
بازخوانی اندیشهها و رخدادهای سرنوشتساز
در دوره ۷ تا ۶۵۶ هجری قمری کشورهای اسلامی پیشرفت چشمگیری در کشاورزی، صنعت، تجارت و شهرسازی داشتند. آبیاری منظم، معرفی محصولات جدید مانند پرتقال و نیشکر، توسعه معادن و بازرگانی گسترده تا چین و اروپا، اقتصاد قدرتمندی ایجاد کرد. در کنار آن، ایمان اسلامی با ارکان نماز، روزه، زکات و حج زندگی روزمره را شکل میداد و حکومت تئوکراتیک با دیوانهای اداری پیشرفته، شهرهایی مانند بغداد و دمشق را به مراکز تمدن تبدیل کرد.
از سال ۱۱ تا ۴۵۰ هجری قمری (۶۳۲ تا ۱۰۵۸ میلادی) ولایتهای خاوری اسلام شاهد شکوفایی چشمگیر دانشوری، علوم، فلسفه، ادبیات و هنر بود. آموزش از کودکی با حفظ قرآن آغاز میشد و در مساجد و مدارس پیشرفته ادامه مییافت. جنبش ترجمه گسترده آثار یونانی، ایرانی و هندی به عربی، پیشرفتهای بزرگی در ریاضیات، نجوم، پزشکی و فلسفه به وجود آورد. مورخان، شاعران، صوفیان و هنرمندان آثار ماندگاری خلق کردند که فرهنگهای گوناگون را در تمدن اسلامی درهم آمیخت. معماری، خوشنویسی، سفالگری و موسیقی نیز به اوج ظرافت و زیبایی رسید.
در دوره ۲۱ تا ۴۷۹ هجری قمری (۶۴۱ تا ۱۰۸۶ میلادی) شمال آفریقا و اسپانیا (اندلس) به تصرف مسلمانان درآمد. فتح مصر توسط عمرو بن عاص و گسترش به تونس، مراکش و اسپانیا، تمدن اسلامی قدرتمندی ایجاد کرد. خلفای اموی اسپانیا، فاطمیان مصر و امیران محلی مراکز علمی، هنری و تجاری مهمی مانند قرطبه، قاهره و قیروان را به اوج رساندند و تمدنی شکوفا با مساجد باشکوه، علوم پیشرفته و ادبیات غنی پدید آوردند که تا حمله مرابطون ادامه یافت.
در دوره ۴۵۰ تا ۶۵۶ هجری قمری (۱۰۵۸-۱۲۵۸ میلادی) شرق اسلامی شاهد سلطنت سلجوقیان، فتح صلیبیان، و سپس حمله ویرانگر مغولان بود. الب ارسلان و ملکشاه با وزیر توانای خود نظام الملک رفاه و رونق را بازآوردند، اما پس از مرگ سنجر، دولت به امارتهای کوچک تقسیم شد. در غرب، مرابطون و موحدون اسپانیا و شمال آفریقا را اداره کردند، ولی انحطاط تدریجی با جنگهای داخلی و حملات مسیحیان همراه بود. با این حال، هنر، معماری، شعر و علوم در این دوران انحطاط نسبی همچنان درخشید.
تلمود مجموعه عظیمی از قوانین شفاهی و تفسیرهای یهودی است که طی قرنها پس از نابودی معبد دوم تدوین شد. این کتاب شامل میشنا (تعالیم شفاهی اصلی) و گمارا (بحثها و تفسیرهای گسترده) است. تلمود فلسطینی و بابلی هر دو بر پایه میشنا هستند اما در گمارا تفاوت دارند. تلمود پوششدهنده الاهیات، اخلاق، شعایر دینی، قوانین، پزشکی، فولکلور و زندگی روزمره است و به عنوان پایه معنوی و حقوقی یهودیان پراکنده عمل کرد و هویت، اخلاق و امید آنان را در میان تبعید و آزار حفظ نمود. مطالعه آن شخصیت یهودی را شکل داد و بر انضباط، صدقه، خانواده و تعهد به تورات تأکید داشت.
در قرون وسطی (۵۶۵–۱۳۰۰ میلادی)، یهودیان پراکنده بدون سرزمین مستقل اما با شریعت قوی تورات و تلمود، در شرق اسلامی و غرب مسیحی زندگی میکردند. در مشرق (عراق، ایران، سوریه، مصر) از خودمختاری نسبی برخوردار بودند و گائونها (روحانیون بزرگ) مرکز فکریشان بود. در اروپا (آلمان، فرانسه، انگلیس، اسپانیا) ابتدا در تجارت و امور مالی فعال بودند، اما جنگهای صلیبی، اتهامات آیینی (قتل کودکان مسیحی، آلوده کردن نان عشای ربانی) و رقابت اقتصادی منجر به قتلعامهای مکرر، تبعیدها و مصادره اموال شد. با وجود آزارها، زندگی خانوادگی، آموزش دینی و انسجام اجتماعیشان حفظ شد و در اسپانیای مسلمان و مسیحی دورهای درخشان از فرهنگ و رفاه تجربه کردند.
در فاصلهٔ ۵۰۰ تا ۱۳۰۰ میلادی، اندیشهٔ یهودی بین فلسفهٔ عقلی و تفکر عرفانی در نوسان بود. در شرق اسلامی و اسپانیای مسلمان، دانشمندانی مانند سعدیا گائون، سلیمان بن جبرون و بهویژه موسی بن میمون کوشیدند عقل و ایمان را آشتی دهند، کتاب مقدس را بهصورت تمثیلی تفسیر کردند و یهودیت را با منطق ارسطویی دفاع نمودند. در اروپا مسیحی، مطالعهٔ تلمود غالب بود، اما عرفان از طریق قباله شکوفا شد و با زُهر به اوج رسید. آزارها، جنگهای صلیبی و تبعیدها هم دفاع عقلی و هم گریز عرفانی را شدت بخشید. با وجود سختیها، جوامع یهودی زندگی خانوادگی قوی، آموزش دینی و سنتهای اخلاقی خود را حفظ کردند و شاعران، پزشکان و فیلسوفانی پدید آوردند که بر اندیشهٔ اسلامی و مسیحی نیز تأثیر گذاشتند.
امپراطوری بیزانس پس از مرگ یوستینیانوس با بحرانهای داخلی و هجومهای خارجی روبرو شد. هراکلیوس با نبوغ نظامی و اداری، ایران را شکست داد و قسطنطنیه را نجات داد، اما فتوحات اعراب بخشهای وسیعی از خاک امپراطوری را گرفت. لئو سوم و جانشینانش با نهضت تمثالشکنی تلاش کردند تا شرک را از کلیسا بزدایند، که این سیاست با مخالفت شدید مردم و کلیسای غربی روبرو شد. در دوران سلسلۀ مقدونی، باسیلیوس دوم با شکست بلغارها قدرت امپراطوری را به اوج رساند. بیزانس با دیوانسالاری منظم، اقتصاد قوی، و هنر درخشان، سد محکمی در برابر اسلام و اسلاوها شد و میراث یونانی را حفظ کرد، اما ضعف داخلی و هجوم ترکان سرانجام آن را به سوی جنگهای صلیبی سوق داد.
در حالی که اسلام پیش میرفت و امپراتوری بیزانس از ضربات ظاهراً مهلک کمر راست میکرد، اروپا به سختی از میان «قرون تیره» راه میگشود. این اصطلاح به طور آزاد برای اروپای غیربیزانسی از مرگ بوئتیوس در ۵۲۴ تا تولد آبلار در ۱۰۷۹ به کار رفته است. تمدن بیزانس علیرغم از دست دادن سرزمینها همچنان پیشرفت میکرد، اما اروپای غربی در قرن ششم نشانههای آشوب، تجزیه و بربریت دوباره را نشان میداد. بخش زیادی از فرهنگ کلاسیک در دیرها و خانوادههای معدودی پنهان ماند، اما پایههای جسمی و روانشناختی نظم اجتماعی چنان از هم پاشیده بود که بازسازی آن قرنها زمان میبرد. عشق به ادبیات، فداکاری هنری، وحدت و تداوم فرهنگی، و رشد عقلی از طریق تبادل افکار میان عقلای اقوام مختلف، همه در برابر تکانهای جنگ، خطرات حملونقل، تنگنای اقتصادی، پیدایش زبانهای بومی، و محو لاتین در شرق و یونانی در غرب فرو ریخت. در قرنهای نهم و دهم، تسلط مسلمانان بر مدیترانه و حملات وایکینگها، مجارها و ساراسنها به شهرها و سواحل اروپا، محلی شدن زندگی و دفاع و بدوی شدن فکر و زبان را تشدید کرد. آلمان و اروپای شرقی به گردابی از مهاجرتها بدل شد؛ اسکاندیناوی لانه دزدان دریایی شد؛ بریتانیا زیر پای آنگلها، ساکسونها، جوتها و دانها لگدمال شد؛ گل زیر پای فرانکها، نورمانها، بورگوندیها و گوتها له شد؛ اسپانیا میان ویزیگوتها و مورها تقسیم شد؛ ایتالیا از مبارزه طولانی میان گوتها و امپراتوری بیزانس متلاشی شد، و سرزمینی که روزی نیمی از جهان را اداره میکرد پنج قرن انحطاط اخلاقی، اقتصادی و سیاسی را تحمل کرد. با این حال در این دوران طولانی تیرگی، شارلمانی، آلفرد و اوتو اول هر کدام برای مدتی به فرانسه، انگلستان و آلمان نظم و انگیزه بخشیدند. اریوگنا فلسفه را دوباره زنده کرد، آلکوین و دیگران آموزش را به مقام نخست بازگرداندند، ژربر علم اسلامی را در جهان مسیحیت رواج داد، لئوی نهم و گریگوریوس هفتم کلیسا را اصلاح و تقویت کردند، سبک رمانسک در معماری پدیدار شد، و اروپا در قرن یازدهم حرکتی را آغاز کرد که به دستاوردهای قرنهای دوازدهم و سیزدهم، بزرگترین سدههای قرون وسطی، انجامید.
در حالی که اسلام پیش میرفت و امپراتوری بیزانس از ضربات ظاهراً مهلک کمر راست میکرد، اروپا به سختی از میان «قرون تیره» راه میگشود. این اصطلاح به طور آزاد برای اروپای غیربیزانسی از مرگ بوئتیوس در ۵۲۴ تا تولد آبلار در ۱۰۷۹ به کار رفته است. تمدن بیزانس علیرغم از دست دادن سرزمینها همچنان پیشرفت میکرد، اما اروپای غربی در قرن ششم نشانههای آشوب، تجزیه و بربریت دوباره را نشان میداد. بخش زیادی از فرهنگ کلاسیک در دیرها و خانوادههای معدودی پنهان ماند، اما پایههای جسمی و روانشناختی نظم اجتماعی چنان از هم پاشیده بود که بازسازی آن قرنها زمان میبرد. عشق به ادبیات، فداکاری هنری، وحدت و تداوم فرهنگی، و رشد عقلی از طریق تبادل افکار میان عقلای اقوام مختلف، همه در برابر تکانهای جنگ، خطرات حملونقل، تنگنای اقتصادی، پیدایش زبانهای بومی، و محو لاتین در شرق و یونانی در غرب فرو ریخت. در قرنهای نهم و دهم، تسلط مسلمانان بر مدیترانه و حملات وایکینگها، مجارها و ساراسنها به شهرها و سواحل اروپا، محلی شدن زندگی و دفاع و بدوی شدن فکر و زبان را تشدید کرد. آلمان و اروپای شرقی به گردابی از مهاجرتها بدل شد؛ اسکاندیناوی لانه دزدان دریایی شد؛ بریتانیا زیر پای آنگلها، ساکسونها، جوتها و دانها لگدمال شد؛ گل زیر پای فرانکها، نورمانها، بورگوندیها و گوتها له شد؛ اسپانیا میان ویزیگوتها و مورها تقسیم شد؛ ایتالیا از مبارزه طولانی میان گوتها و امپراتوری بیزانس متلاشی شد، و سرزمینی که روزی نیمی از جهان را اداره میکرد پنج قرن انحطاط اخلاقی، اقتصادی و سیاسی را تحمل کرد. با این حال در این دوران طولانی تیرگی، شارلمانی، آلفرد و اوتو اول هر کدام برای مدتی به فرانسه، انگلستان و آلمان نظم و انگیزه بخشیدند. اریوگنا فلسفه را دوباره زنده کرد، آلکوین و دیگران آموزش را به مقام نخست بازگرداندند، ژربر علم اسلامی را در جهان مسیحیت رواج داد، لئوی نهم و گریگوریوس هفتم کلیسا را اصلاح و تقویت کردند، سبک رمانسک در معماری پدیدار شد، و اروپا در قرن یازدهم حرکتی را آغاز کرد که به دستاوردهای قرنهای دوازدهم و سیزدهم، بزرگترین سدههای قرون وسطی، انجامید.
در حالی که اسلام به پیش میرفت و امپراتوری بیزانس از ضرباتی ظاهراً مهلک کمر راست میکرد، اروپا با سختی از میان «قرون تیره» راه میگشود. قرون تیره اصطلاحی تسامحآمیز است که هر کس میتواند آن را به مقتضای پیشداوری خویش معنی کند. در این مبحث ما به دلخواه خویش این لفظ را به اروپای غیر بیزانسی در فاصله مرگ بوئتیوس در سال ۵۲۴ و تولد آبلار در ۱۰۷۹ میلادی اطلاق میکنیم. تمدن بیزانسی با وجود از دست دادن حیثیت و سرزمینهای وسیع، همچنان در حال ترقی بود. اما اروپای غربی در قرن ششم نشانه هرجومرجی از تسلط، تجزیه و توحش مجدد بود. بخش زیادی از فرهنگ کلاسیک در دیرها و خانوادههای معدود پنهان مانده بود، اما پایههای جسمی و روانشناختی نظم اجتماعی چنان از هم پاشیده شده بود که برای بازگرداندن آن به شکل اولیه قرنها وقت لازم بود. عشق به ادب، ایثار در هنر، یگانگی و تداوم فرهنگ، رشد عقلانی بر اثر تبادل آرا میان عقلای اقوام مختلف، همه در برابر تشنجات جنگ، مخاطرات حملونقل، تنگنای اقتصادی، پیدایش زبانهای بومی و از بین رفتن زبان لاتینی در شرق و زبان یونانی در غرب به خاک ریخت. در قرنهای نهم و دهم، استیلای مسلمانان بر مدیترانه و تهاجم وایکینگها، مجارها و ساراسنها بر شهرها و سواحل اروپا، بومی شدن زندگی و دفاع و بدوی شدن فکر و زبان را تشدید کرد. آلمان و اروپای شرقی به گردابی از مهاجرتها بدل شده بود، اسکاندیناوی کنام مشتی از دزدان دریایی گشته بود، بریتانیا پایمال آنگلها، ساکسونها، جوتها و دینها بود و سرزمین گل لگدکوب فرانکها، نورمانها، بورگونیاییها و گوتها؛ اسپانیا میان ویزیگوتها و مورها دو پاره شده بود؛ ایتالیا متلاشی شده بود. با این حال شارلمانی، آلفرد و اتو یکم هر کدام برای مدتی کوتاه نظم و الهام را به فرانسه، انگلستان و آلمان آوردند. اریوژن فلسفه را احیا کرد، الکویین و دیگران آموزش را به جایگاه اصلی بازگرداندند، ژربر علم اسلامی را در مسیحیت گسترش داد، لئو نهم و گرگوریوس هفتم کلیسا را اصلاح و تقویت کردند، سبک رمانسک در معماری پدیدار شد و در قرن یازدهم اروپا حرکتی را آغاز کرد که به دستاوردهای قرنهای دوازدهم و سیزدهم، بزرگترین قرنهای قرون وسطی، منجر گردید.
در طی شش قرن پس از مرگ یوستینیانوس، شرایط زمانی به طرز شایان توجهی دست به دست هم داد و به تدریج زندگی اقتصادی اروپای غربی را از بیخ و بن دگرگون کرد. هجوم اقوام ژرمن، ناامنی شهرها، مهاجرت اشراف به قصرهای ییلاقی، گسترش صومعهها، ویرانی جادهها، رکود تجارت و صنعت، ضعف حکومتها و افزایش قدرت محلی، همه زمینه را برای فئودالیسم آماده کردند. فئودالیسم اساساً انقیاد اقتصادی و بیعت نظامی با فرد بالاتر در برابر حمایت و تشکیلات اقتصادی بود. در فرانسه این شیوه به کمال رسید و در انگلستان نیز عمدتاً از نورماندی وارد شد. سرفها، آزادمردان و بردگان طبقات اصلی جامعه بودند. خاوندان فئودال وظیفه حراست نظامی، سازماندهی کشاورزی و صنعت، و خدمت به سرور متبوع را داشتند. قانون فئودال عمدتاً بر پایه عرف بود و دادرسی از طریق اوردالی و جنگ تن به تن رواج داشت. جنگ فئودال بیشتر به صورت تورنواها و مسابقات نیزهبازی برگزار میشد و شهسواران سوار نظام اصلی نیرو بودند. شوالیهگری ترکیبی از رسوم ژرمنی، نفوذ ساراسنها و تعالیم مسیحی بود که شهسوار را موظف به شجاعت، وفاداری، حمایت از ضعفا و زنان میکرد. عشق رمانتیک و محاکم عشق نیز بخشی از فرهنگ اشرافی شد. فئودالیسم با وجود خشونتها، نظم را در اروپا بازگرداند و میراث مهمی در حقوق، ادبیات، هنر و آداب معاشرت بر جای گذاشت.