل بازگشت، از معماران خواست قصری به عظمت قصرهایی که در ایتالیا دیده بود برایش بسازند. او با خود فرا جووانی جوکوندو، معمار ایتالیایی، گیدو ماتتسونی، مجسمهساز و نقاش، دومنیکو برنابئی (بوکادور)، منبتکار، و نوزده هنرمند ایتالیایی دیگر، از جمله باغساز منظرهساز دومنیکو پاچلو، آورد. او پیشتر قلعهٔ قدیمی آمبواز را مرمت کرده بود. اکنون این هنرمندان با یاری بنایان و صنعتگران فرانسوی مأمور بودند آن را به سبک ایتالیایی به «مقر سلطنتی» باشکوهی بدل کنند.
نتیجه فوقالعاده عالی بود: تودهای عظیم از برج و باروها، سرمناره، قرنیز، ستون، خوابگاه و طارمی با جلال شاهانه بر کناره شیبی که بر رود آرام لوار مشرف بود به آسمان قد برافراشت. نوع تازهای از معماری به وجود آمده بود.
سبکی دورگه
این سبک، یعنی بهکاربردن برجهای گوتیک در قصرهای رنسانسی و استفاده از شکلها و ریزهکاریهای کلاسیک بهجای تزیینات شعلهسان، میهنپرستان و طرفداران سرسخت سبک کهن را رنجیدهخاطر کرد. باروها، ستونهای استوانهای، بامهای بلند و سراشیب، کنگرههای روزندار و خاکریزها هنوز قرونوسطایی بودند و زمانی را به یاد میآوردند که خانهٔ آدمی باید هم قصرش باشد و هم دژش.
اما روحیهٔ نو محلهای سکونت را از پوشش جنگی سنگینشان بیرون آورد. پنجرهها را با خطوط مستقیم فراخ کرد تا نور آفتاب یکسره به درون برود و آنها را با قاب سنگ تراشیده زیبا ساخت. درون بناها را با نیمستونهای کلاسیک، گچبری، مدالیون، مجسمه و نقوش اسلیمی آراست و بیرونشان را با باغ، فواره و معمولاً جنگلی برای شکار پوشاند. در این خانههای حیرتبخش پرتجمل، تاریکی جای به روشنی داد و وحشت و غم قرون وسطی جای خود را به اعتماد، بیپروایی و شادمانی عهد رنسانس سپرد. عشق به زندگی در معماری سبکی شد.
قلعههای کهن، جناحهای نو
اگر پیدایش کاخها را یکسره به این قرن نسبت دهیم، ناحق است. بسیاری از کاخهای این عهد از پیش بهصورت قلعه و دژ وجود داشتند و فقط اصلاح و تجدید بنا شدند. در قرنهای شانزدهم و هفدهم صورت آنان کمال و ظرافتی اشرافی یافت. در قرن هجدهم حالوهوا دگرگون شد و حماسهٔ عظیم ورسای جای غزل نشاطآور کاخهای ییلاقی را گرفت.
- شینون: وقتی شارل هفتم ژاندارک را در آنجا پذیرفت (۱۴۲۹) بنا بهحد کافی کهنسال بود.
- لوش: وقتی لودوویکو ایل مورو پس از تسخیر دوبارهٔ میلان به دست لویی دوازدهم بهعنوان زندانی وارد آن شد، دژ تاریخچهای دراز بهعنوان مقر و زندان شاهی داشت.
- لانژه: حوالی ۱۴۶۰ ژان بوره، وزیر کشور لویی یازدهم، قلعهٔ قرن سیزدهمی را به صورتی در اساس قرونوسطایی بازسازی کرد و هنوز یکی از بهترین کاخهای بازمانده است.
- شومون: شارل دآمبواز در ۱۴۷۳ کاخی دیگر به سبک قرون وسطی ساخت.
- گایون: برادرش، کاردینال، کاخقلعهای معظم بنیاد نهاد (۱۴۹۷–۱۵۱۰) که در انقلاب کبیر بیملاحظه ویران شد.
- شاتودون: دونوا، «حرامزادهٔ اورلئان»، آن را تجدید بنا کرد (۱۴۶۴) و کاردینال دورلئان لونگویل جناحی تازه به سبک مختلط گوتیک و رنسانس بر آن افزود.
- بلوا: هنوز بخشهایی از بنای قرن سیزدهمی خود را دارد؛ لویی دوازدهم با ترکیب هماهنگ سنگ و آجر جناحی خاوری با دروازههای گوتیک و پنجرههای رنسانسی برایش ساخت، اما منتهای شکوهش در انتظار فرانسوای اول بود.
مجسمهسازی: از ظرافت گوتیک تا جلای ایتالیایی
مجسمهسازی گوتیک با زیبایی و ظرافتی بیپایان در کندهکاریهای استادانهٔ مقبرهها و جدار تزیینی پشت محرابها جلوهگر شد. پیکرهٔ سیبولا آگریپا در جدار پشت محراب برو همانقدر ظریف و زیباست که مجسمههای شارتر و رنس. اما در این میان هنرمندان ایتالیایی استقلال، قرینهسازی و لطافت سبک رنسانس را به مجسمهسازی فرانسه افزودند. مراوده میان فرانسه و ایتالیا بر اثر رفتوآمد روحانیان، دیپلماتها، بازرگانان و مسافران فزونی گرفت. ورود اشیای هنری ایتالیایی، خاصه مفرغهای کوچک، ذوق و فرم هنر کلاسیک و رنسانس را منتقل کرد و با روی کار آمدن شارل هشتم و ژرژ و شارل دآمبواز این جنبش شدت یافت.
این هنرمندان ایتالیایی بودند که «مکتب آمبواز» ایتالیاییشده را در پایتخت ییلاقی شاهان بنیاد نهادند. مقابر شاهان فرانسه در سندنی یادگاری تاریخی است که تحول پیکرتراشی را از عظمت باوقار گوتیک به ظرافت پرنرمش و تزیینات سرورآمیز طرحهای رنسانس نشان میدهد و آنجا که مرگ پیروزی مطلق دارد، باز شکوه و سلطهٔ زیبایی را فرا میخواند.
میشل کولومب
این تحول سبک در میشل کولومب تجلی مییابد. او در ۱۴۳۱ زاده شد و در ۱۴۶۷، دیرزمانی پیش از حملهٔ فرانسه به ایتالیا، از او بهعنوان «بزرگترین مجسمهساز فرانسه» یاد میشد. تندیسهای گالیک تقریباً همه از سنگ بود، اما کولومب از جنوا مرمر وارد کرد و با آن مجسمههایی ساخت که هنوز صلابت گوتیک در عدم لطافتشان اثر داشت، ولی در قابی از نقشونگارهای فراوان کلاسیک نشسته بودند.
برای کاخ گایون نقش برجستهٔ عظیم قدیس جورج در پیکار با اژدها را تراشید: شهسواری بیروح بر اسبی توسن و ستونها و قالببریها و کتیبههایی به طرح رنسانس در پیرامونش. در مریم عذرای ستون که برای کلیسای سنگالمیه در سنگ کنده شد، کولومب توانست ظرافت و نرمی کامل سبک ایتالیایی را در آزرم و شفقت چهرهٔ مریم و خطوط صاف گیسوی فروهشتهاش بنمایاند؛ و گویا او بوده است که در ایام پیری نقشهای مقبرهٔ استر را در کلیسای نایبنشین سولسم تراشیده است (۱۴۹۶).
نقاشی: میان ایتالیا و فلاندر
نقاشی فرانسه به یک اندازه زیر نفوذ ایتالیا و هلند قرار گرفت. نیکولا فرومان در تابلوی برخاستن لعازر کار را تقریباً با نوعی واقعگرایی هلندی آغاز کرد. اما در ۱۴۷۶ از آوینیون به اکسآنپرووانس رفت و برای رنه دانژو تابلوی سهلتهٔ بوتهٔ سوزان را کشید. در لتهٔ میانی آن مریم عذرا بر تخت است و همهچیز در آن، از زمینه و مریم سبزهرو و مشکینموی تا موسای باعظمت، فرشتگان خوبچهره، سگ گلهٔ تیزگوش و گوسفندان مطمئن، خصوصیات سبک ایتالیایی دارد. در این پرده نفوذ ایتالیا در سرحد کمال است.
چنین تحولی در کارهای «استاد مولن» که احتمالاً ژان پرئال است نیز دیده میشود. او با شارل هشتم و سپس با لویی دوازدهم به ایتالیا سفر کرد و چون بازگشت، در نیمی از هنرهای رنسانس استاد شده بود: مینیاتور، نقاشی دیواری، تکچهرهنگاری، مجسمهسازی و معماری. در نانت مقبرهٔ باهیبت فرانسوای دوم، دوک برتانی، را طرح افکند و کولومب حجاری کرد؛ و در مولن تکچهرههای زیبای حامیان هنرش آن و پیر دو بوژو را به یادگار گذاشت که اکنون در لوور آویخته است.
صنایع مستظرفه
صنایع مستظرفه نفاست اواخر قرون وسطی را حفظ نکردند. تذهیبکاران فلاندری مدتها بود به موضوعات دنیوی و مناظر طبیعی روی آورده بودند. مینیاتورهای ژان بوردیشون در ادعیهٔ آن دو برتانی (۱۵۰۸)، یعنی افسانههای دلانگیز مریم عذرا و فرزندش، تراژدی جلجتا، رستاخیز پیروزمندانهٔ مسیح و زندگی قدیسان، نشان بازگشت به سادگی و دینداری قرون وسطی است: طرح ضعیف، زمینهٔ کلاسیک و رنگ غنی و خالص، همه در فضایی که ظرافت و احساسی زنانه از آن میتراود.
برعکس، شیشهبندهای منقوش این زمان از طبیعتگرایی فلاندری اثر گرفته بودند که در نظر اول با پنجرههایی که نور را میشکنند و به درون کلیسا میتابانند نامتناسب مینماید. با این حال، شیشههایی که در این دوره برای اوش، روان و بووه نقاشی و رنگ شد، شمهای از شکوه و عظمت قرن سیزدهم را در خود دارد.
کورههای سفالگری لیموژ که یک قرن خاموش بودند دوباره روشن شدند و با ظروف میناکاری نیمشفاف خود با ظروف نقاشیشدهٔ ایتالیایی و اسلامی رقابت کردند. استادان منبتکاری چیرهدستی خود را از یاد نبرده بودند. راسکین جایگاه همسرایان کلیسای جامع آمین را بهترین نمونهٔ منبتکاری فرانسه میدانست. فرشینههای رنگین اواخر قرن پانزدهم در کاخ بوساک در ۱۸۴۷ توجه ژرژ ساند را جلب کرد و یکی از گنجینههای ارزشمند موزهٔ کلونی در پاریس شد. موزهٔ گوبلن فرشینههای بسیار زنده و جاندار از حدود ۱۵۰۰ دارد که عدهای موسیقیدان را در باغی از گل سوسن مشغول نواختن نشان میدهد.
سپیدهدم پیش از فرانسوای اول
قرن پانزدهم برای همهٔ هنرهای فرانسوی، جز ساختن کاخها، دورهای بیحاصل بود. خاک را گامهای سربازان شخم زده و خونریزی ایام جنگ پرقوت و حاصلخیزش کرده بود؛ اما تنها در اواخر عهد مردم فرصت و وسیله یافتند بذر خرمنی را که فرانسوای اول درو میکرد در این زمین بکارند. تکچهرهای که فوکه از خود کشیده نمودار دورهای پر از زبونی و اضطراب است؛ مینیاتورهای شاگردش بوردیشون آرامش خانوادگی لویی دوازدهم در دومین ازدواجش و آسایش شادیبخش سرزمین بهبودیافته را منعکس میکند. برای فرانسه شب اتفاقات ناگوار و بدبختیزا پایان یافته و سپیدهدم خوشبختیها در شرف دمیدن بود.