شاه دیوانه و فرانسهٔ ویران: شارل ششم، آژنکور، پیمان تروا و زندگی در میان ویرانه‌ها

این مقاله فرانسه را در دوران شارل ششم دیوانه دنبال می‌کند، از موج قیام‌های مردمی در اروپا تا پیروزی هنری پنجم در آژنکور، محاصرهٔ روان و پیمان تحقیرآمیز تروا. گرسنگی و ویرانی پاریس و نورماندی زیر حکومت انگلیسی بدفرد را شرح می‌دهد. نیمهٔ دوم مقاله زندگی روزمره در این پادشاهی ویران را مرور می‌کند، یعنی اخلاق، رقص مرگ، کلیسای آشفته، ژان دو ژرسون، مد لباس و خانه‌های بزرگان.

شارل ششم فرانسهنبرد آژنکورپیمان تروا

~19 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ابله دوست‌داشتنی بر تخت

اکنون قمار سلطنت موروثی ابلهی دوست‌داشتنی را جانشین حکمرانی لایق و باکفایت کرد. شارل ششم هنگام مرگ پدرش دوازده‌ساله بود. عموهایش تا سن بیست‌سالگی به نیابت او سلطنت راندند و او را به خود واگذاشتند تا بی‌آنکه احساس مسئولیتی کند، در فسق و عیاشی بزرگ شود. در همان ایام نیمی از اروپا به آستانهٔ انقلاب قدم می‌گذاشت.

اروپایی از قیام‌های مردمی

  • در ۱۳۵۹ کارگران بروژ، کلاه سرخ بر سر نهاده، با انقلابی گذرا به هتل دو ویل ریختند.
  • در ۱۳۶۶ طبقات پایین ایپر قیام کردند و مردم را به جهاد مقدسی علیه توانگران فراخواندند.
  • در ۱۳۷۸ چومپی در فلورانس دیکتاتوری پرولتاریا برقرار کرد.
  • در ۱۳۷۹ دهقانان و کشاورزان لانگدوک که از گرسنگی رو به مرگ می‌رفتند، به پیشوایی مردی که فرمان می‌داد هر کس را که دست‌های لطیف دارد بکشید، به جنگ نجبا و روحانیون برخاستند.
  • کارگران در ۱۳۸۰ در استراسبورگ، در ۱۳۸۱ در لندن و در ۱۳۹۶ در کلن شورش کردند.
  • از ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۲ در گان یک حکومت انقلابی زمام امور را در دست داشت.
  • رنجبران شورشی روان بزازی تنومند را به شاهی برگزیدند و در پاریس مردم با کلوخ‌کوب‌های سربی مالیات‌گیران پادشاه را کشتند (۱۳۸۲).

جنون شارل ششم

شارل ششم در ۱۳۸۸ زمام دولت را به دست گرفت و مدت چهار سال چنان خوب سلطنت و حکومت کرد که مردم به او لقب «محبوب» دادند. اما او در ۱۳۹۲ دچار جنون شد. دیگر زنش را نمی‌شناخت و از او که برایش بیگانه بود خواهش می‌کرد که از مداخلات ابرام‌آمیز خود دست بدارد. دیری نگذشت که متواضع‌ترین خدمتگزاران نیز به او اعتنایی نمی‌کردند. مدت پنج ماه جامهٔ خود را عوض نکرد و چون سرانجام بر آن شدند که او را استحمام کنند، ده تن به تلاش برخاستند تا توانستند بر اکراه و تنفر او غالب آیند. سی سال تمام تاج فرانسه بر سر ابلهی قابل ترحم بود، در حالی که پادشاهی جوان و نیرومند انگلستان را برای حملهٔ مجدد به فرانسه مجهز می‌کرد.

هنری پنجم و نبرد آژنکور

در یازدهم اوت ۱۴۱۵ هنری پنجم با ۱۳۰۰ کشتی جنگی و ۱۱٬۰۰۰ سرباز از انگلستان به سمت فرانسه حرکت کرد. این سپاه در روز چهاردهم نزدیک آرفلور، در دهانهٔ رود سن، به خشکی قدم نهاد. آرفلور شجاعانه به دفاع برخاست، لیکن ثمر نبخشید. سربازان انگلیسی، سرخوش از پیروزی و مبتلا به بیماری اسهال، شتابان رهسپار کاله شدند. در آژنکور، نزدیک کرسی، به شوالیه‌های فرانسوی برخوردند (۲۵ اکتبر).

گل‌ولای، تیرک‌ها و کشتار

فرانسویان که از شکست کرسی و پواتیه عبرت نگرفته بودند همچنان پشتگرمی‌شان به سواره‌نظام بود. لیکن گل‌ولای بسیاری از اسبان آنان را از حرکت بازداشت و بقیه نیز که موفق به پیشروی شدند، با تیرک‌های سرتیزی که سپاهیان انگلستان به‌طور مایل در پیرامون کمانداران خویش نصب کرده بودند مواجه شدند. اسبان رمیدند و بازگشتند و بر لشکریان خودی حمله آوردند. انگلیسی‌ها با چماق و تبر و شمشیر به جان این سپاه بی‌نظم و درهم‌آشفته افتادند و با امتیازی غیرقابل سنجش پیروز شدند. تاریخ‌نویسان فرانسوی تعداد کشته‌شدگان انگلیسی را در این نبرد ۱۶۰۰ تن نوشته‌اند، در حالی که از فرانسوی‌ها ۱۱٬۰۰۰ نفر به قتل رسیدند.

محاصرهٔ روان و پیمان تروا

در ۱۴۱۷ هنری به فرانسه بازگشت و روان را در محاصره گرفت. اهالی شهر ابتدا آذوقه و سپس اسبان و سگان و گربه‌هایشان را خوردند. برای صرفه‌جویی در مواد غذایی، زنان و کودکان و پیرمردان را از شهر بیرون افکندند. اینان کوشیدند از میان صفوف لشکریان انگلیسی راه عبوری بیابند، لیکن موفق نشدند. گرسنه و بی‌پناه میان دوستان و دشمنانشان باقی ماندند و جان سپردند. در آن محاصرهٔ بی‌رحمانه ۵۰٬۰۰۰ فرانسوی جان سپرد. چون شهر تسلیم شد، هنری لشکریانش را از قتل‌عام آنهایی که زنده مانده بودند بازداشت، اما شهر را به پرداخت ۳۰۰٬۰۰۰ کراون غرامت محکوم ساخت و چندان در زندانشان نگاه داشت که مبلغ فوق وصول شد.

تسلیم در تروا

در ۱۴۱۹ به پاریسی که در فساد و بینوایی و توحش و جنگ طبقاتی غرق بود قدم گذاشت. فرانسه به امضای قراردادی تحقیرآمیزتر از قرارداد ۱۳۶۰ تن درداد. به موجب پیمان تروا (۱۴۲۰) فرانسوی‌ها همه‌چیز حتی شرافت خود را به انگلستان تسلیم کردند. شارل ششم دختر خود کاترین را به هنری پنجم داد و وعده کرد که تاج و تخت فرانسه را به او ارث بدهد. اختیار امور فرانسه را به دست او سپرد و برای اینکه ابهام و شک و تردیدی در میان نباشد، دوفن را از فرزندی خویش محروم کرد.

ملکه ایزابو با گرفتن مقرری سالیانه‌ای برابر ۲۴٬۰۰۰ فرانک بدین تبهکاری و بی‌عفتی اعتراضی نکرد. در حقیقت در دربارهای آن زمان برای یک زن بسیار مشکل بود که پدر فرزند خویش را بازشناسد. ولیعهد، که بر جنوب فرانسه حکمرانی داشت، از قبول عهدنامه سر باز زد و سپاهی متشکل از جنگجویان گاسکونی و آرمانیاک را برای ادامهٔ جنگ از نو سامان داد. ضمناً پادشاه انگلستان در قصر لوور سلطنت می‌کرد.

مرگ هنری پنجم و شارل ششم

دو سال بعد هنری پنجم به مرض اسهال درگذشت، گویی میکروب‌های اسهال خونی پیمان تروا را قبول نداشتند. چون شارل ششم هم به دنبال او رخت از این سرا بربست (۱۴۲۲)، هنری ششم پادشاه انگلستان تاج سلطنت فرانسه را نیز بر سر نهاد. اما از آنجا که هنوز بیش از یک سال نداشت، دیوک آو بدفرد به نیابت او بر فرانسه حکومت راند. او با شدت تمام اما با عدالت، چنان‌که از یک نفر انگلیسی بایسته بود، بر فرانسه حکومت کرد.

حکومت بدفرد و وضع فرانسه

راهزنی را با به دار زدن ۱۰٬۰۰۰ راهزن در یک سال از بن برانداخت. از اینجا می‌توان به وضع فرانسه در آن روزگار پی برد. سربازان از خدمت مرخص‌شده شاهراه‌ها را مخاطره‌آمیز ساخته و حتی شهرهای بزرگی چون پاریس و دیژون را به خطر افکنده بودند. در نورماندی بدبختی و ویرانی ناشی از جنگ چون طوفانی دوزخی و هلاکت‌بخش در تلاطم بود. حتی در لانگدوک که خوشبخت‌تر از سایر نواحی بود، ثلث جمعیت از بین رفته بود.

  • دهقانان و کشاورزان از برابر لشکریان یا دسته‌های فئودال‌ها یا باند دزدان به شهرها فرار می‌کردند، یا در غارها پنهان می‌شدند، یا در کلیساها تحصن اختیار می‌کردند.
  • بسیاری از دهقانان دیگر به سوی مایملک ناچیز و ناپایدار خود بازنمی‌گشتند، بلکه در شهر می‌ماندند و از راه دریوزگی و دزدی زندگی می‌کردند و یا از گرسنگی یا ابتلا به طاعون می‌مردند.
  • کلیساها، کشتزارها و شهرها به حال خود رها شده و به دست تباهی و زوال سپرده شده بودند.
  • در ۱۴۲۲ در پاریس ۲۴٬۰۰۰ خانهٔ خالی وجود داشت و ۸۰٬۰۰۰ تن از جمعیت ۳۰۰٬۰۰۰ نفری شهر گدایی می‌کردند.
  • مردم گوشت و امعا و احشای سگان را می‌خوردند و فریاد اطفال گرسنه فضای کوچه‌ها و خیابان‌ها را پر کرده بود.

زندگی در میان ویرانه‌ها: اخلاق

در این گیرودار امور اخلاقی چنان بود که از چنین ناتوانی اقتصادی و ضعف حکومتی انتظار می‌رفت. ژوفروا دو لا تور لاندری در حدود ۱۳۷۲ دو کتاب برای راهنمایی فرزندانش در این هرج‌ومرج نوشت، اما از این دو تنها قسمتی که خطاب به دختران اوست باقی مانده است. این اثری است لطیف و لبریز از عشق و اضطراب پدری که نگران باکرگی دختران خویش است، زیرا در عهدی زندگی می‌کنند که گناهان کریمانه زنان را به خفت و سبکی‌های پست و ناشرافتمندانه می‌کشاند و تا چشم برهم‌زنی گوهر عفت از دست می‌رود. شهسوار خوب ما بهترین راه مقاومت در برابر چنین وسوسه‌هایی را ادعیه و نمازهای مکرر می‌داند. کتاب اوضاع و احوال عصری را منعکس می‌سازد که هنوز پایبند احساسات و افکار مدنی و مفاهیم اخلاقی است.

مارشال دو رز

هفتاد سال بعد با شخصیت مهیب و ترسناک مارشال دو رز، مالک ثروتمند اهل برتانی، برخورد می‌کنیم. عادت او بر آن بود که کودکان را به بهانهٔ آنکه سرود دینی تعلیمشان کند به کاخ خود دعوت می‌کرد، یکی‌یکی آنان را می‌کشت و به‌عنوان قربانی تقدیم شیاطین و اجنه‌ای می‌کرد که از آنان قدرت سیاه جادویی می‌طلبید. اما او برای لذت هم می‌کشت و روایت کرده‌اند که از فریادهای جانخراش سرودخوانان کوچولوی شکنجه‌دیده یا در حال مرگ لذت ددمنشانه می‌برد. چهارده سال تمام زندگی او بدین منوال گذشت تا سرانجام پدر یکی از مقتولین جرئت به خرج داد و او را به قتل فرزندش متهم کرد. او به همه‌چیز اعتراف کرد و به دار آویخته شد (۱۴۴۰)، اما فقط بدان لحاظ که دوک برتانی را رنجانده بود، زیرا مردانی از طبقهٔ او به‌ندرت به پای میز محاکمه کشیده می‌شدند، گناه و جرمشان هرچه می‌خواست باشد. با وجود این، اشرافیتی که او از آن برخاسته بود قهرمانان نامداری چون یوهان، شاه بوهم، یا گاستون فوبوس، کنت دوفوا، را نیز که این‌همه مورد عشق و ستایش فروآسار بودند پرورانده بود و واپسین گل‌های شوالیه‌گری در چنین لجنزاری شکوفا شد.

فساد در همهٔ طبقات

در این وانفسای عمومی اخلاق مردمان نیز دستی داشت. ظلم، خیانت و فساد دامنگیر همه بود. همهٔ مقامات، از بالا تا پایین، رشوه‌ستانی می‌کردند. توهین به مقدسات رواج کامل داشت. ژان شارلیه دو ژرسون شکایت می‌کرد که بیشتر اعیاد مقدس به ورق‌بازی، قمار و کفرگویی می‌گذرد.

دغل‌کاران، جاعلان، دزدان، ولگردان و گدایان روزها سد معبر می‌کردند و شب‌ها گرد هم جمع می‌شدند تا آنچه را به دست آورده بودند به عیاشی صرف کنند. در پاریس در محلی به نام «مجمع معجزات» انجمن می‌کردند و این نام را بدان جهت به آن محل داده بودند که تمام گدایان ناقص‌الخلقهٔ روز در شب سالم و تندرست در آنجا حضور می‌یافتند.

بی‌بندوباری جنسی و نقطهٔ مقابل آن

نویسنده گزارش می‌دهد که بی‌بندوباری جنسی گسترده بود. همجنس‌بازی فراوان بود، فحشا امری عمومی بود و زنا تقریباً همگانی. فرقه‌ای به نام «پیروان حضرت آدم» طرفدار برهنگی بودند و عملاً بدین کار می‌پرداختند تا آنکه دستگاه تفتیش افکار آنان را به جای خود نشاند. تصاویر جلف و مستهجن مثل امروز خریدار فراوان داشتند و بنا بر گفتهٔ ژرسون حتی در کلیساها و در روزهای مقدس نیز خرید و فروش می‌شدند. شاعرانی از زمرهٔ دشان چکامه‌های عاشقانه برای زنان نجبا و اشراف می‌ساختند. نیکولا دو کلمانژ، سرشماس بایو، صومعه‌ها و دیرهای آن منطقه را «محراب‌های مخصوص شعایر ونوس» می‌نامید.

معشوقه داشتن شاهان و شاهزادگان امری عادی و بدیهی تلقی می‌شد، زیرا ازدواج‌های شاهان و بسیاری از ازدواج‌های نجبا و اشراف به خاطر رقابت‌های سیاسی بود نه بر اساس عشق و محبت. زنان بزرگ‌زاده علناً و رسماً دربارهٔ رفع مشکلات آمیزش‌های جنسی با هم بحث می‌کردند. «فیلیپ جسور»، دوک بورگونی، در ۱۴۰۱ در پاریس عشرتکده‌ای تأسیس کرد.

در میان این هرزگی‌ها و فسادهای اخلاقی که زادهٔ پول بود، زنان پارسا و مردان شرافتمندی نیز زندگی می‌کردند که نشان کوچکی از آنان در کتاب عجیبی به نام مناژیه دو پاری که به دست مرد شصت‌سالهٔ ناشناسی نوشته شده (۱۳۹۳) باقی مانده است. او معتقد است که وقتی دو نفر شرافتمند و پاکدامن با یکدیگر عروسی می‌کنند جز عشق یکدیگر نمی‌اندیشند. به نظر او چون در کنار هم می‌نشینند به کسی جز یکدیگر نمی‌نگرند، همدیگر را تنگ در آغوش می‌گیرند و با هیچ‌کس جز یکدیگر به زبان و اشاره سخنی نمی‌گویند. شادی، عشق و آرزوی آنان همه آن است که به یکدیگر لذت و شادی رسانند و به کام دل یکدیگر کار کنند.

تصاویر قرن: رقص مرگ

تعقیب و آزار یهودیان (۱۳۰۶، ۱۳۸۴، ۱۳۹۶) و جذامیان (۱۳۲۱)، محاکمه و کشتن حیوانات به جرم آزار رساندن یا جفت‌گیری کردن با آدمیان و به دار آویختن در انظار عمومی که انبوه عظیمی تماشاگر مشتاق داشت، از زمرهٔ تصاویری است که این قرن را به خوبی می‌شناساند.

گورستان بی‌گناهان

در قبرستان کلیسای اینوسان در پاریس تعداد مردگان جدیدی که می‌خواستند دفن کنند به حدی زیاد بود که اجساد را، به محض آنکه تصور می‌رفت گوشتشان از استخوان جدا شده است، از خاک بیرون می‌آوردند و استخوان‌ها را، بی‌آنکه تمییزی در میان باشد، در دخمه‌های دو سوی معابر بر روی هم می‌انباشتند. مع‌هذا همین معابر میعادگاه عمومی بودند. در آنجا دکان‌هایی برپا کرده بودند و روسپیان در آنجا پی مشتری می‌گشتند.

در ۱۴۲۴ نقاشی پس از ماه‌ها رنج بر یکی از دیوارهای گورستان تابلویی از رقص مرگ نقاشی کرد که در آن شیاطین با زنان و مردان و کودکان دست‌در‌میان چرخ می‌زدند و پایکوبی می‌کردند و با قدم‌هایی شاد آهسته‌آهسته به سوی دوزخشان می‌بردند. این خود موضوعی نمادین برای معرفی هنر عصر نومیدی شد. در ۱۴۴۹ در بروژ آن را به صورت نمایشنامه به روی صحنه آوردند و دورر، هولباین و بوس آن را در آثارشان تصویر کردند.

شعر بدبینی

شعر این دوره سرشار از بدبینی است. دشان زندگی را سراسر به ناسزا می‌گیرد. به نظر او دنیا پیری فرسوده، مضطرب، آزمند، بزدل و فرومایه است و نتیجه می‌گیرد که همه‌چیز بر مدار زشتی می‌گردد. ژرسون نیز در این باب با او هم‌عقیده است و می‌گوید ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که پیر و فرسوده است. واپسین داوری نزدیک بود. پیرزنی می‌اندیشید که هر دردی که او در انگشتان پاهایش احساس می‌کند نشان آن است که روح انسانی دیگر به دوزخ سرنگون گشته است. تخمین او در این باره منصفانه بود، زیرا بنا بر عقیدهٔ عوام‌الناس در سی سال اخیر هیچ‌کس قدم در بهشت ننهاده بود.

دین در ملتی شکست‌خورده

اینک باید دید در میان ملت شکست‌دیده‌ای که رو به انحطاط و زوال می‌رفت، دین در چه حال بود. در چهل سال آغاز جنگ صدساله پاپ‌ها که در چهاردیواری آوینیون زندانی بودند تحت حمایت و فرمانبردار شاهان فرانسه بودند. بیشتر مالیات‌ها و درآمدهایی که پاپ‌ها از سراسر اروپا جمع می‌کردند به کیسهٔ این پادشاهان فرو می‌ریخت تا بنیهٔ مالی آنان را در جنگ با بریتانیا، که جنگ مرگ و زندگی بود، تقویت کند. کلیسا طی یازده سال (۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵) مبلغ ۳٬۳۹۲٬۰۰۰ فلورین (۸۴٬۸۰۰٬۰۰۰ دلار به حساب کتاب) به مقام سلطنت مساعده داد. پاپ‌ها بارها کوشیدند تا جنگ را پایان بخشند، لیکن موفق نشدند.

زیان‌های کلیسا و دین‌داری عامه

کلیسا از این جنگ، که یک قرن تمام باعث ویرانی و تاراج فرانسه شد، زیان بزرگی برد. صدها کلیسا و صومعه از دست رفت یا ویران شد و روحانیون دون‌پایه در فساد عصر خود نقش بزرگی داشتند. شهسواران و خدمتگزاران جز در هنگام جنگ یا زمان مرگ به دین اعتنایی نداشتند. مردم در همان حال که پا بر روی تمام قوانین و احکام دینی می‌گذاشتند، هراسان به دامن دین و کلیسا می‌آویختند.

پول‌ها و صدقات خود را به محراب‌ها و عتبات مقدس مادر خدا می‌آوردند و برای تسلی یافتن به او پیشکش می‌کردند. هنگام گوش فرا دادن به موعظه‌های پرشور فرایار ریچارد یا قدیس ونسان فرر همه در یک جذبهٔ مذهبی فرو می‌رفتند. برخی از خانه‌ها مجسمه‌های کوچکی از مریم عذرا داشتند، بدان امید که چون او را لمس کنند شکم مقدسش از هم باز شود و اقانیم ثلاثه، اب و ابن و روح‌القدس، به کمک آنان بشتابند.

پیر دایی و ژان دو ژرسون

پیشوایان فکری کلیسا در این دوره بیشتر فرانسوی بودند. پیر دایی نه‌تنها یکی از معتبرترین دانشمندان زمان بلکه یکی از تواناترین و فسادناپذیرترین رهبران کلیسای عهد خویش بود. او یکی از سیاستمداران کلیسا بود که در شورای کنستانس شقاق و جدایی دستگاه پاپی را التیام بخشید. زمانی که مدیر کالج ناوار در پاریس بود یکی از شاگردانش در الاهیات به مقام ارجمندی رسید.

دین‌داری و شکاکیت ژرسون

این شاگرد ژان دو ژرسون بود که از رازور رویسبروک دیدار کرد و سخت تحت تأثیر رازوری و دین‌داری و پارسایی جدید فرقهٔ «برادران همزیست» قرار گرفت. هنگامی که به ریاست دانشگاه پاریس رسید (۱۳۹۵) بر آن شد که این شیوهٔ جدید تورع را، حتی در آن موقع که خودپرستی و اعتقاد به وحدت وجود مکتب رازوری عیب‌جویی می‌شد، به مردم فرانسه ارائه کند. شش خواهر داشت و هر شش آنان تحت تأثیر سخنان مستدل و شیوهٔ زندگی او تا پایان زندگی مجرد و باکره ماندند.

ژرسون خرافه‌پرستی توده‌های مردم و حقه‌بازی‌هایی را که به نام علم احکام نجوم، جادو و درمان‌های سحری صورت می‌گرفت محکوم می‌دانست. لیکن تصدیق می‌کرد که سحر و طلسمات ممکن است، از آنجا که بر تخیلات آدمی کارگر می‌افتند، دارای اثر باشند. او می‌گفت دانش ما دربارهٔ اختران ناقص‌تر از آن است که به ما اجازهٔ پیشگویی و پیش‌بینی دهد. ما حتی یک سال شمسی را به‌طور دقیق نمی‌توانیم محاسبه کنیم و موضع واقعی ستارگان را، به علت آنکه نورشان تا زمانی که به ما می‌رسد از میان مواد مختلف می‌گذرد و انکسار می‌یابد، نمی‌توانیم تعیین کنیم.

سیاست و میراث ژرسون

ژرسون طرفدار یک دموکراسی محدود و تفوق شوراها در کلیسا بود و بیش از آن خواهان یک حکومت سلطنتی نیرومند برای فرانسه بود. شاید علت این تضاد اندیشه را بتوان از روی وضعیت میهنش، در آن زمان که به نظم بیش از آزادی احتیاج داشت، توجیه کرد. در عهد خویش و در شیوه و رسمی که داشت مرد بزرگی بود. فضایل او، چنان‌که گوته گفته است، تراویدهٔ ذات او بود و کژاندیشی‌هایش زادهٔ محیط و زمان. جنبش اصلاح دینی را به خلع پاپ‌های متخاصم رهبری کرد و کلیسا را بهبود بخشید و در محکوم ساختن یان هوس و ژروم پراگی به مرگ دست داشت.

مد لباس و خانه‌های توانگران

در میان فقر و تهیدستی عامه، افراد طبقات بالا خود و خانه‌هایشان را با شکوه تمام می‌آراستند. مردم عامی نیم‌تنه‌های ساده چسبان، بلوز، شلوار و چکمه می‌پوشیدند. طبقات متوسط، با وجود قانون تحدید هزینه‌های شخصی، به تقلید از پادشاهان قباهای بلندی به تن می‌کردند که گاهی رنگ ارغوانی و زمانی حاشیهٔ خز داشت.

لباس

نجبا لباس‌های چسبان و جوراب‌های بلند و شنل‌های زیبا می‌پوشیدند و کلاه پرداری بر سر می‌گذاشتند که هنگام کرنش زمین را جاروب می‌کرد. برخی از مردان بر پنجهٔ کفششان «شاخ» نصب می‌کردند و نویسنده شوخی‌ای دربارهٔ نجابت کم‌پیدایی که چنین مردانی بر سر داشتند می‌افزاید. زنان بزرگ‌زاده کلاه‌های مخروطی را که به سان برج کلیسا بود دوست می‌داشتند و با پوشیدن ژاکت‌های تنگ و شلوارهای رنگین گشاد خود را باریک‌اندام می‌ساختند. دامن بلند لب‌خزشان را با شکوه تمام بر روی زمین می‌کشیدند و سینه‌های زیبایشان را در معرض تماشا می‌گذاشتند، در حالی که صورتشان را با روبند و نقاب می‌پوشاندند.

دکمه، که قبلاً تنها برای تزیین بود، اینک برای بستن به کار می‌رفت. ما نیز امروز همین شیوه را تکرار می‌کنیم. ابریشم، پارچه‌های زری و زربفت، گلابتون و جواهر برای تزیین مو، گردن، دست، لباس و کفش، حتی پیکر زنان چاق و تنومند را می‌آراست و پرزرق‌وبرق می‌ساخت. در زیر این تلالو و درخشندگی، تقریباً همهٔ زنان طبقهٔ بالا تا سرحد تابلوهای روبنس پیش رفته بودند.

خانه‌ها

خانه‌های مردم فقیر و تهیدست به همان شکل قرن‌ها پیش باقی مانده بود، جز آنکه به کار بردن شیشه امری همگانی شده بود. اما ویلاها و خانه‌های شهری (هتل‌ها) توانگران دیگر چون دوره‌های گذشته برجی تاریک و اندوه‌زا نبود، بلکه ساختمان‌های وسیع و مجهزی بود که حیاط‌های پهناور و فواره‌دار، پله‌های عریض گردان و طارمی‌های پیش‌آمده داشت و پشت‌بام‌های بسیار سراشیبی که سینهٔ آسمان را می‌شکافت و برف‌ها را از شیب‌های تند خود فرو می‌لغزاند. در آنها علاوه بر تالار بزرگ و خوابگاه‌های خانواده، اتاق مستخدم، انبار، جای مستحفظ و دربان، رخت‌شویخانه، سرداب جای شراب و نانوایی وجود داشت.

  • برخی از کاخ‌ها، چون پیرفون (حدود ۱۳۹۰) و شاتودون (حدود ۱۴۵۰)، همچند قصرهای سلطنتی لوار بودند.
  • قصری که بهتر از قصرهای دیگر زمان باقی مانده، خانهٔ سرمایه‌دار بزرگ عصر، ژاک کور، در بورژ است که به اندازهٔ یک محله وسعت دارد و دارای برجی از سنگ حجاری‌شده به سبک گوتیک، کتیبه‌ها و گچ‌بری‌های زیبا و پنجره‌های سبک رنسانس است. گویند هزینهٔ این قصر به پول امروز ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار بوده است.

اندرون خانه‌ها

اندرون خانه‌ها را در این زمان با صرف پول‌های گزاف می‌آراستند. بخاری‌های دیواری باشکوهی بود که دست‌کم نیمی از کاخ و ساکنان آن را گرم می‌کرد، میزها و صندلی‌های سنگین و ستبری که با رنجی توان‌فرسا حکاکی و منبت‌کاری شده بودند، و نیمکت‌های مخده‌داری که در کنار دیوارهای پرده‌کوب قرار داشتند. جالباسی‌های عظیم و قفسه‌هایی بود که ظروف سیمین و زرین و بلورهای زیباتر را در معرض تماشا می‌گذاشتند، فرش‌های ضخیم، و کف اتاق‌هایی که مفروش از چوب بلوط صیقل‌خورده یا سفال‌های لعاب‌خورده میناکاری‌شده بود.

تخت‌های آسمانه‌دار وسیعی بود که گنجایش آن را داشتند که آقا و خانم و یک یا دو بچهٔ آنان را در خود جای دهند. بر روی این تخت‌های نرم و لطیف زنان و مردان قرن چهاردهم و پانزدهم لخت و برهنه می‌خوابیدند، زیرا هنوز پیراهن خوابی وجود نداشت که عایق میان تن‌ها شود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آغاز جنگ صدساله: کرسی، کاله، مرگ سیاه و بازیابی فرانسه در دوران شارل پنجم

این مقاله مرحلهٔ نخست جنگ صدساله را از علل اقتصادی و سیاسی که ادوارد سوم را به اعلان جنگ کشاند، تا پیروزی دریایی سلویس، نبرد کرسی و محاصرهٔ کاله دنبال می‌کند. سپس مرگ سیاه در اروپا و پیامدهای اجتماعی آن، پیروزی انگلیسی‌ها در پواتیه و بحران فرانسه پس از آن، از جمله اتاژنرو، اتین مارسل و ژاکری، را شرح می‌دهد. مقاله با پیمان برتینی و بازپس‌گیری فرانسه در دوران شارل پنجم و برتران دوگکلن پایان می‌یابد.

ادامه

سقوط ریچارد دوم و صحنهٔ فرانسه در آستانهٔ جنگ صدساله

این مقاله نخست ریچارد دوم را از دلاوری آغازین و پارلمان بی‌رحم تا استبداد، خلع و مرگش دنبال می‌کند که در ۱۳۹۹ سلسلهٔ پلانتاژنه را پایان داد. سپس تصویر فرانسه در حدود ۱۳۰۰ را می‌گشاید، یعنی کشوری تکه‌تکه با تیول‌های نیرومند، شهرهای ثروتمند و سرکش فلاندر و قیام تودهٔ دهقانان بینوا. مقاله با مناقشات جانشینی پایان می‌یابد که ادوارد سوم را به ادعای تاج فرانسه و آغاز جنگ صدساله کشاند.

ادامه

انگلیسی به زبان ادبیات بدل می‌شود: نمایش‌های نخستین، پیرز شخمزن و جفری چاسر

این مقاله نشان می‌دهد زبان انگلیسی در قرن چهاردهم چگونه جای فرانسه را در قانون، سخنرانی و شعر گرفت. از آغاز نمایش دینی و غیردینی انگلیسی، هجو رؤیایی پیرز شخمزن و گاور اخلاق‌گرا می‌گوید. بخش بلندتر مقاله زندگی و آثار جفری چاسر را از کار دیپلماتیک و تأثیر ایتالیا تا ترویلوس و کرسیدا و قصه‌های کنتربری دنبال می‌کند.

ادامه

شورش بزرگ ۱۳۸۱ در انگلستان: طاعون، قوانین دستمزد و قیام مردم فرودست

این مقاله جامعهٔ انگلستان را که شورش بزرگ ۱۳۸۱ را زاد، از تقسیم‌های طبقاتی و صنعت رو به رشد پارچه تا مرگ سیاه و کوشش‌های ناکام برای ثابت نگه داشتن دستمزدها شرح می‌دهد. سپس قیام را از آشوب‌های مالیات سرانه در اسکس و کنت، تا تسخیر لندن، کشته شدن اسقف اعظم سادبری و مرگ وات تایلر در سمیثفیلد دنبال می‌کند. مقاله با لغو وعده‌های شاه، اعدام‌های بعدی و امتناع پارلمان از پایان دادن به بردگی به پایان می‌رسد.

ادامه

جان ویکلیف: نخستین مصلح انگلیسی و گسست از اقتدار پاپ

این مقاله جان ویکلیف را از خشم سیاسی حاکمان انگلستان نسبت به مالیات‌های پاپی تا الاهیات تقدیر ازلی، حمله او به ثروت روحانیان و انکار قلب ماهیت دنبال می‌کند. حمایت جان آو گانت، محاکماتی که ویکلیف از آن‌ها جان به در برد، پیدایش کشیشان موعظه‌گر لالرد و ترجمهٔ انگلیسی کتاب مقدس را شرح می‌دهد. مقاله با مرگ او، سوزاندن بازماندهٔ جسدش در کنستانس و اندیشه‌هایی پایان می‌یابد که به مصلحان بعدی رسید.

ادامه

پادشاهی در انگلستان قرون وسطی و پیدایش پارلمان: از ادوارد دوم تا مرگ ادوارد سوم

این مقاله داستان انگلستان قرن چهاردهم را با سوگند تاج‌گذاری ادوارد دوم و سلطنت ضعیف او آغاز می‌کند. سپس توضیح می‌دهد که پارلمان چگونه به صورت مجمعی دومجلسی با قدرتی بر پول شکل گرفت و سلطنت طولانی و جنگ‌محور ادوارد سوم را شرح می‌دهد. مقاله با نارضایتی دههٔ ۱۳۷۰ و به تخت نشستن ریچارد دوم، پادشاه خردسال، پایان می‌یابد.

ادامه