
بازخوانی اندیشهها و رخدادهای سرنوشتساز
جنگهای صلیبی اوج حوادث قرون وسطی و شاید جالبترین واقعهای بود که در تاریخ اروپا و خاور نزدیک رخ داد. پس از قرنها مناظره، دو دین بزرگ جهان یعنی اسلام و مسیحیت سرانجام اختلاف خود را به حکمیت نهایی بشر، یعنی میدان جنگ، سپردند. تمام پیشرفتهای قرون وسطی، عرصه بازرگانی جهان مسیحی، شور اعتقادی مذهبی، و قدرت کامل فئودالیسم و جذابیت شوالیهگری در طول دویست سال جنگ برای روح بشر و منافع تجاری به اوج خود رسید. علل مستقیم شامل پیشروی ترکان سلجوقی، تضعیف خطرناک امپراتوری بیزانس، و جاهطلبی شهرهای ایتالیایی مانند پیزا، جنووا، ونیز و آمالفی برای گسترش قدرت تجاریشان بود. پاپ اوربانوس دوم در خطابه تاریخی خود در شورای کلرمونت (۱۰۹۵) مردم را به جنگ مقدس برای آزادسازی اورشلیم فراخواند و پاداشهای معنوی وعده داد و شور و شوقی بیسابقه در سراسر مسیحیت برانگیخت.
احیای بازرگانی و صنعت در قرون وسطی، ریشههای اقتصادی تمدن اروپا را تقویت کرد. سلطه مسلمانان بر مدیترانه، هجومهای وایکینگ و مجار، و هرجومرج سیاسی پس از شارلمانی، حیات عقلانی و اقتصادی اروپا را در قرنهای نهم و دهم به حضیض ذلت کشانده بود. احیای سازمان کشاورزی و حمایت اربابان فئودال، رام شدن دریازنان نورس و تبدیل شدن آنها به کشاورزان و سوداگران نورمان، دفع هجومهای هون و تشویق آنها به پذیرش مسیحیت، بازپسگیری مدیترانه توسط بازرگانان ایتالیایی، گشودن مجدد لوانت توسط صلیبیون، و بیداری غرب از طریق ارتباط با تمدنهای پیشرفتهتر مانند اسلام و بیزانس در طی قرن دوازدهم، فرصت و انگیزهای برای بهبود وضعیت اروپا فراهم آورد و وسایل مادی لازم را برای رونق فرهنگی قرن دوازدهم و اوج قرون وسطی قرن سیزدهم تدارک کرد. برای جامعه و افراد به طور یکسان، طبق یک ضربالمثل لاتینی، «پیش از اشتغال به فلسفه، سد جوع لازم میآید» و انسان اول به فکر ثروت میافتد و سپس به هنر روی میکند.
اروپا در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران مدرن تحولات عمیقی را تجربه کرد. امپراتوری بیزانس تحت آلکسیوس اول کومننوس و جانشینانش با تهدیدهای مداوم ترکها، نورمانها و جنگ صلیبی اول روبرو بود اما سلطنت طولانی خود را در میان توطئههای درباری حفظ کرد. آنا کومننا، شاهزاده خانم دانشمند، سلطنت پدرش را در آلکسیاد ثبت کرد. یوحنای دوم و مانوئل اول با پیروزیهای نظامی و حمایت فرهنگی نفوذ بیزانس را گسترش دادند. امپراتوری لاتین قسطنطنیه تنها برای مدت کوتاهی (۱۲۰۴–۱۲۶۱) دوام آورد و سپس بیزانس بازگردانده شد. در ارمنستان، پادشاهی جدیدی در کیلیکیه استقلال خود را برای سه قرن حفظ کرد. روسیه تحت سلطه مغول رنج برد اما پیوستگی فرهنگی خود را حفظ کرد. بالکان شاهد قدرتهای در حال تغییر بلغارها، صربها و مجارها بود. آلمان fragmentation فئودالی و ظهور اتحادیه هانزا را تجربه کرد. اسکاندیناوی با پادشاهیهای قوی در دانمارک، سوئد و نروژ پیشرفت کرد. انگلستان تحت آلفرد و سپس پادشاهان نورمان تثبیت شد و توسعههای فئودالی و شوالیهگری داشت. مسیحیت در کشمکش شامل اصلاحات رهبانی و مبارزات پاپی بود. فئودالیسم و شوالیهگری جامعه قرون وسطی را با تعهدات بین اربابان و سرفها ساختاربندی کرد. جنگهای صلیبی روابط شرق و غرب را تغییر داد. انقلاب اقتصادی تجارت، صنعت و کمونهای شهری را احیا کرد و پایههای اروپا مدرن را گذاشت.
ایتالیا در دوران پیش از رنسانس شاهد تحولات پیچیده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بود. سیسیل تحت حکومت نورمانها به یکی از پیشرفتهترین و ثروتمندترین مناطق اروپا تبدیل شد و با ترکیبی از عناصر عربی، یونانی و لاتینی، مراکز تجاری مهمی مانند پالرمو را به وجود آورد. ایالات پاپی با چالشهای داخلی و خارجی روبرو بودند و رم اغلب صحنه منازعات بین نجبا، مردم و دستگاه پاپ بود. ونیز با فتوحات دریایی و تجارت گسترده به قدرت تجاری برتر مدیترانه رسید و سیستم سیاسی اولیگارشی خود را تقویت کرد. شهرهای لومباردی و توسکان با رقابتهای داخلی و خارجی، زمینهای برای رشد اقتصادی و فرهنگی فراهم کردند. فردریک دوم به عنوان یکی از روشنفکرترین پادشاهان عصر، تلاش کرد تا ایتالیا را متحد کند اما در نهایت با شکست مواجه شد و پس از مرگ او هرجومرج افزایش یافت. این دوران مقدمهای برای ظهور رنسانس شد.
کلیسای کاتولیک روم در قرون وسطی میانه (۱۰۹۵–۱۲۹۴) به اوج نفوذ معنوی، سیاسی و فرهنگی خود در اروپا غربی رسید. از فراخوان اوربان دوم برای جنگ صلیبی اول در سال ۱۰۹۵ تا مرگ سلستین پنجم در ۱۲۹۴، کلیسا ایمان، قانون، جامعه و سیاست را شکل داد. ایمان مردمی بر پایه آیینهای مقدس، قدیسان، مریم عذرا و زیارتگاهها متمرکز بود، در حالی که آیینهای پیچیده و قانون کانونی زندگی روزمره را اداره میکردند. دستگاه پاپی برتری خود را بر حاکمان سکولار اعلام کرد و با امپراتوران و پادشاهان درگیر شد، اما همزمان با شوراها و فرقههای رهبانی خود را اصلاح کرد. ثروت و قدرت روحانیون از طریق عشریه، زمینها و هزینهها افزایش یافت، اما انتقادها و درخواست اصلاح را برانگیخت. این دوران پایههای بحرانهای بعدی را گذاشت و در عین حال تمدن مسیحی را در میان جنگهای صلیبی، بدعتها و احیای فکری حفظ و گسترش داد.
تفتیش افکار در قرون وسطی از اواخر قرن دوازدهم با مخالفت گسترده با کشیشان و ظهور بدعتهایی مانند آلبیگاییان آغاز شد. این بدعتها که ریشه در آرای مانوی، شرقی و مخالفت با ثروت و آیینهای کلیسا داشتند، در فرانسه جنوبی و ایتالیا گسترش یافتند. کلیسا ابتدا با مدارا و سپس با ابزارهای قانونی و جهادهای مذهبی به مقابله پرداخت. گرگوریوس نهم و جانشینانش دستگاه تفتیش افکار را سازمان دادند و بازپرسان دومینیکی را مأمور کردند. شکنجه، اعتراف اجباری و مجازاتهای شدید مانند سوزاندن زنده یا حبس ابد اعمال شد. تفتیش افکار بدعت کاتارها را ریشهکن کرد، وحدت کلیسا را حفظ نمود و زمینه را برای قدرت بیشتر حکومت فرانسه فراهم آورد، اما با خشونت و بیرحمی همراه بود که یکی از تاریکترین صفحات تاریخ اروپا به شمار میرود.
رهبانان و فرایارها نقش حیاتی در بقای کلیسا و اصلاح آن ایفا کردند. صومعههای بندیکتینی پس از قرن دهم از نظر تعداد کاهش یافتند اما از طریق فعالیتهای کشاورزی و فرهنگی نفوذ خود را حفظ کردند. فرقههای جدید مانند سیسترسیان که توسط روبر دولمولم تأسیس شد و توسط استفان هاردینگ و قدیس برنار احیا گردید، بر فقر مطلق، کار دستی و سادگی تأکید داشتند. برنار این جنبش را به نیرویی معنوی قدرتمند تبدیل کرد. فرانسیس آسیزی فرقه فرانسیسیان را بنیان نهاد و با پذیرش فقر مطلق به موعظه مستقیم مردم پرداخت، در حالی که دومینیک فرقه دومینیکیان را به عنوان وعاظ و معلمان تأسیس کرد. دیرهای راهبهها نیز این تحولات را دنبال کردند و زندگی وقفشده و خدمت به زنان عرضه داشتند. عرفان در کنار این فرقهها شکوفا شد و دستگاه پاپی تحت چهرههایی مانند بونیفاسیوس هشتم با چالشهای سکولار روبهرو گردید. این جنبشها کلیسا را از طریق اصلاح، آموزش و تعامل مستقیم با جامعه تجدید کردند.
اخلاق مسیحی در قرون وسطی تلاش کرد تا غرایز وحشیانه انسان را با اصول الهی تعدیل کند. گناه اولیه آدم و حوا توجیهی برای آلام بشری شد و هفت گناه کبیره و هفت فضیلت تعریف گردید. ازدواج، خانواده و روابط جنسی تحت نظارت شدید کلیسا قرار گرفت اما زناکاری و فحشا همچنان رایج بود. لباس، خوراک، ورزش و تفریحات اجتماعی نشاندهنده تفاوت طبقاتی بود، اما زندگی روزمره با شادمانی، جشنها و آداب محلی همراه بود. کلیسا با وجود نقایص، در کاهش خشونت، گسترش امور خیریه و ایجاد وحدت اخلاقی نقش مهمی ایفا کرد، هرچند اجرای اصول اخلاقی اغلب با واقعیت اجتماعی فاصله داشت.
اروپای غربی در طی قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ با آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش زدن جنگهای صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مجدد مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانهای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بیسابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفهی پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوهتری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیلهای مناسب برای تلقین ایمان به تودههای بیسواد و برانگیختن اخلاص میدید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمهسازی، نقاشی، موزائیک، شیشههای رنگی، فلزکاری، عاجتراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.
اروپای غربی در قرون دوازدهم و سیزدهم به اوجی از هنر رسید که همسنگ آتن دوران پریکلس و روم دوران آگوستوس بود. دفع تهاجمات نورس و مسلمان، رام شدن مجارها و آتش جنگهای صلیبی نیروی خلاقه را برانگیخت و هزاران ایده و شکل هنری را از امپراتوری بیزانس و جهان اسلامی به اروپا آورد. بازگشایی مدیترانه، گسترش تجارت اقیانوس اطلس، امنیت بازرگانی رودخانهای و دریایی و توسعه صنعت و امور مالی ثروتی بیسابقه از زمان قسطنطین ایجاد کرد. طبقات جدید مرفه پدید آمدند که توانایی حمایت از هنر را داشتند و جوامع ثروتمند تصمیم گرفتند کلیساهای جامع بسیار باشکوهتری بسازند. کلیسا که زمانی از هنر بیم داشت، اکنون آن را وسیلهای مناسب برای تلقین ایمان به تودههای بیسواد و برانگیختن اخلاص میدید. رهبانان فنون کهن را حفظ کردند و هنرمندان غیرروحانی سبک گوتیک را پدید آوردند. مجسمهسازی، نقاشی، موزائیک، شیشههای رنگی، فلزکاری، عاجتراشی و هنرهای نساجی همگی شکوفا شدند و تأثیرات کلاسیک، بیزانسی و اسلامی را با活力 تازه غربی درهم آمیختند.
آن فیضان شگفتانگیز فلسفهای که با انسلم، روسلن و آبلار آغاز شد و با آلبرتوس ماگنوس و قدیس توماس آکویناس به اوج کمال رسید، با ترکیب علل متعددی توضیحپذیر است. شرق یونانی هرگز میراث باستانی خود را از دست نداده بود؛ آثار فلاسفه باستان در قسطنطنیه، انطاکیه و اسکندریه مطالعه میشد. استادان یونانی و دستنوشتهها به تدریج وارد غرب شدند. امواج ترجمههای متوالی از عربی و یونانی در قرنهای دوازدهم و سیزدهم، در را به روی افکار الهامبخش و مبارز فلاسفه یونانی و مسلمان گشود. احیای اقتصادی از طریق آمادهسازی زمینهای اروپا برای زراعت، گسترش بازرگانی و صنعت، و انباشت ثروت، پایه «رنسانس قرن دوازدهم» را نهاد. مدارس و دانشگاهها پدید آمدند و روش مدرسی شکل گرفت. در شارتر، فلسفه با ادبیات درآمیخته بود و افلاطون مورد توجه ویژه قرار داشت. این جنبش سپس در پاریس متمرکز شد، جایی که آثار ارسطو به ترجمههای لاتینی رسید. کلیسا ابتدا مقاومت کرد اما سرانجام تفکر ارسطویی را جذب نمود. آزاداندیشان و ابنرشدیها به چالش کشیدند و نبرد فکری بزرگی پدید آوردند. توماس آکویناس جامعترین ترکیب عقل و ایمان را در «مجموعه الاهیات» پدید آورد. جانشینان او، از جمله دانز اسکاتوس، آغاز افول نهضت مدرسی را نشان دادند.
در دوره ۱۰۹۵ تا ۱۳۰۰ اروپا مسیحی در محیطی پر از خرافات، جادوگری، شیاطین و علم احکام نجوم قرار داشت. با وجود این فضای جادویی، انتقال دانش از جهان اسلام و ترجمه آثار یونانی و عربی موجب بیداری علمی شد. پیشرفتهایی در ریاضیات با فیبوناتچی، مکانیک، نجوم، پزشکی و جراحی به وجود آمد و دانشمندانی مانند آلبرتوس ماگنوس و راجر بیکن نقش کلیدی ایفا کردند.