
بازخوانی اندیشهها و رخدادهای سرنوشتساز
قرون دوازدهم و سیزدهم اروپا با افزایش ثروت، دانشگاهها و طبقه متوسط، شاهد احیای ادبیات لاتینی و ظهور ادبیات بومی بود. مطالعه آثار کلاسیک مانند اووید و ویرژیل، وقایعنگاریهای تاریخی، درام مذهبی، حماسهها و رمانسها رونق گرفت. تروبادورها، مینهسنگرها و شاعرانی چون دانته این دوره را به عصر خیالپرستی و ادبی تبدیل کردند.
قرن چهاردهم با طاعون مرگ سیاه و آشوبهای سیاسی همراه بود، اما پترارک و بوکاتچو در همین دوران پایههای اومانیسم و ادبیات نوین ایتالیایی را گذاشتند. پترارک با احیای آثار کلاسیک و غزلهای عاشقانهاش پدر رنسانس نام گرفت و بوکاتچو با دکامرون واقعگرایی و طنز را به نثر ایتالیایی آورد. این دو شاعر و نویسنده پلی بین قرون وسطی و عصر جدید زدند.
در سال ۱۳۰۹ پاپ کلمنس پنجم مقر پاپی را از رم به آوینیون منتقل کرد و این آغاز دورهای ۶۸ ساله به نام اسارت بابلی شد. پاپهای فرانسوی تحت نفوذ پادشاهان فرانسه قرار گرفتند، دستگاه مالیاتی سنگین ایجاد کردند و فساد اداری و اخلاقی در دربار پاپ گسترش یافت. این دوره با اعتراضات گسترده، تلاش برای بازگشت به رم و اصلاحات ناکام همراه بود و زمینهساز شقاق بزرگ غربی گردید.
در قرن پانزدهم فلورانس با رشد تجارت، بانکداری و صنعت به ثروتمندترین شهر ایتالیا تبدیل شد. خاندان مدیچی با رهبری کوزیمو د مدیچی قدرت سیاسی را به دست گرفت و با حمایت از هنر، ادبیات و فلسفه، رنسانس را شکوفا کرد. کوزیمو با سیاست موازنة قدرت صلح را حفظ کرد و فلورانس را به پایتخت فرهنگی اروپا تبدیل نمود.
پس از مرگ کوزیمو، پیرو د مدیچی قدرت را به دست گرفت اما به دلیل بیماری و ضعف مدیریت با چالشهایی مواجه شد. لورنتسو د مدیچی در بیست سالگی رهبری را بر عهده گرفت، با مهارت مالی و سیاسی حکومت کرد و صلح ایتالیا را از طریق سیاست موازنه قدرت حفظ نمود. او حامی بزرگ هنر، ادبیات و فلسفه بود و فلورانس را به اوج فرهنگی رساند.
پس از مرگ لورنتسو د مدیچی، پیرو ضعیف و ناتوان نتوانست محبوبیت خاندان را حفظ کند. جیرولامو ساوونارولا با موعظههای آتشین فساد اخلاقی، روحانیان و حکومت را محکوم کرد و جمهوری را برپا ساخت. پس از اعدام او در ۱۴۹۸، جمهوری ناپایدار ماند تا اینکه در ۱۵۱۲ و سپس ۱۵۳۰ خاندان مدیچی با کمک خارجیان قدرت را بازپس گرفت.
در دوران خاندان ویسکونتی و سفورتسا، میلان به یکی از درخشانترین مراکز رنسانس تبدیل شد و در فرهنگ و قدرت با فلورانس رقابت کرد. لودوویکو ایل مورو و بئاتریچه د استه از هنر، ادبیات و دانش حمایت کردند و در عین حال سیاست پیچیدهای را پیش بردند. این عصر شاهد معماری باشکوهی مانند چرتوزا دی پاویا و کلیسای جامع میلان بود، اما با تهاجمات خارجی و سقوط سفورتسا به آشوب کشیده شد.
لئوناردو داوینچی در ۱۴۵۲ در نزدیکی فلورانس متولد شد و به عنوان جذابترین شخصیت رنسانس شناخته میشود. او هنرمند، مخترع، دانشمند و مهندس بود که در میلان، فلورانس و فرانسه فعالیت کرد. آثار مشهور او شامل آخرین شام، مونالیزا و مطالعات کالبدشناسی است. زندگی او با ترکیب هنر و علم، نمادی از نبوغ جامع رنسانس بود.
بازگشت به توسکانی نشان میدهد که فلورانس استعدادها را از اطراف خود جذب میکرد و تنها گاهوبیگاه نابغههایی باقی میماند که باید برای شناخت آنها توقف کنیم. لوکا منشور خودمختاری خود را از امپراتور شارل چهارم خرید و تا زمان ناپلئون آزاد ماند. کلیسای جامع قرن یازدهم آن با تعمیرات مکرر به موزۀ هنری نفیسی تبدیل شد. پیستویا حکومت فلورانس را بر آزادی ترجیح داد. پیزا ثروت خود را مدیون موقعیت استراتژیک بود اما بندرش را از دست داد. سان جیمینیانو برجهای قرون وسطایی خود را حفظ کرد و به یادگار ملی تبدیل شد. آرتتسو و بورگو سان سپولکرو پیرو دلا فرانچسکا را پرورش دادند که فرسکوها و پرترههایش اوج هنر اومبریایی بود. سینیورلی مطالعه کالبدشناسی را در اورویتو پیش برد. کشمکشهای فرقهای سینا هنر آن را به نقاشانی مانند سودوما و بکافومی محدود کرد. حکومت پرتلاطم بالیونی در پروجا همچنان نقاشی پروجینو و مکتب او را پرورش داد.
فرارا در ربع اول قرن شانزدهم یکی از مراکز مهم رنسانس بود. خاندان استه نزدیک چهار قرن بر این شهر حکومت کردند و آن را به یکی از درخشانترین دربارهای اروپا تبدیل کردند. این مقاله به تاریخ سیاسی خاندان استه، پیشرفت هنر و ادبیات در فرارا و نقش برجسته شاعرانی مانند آریوستو میپردازد.
ونیز در اواخر قرن چهاردهم از بحران جنگ با جنوا و پادوا عبور کرد و به یکی از قدرتمندترین دولتهای ایتالیا تبدیل شد. این جمهوری دریایی با گسترش قلمرو در شمال شرقی ایتالیا، ساحل دالماسی و جزایر مدیترانه، به ثروت عظیمی دست یافت. حکومت اشرافی هوشمند، نیروی دریایی قوی، تجارت جهانی و مکتب نقاشی درخشان، ونیز را به ملکه آدریاتیک و یکی از مراکز مهم رنسانس تبدیل کرد.
کورجو با نقاشیهای آنتونیو آلگری (کورجو) به یکی از مراکز درخشان هنر رنسانس تبدیل شد. بولونیا با دانشگاه، کلیساها و هنرمندان خود شکوه فرهنگی داشت. اوربینو تحت فرمانروایی فدریگو و گویدوبالدو دلا رووره به نماد فرهنگ مهذب و ادب درباری تبدیل شد. در جنوب، ناپل با حمایت آلفونسو بزرگمنش از اومانیستها و سیسیل با میراث چندفرهنگی خود، بخشی از تنوع فرهنگی ایتالیای رنسانس را نشان میدهند.