
بازخوانی ادوار و رخدادهای سرنوشتساز
ویل دورانت زندگی روزمره، آموزش، روابط خانوادگی، لباس، غذا، تعطیلات و ظهور کیشهای جدید شرقی در روم از آگوستوس تا دومیتیانوس را توصیف میکند. نژاد رومی بومی با نرخ پایین زاد و ولد در میان نخبگان، مهاجرت و بردهداری تغییر کرد. آموزش بر بلاغت و فرهنگ یونانی تأکید داشت. زنان آزادی بیشتری یافتند اما فضایل خانوادگی در میان محترمان باقی ماند. تجمل در لباس، خانهها و ضیافتها افزایش یافت. نمایشهای عمومی، تئاترها، موسیقی و بازیها اوقات فراغت را پر کردند. دین سنتی رو به افول گذاشت در حالی که کیشهای مرموز شرقی، به ویژه ایسیس و میترا، در میان تودهها محبوبیت یافت.
ویل دورانت در جلد سوم تاریخ تمدن به دوران نروا، ترایانوس، هادریانوس، آنتونینوس پیوس و مارکوس آورلیوس میپردازد. این دوره با انتخاب امپراتور توسط سنا آغاز شد و با اصل پسرخواندگی ادامه یافت. ترایانوس با فتح داکیا و جنگ با پارت مرزها را گسترش داد، هادریانوس با سفرهای گسترده و اصلاحات اداری امپراتوری را تثبیت کرد، آنتونینوس پیوس با عدالت و صلح حکومت کرد، و مارکوس آورلیوس فیلسوف امپراتور با جنگهای سخت علیه ژرمنها و طاعون روبهرو شد اما فضایل رواقی خود را حفظ کرد.
ویل دورانت قرن دوم را بهعنوان عصر طلایی روم در دوران «پنج امپراتور خوب» به تصویر میکشد، اما در عین حال آن را سایهافکنده از نشانههای آغازین افول میداند. تاسیتوس و ژوونال با تلخی از استبداد و فساد اخلاقی انتقاد کردند، در حالی که پلینیِ جوان تصویری ملایمتر از فضیلت و نیکوکاری رومی ارائه داد. فرهنگ بهتدریج رو به ضعف رفت، زیرا فلسفه به درونگرایی گرایش یافت و ادیان شرقی گسترش پیدا کردند. مارکوس اورلیوس در میان جنگهای پیدرپی و طاعون، تجسم تسلیم رواقیگرایانه بود. حکومت آشفتهٔ کومودوس به صلح آنتونی پایان داد و شکافهای عمیق اقتصادی و اجتماعی امپراتوری را آشکار ساخت.
ویل دورانت در توصیف ایتالیا در دوران امپراتوری روم، از اهمیت شهرهای استانها و ولایات فراتر از پایتخت فاسد رم سخن میگوید. لاتیوم، اتروریا، کامپانیا و شمال ایتالیا با شهرهای پررونق، بنادر فعال، ویلاهای زیبا و زندگی شهری پرجنبوجوش، قلب اقتصادی و فرهنگی امپراتوری بودند. پومپئی با دیوارنبشتهها، خانهها و آثار هنریاش نمونهای زنده از زندگی روزمره رومیان است. شهرها با کمکهای خصوصی و دولتی، گرمابه، تئاتر، کتابخانه و مسابقات عمومی میساختند و ثروتمندان با سخاوت برای رفاه عمومی هزینه میکردند. این دوران، اوج شکوفایی ایتالیا پیش از انحطاط اقتصادی و فرهنگی قرن سوم بود.
ویل دورانت توضیح میدهد که روم چگونه غرب را متمدن کرد و ایالات و ایتالیا را به شبکهای از شهرهای پررونق متصل به جادهها، تجارت و قانون تبدیل کرد. ایتالیا با کشاورزی، صنعت و زندگی شهری شکوفا شد و پومپئی نمونهای زنده از زندگی روزمره رومیان است. آفریقا، اسپانیا، گل و بریتانیا با مهندسی، کشاورزی و فرهنگ رومی دگرگون شدند و شهرهای پررونقی ایجاد کردند، هرچند با استثمار زیربنایی. با این حال، ناتوانی امپراتوری در متمدن کردن کامل قبایل فراتر از دانوب و راین، فشار بربرها را افزایش داد و به انحطاط روم کمک کرد.
ویل دورانت در این بخش به وضعیت یونان تحت سلطهٔ روم میپردازد. روم با احترام ظاهری به یونان رفتار کرد و به بسیاری از شهرها آزادی داد، اما جنگها، غارتها و استثمار رومیان باعث فقر و ویرانی شد. پلوتارک به عنوان نماد اخلاق و مقایسهٔ قهرمانان یونانی و رومی ظاهر میشود. آتن همچنان مرکز فرهنگی بود، ولی فلسفه به سمت زهد و رازوری گرایش یافت. اپیکتتوس با تعالیم رواقی-مسیحیوار خود و لوکیانوس با طنز شکاکانهاش دو چهرهٔ متضاد این عصر هستند. در نهایت، یونان از شکاکیت به سوی ایمان و تسلیم حرکت کرد.
ویل دورانت به تجدید حیات فرهنگی در ایالات شرقی روم، بهویژه مصر، سوریه و آسیای صغیر میپردازد. مصر رومی بهعنوان انبار غله و مرکز صنعتی تحت کنترل شدید امپراتوری شکوفا شد. فیلون اسکندرانی با تفسیر تمثیلی کوشید ایمان یهودی را با فلسفه یونانی آشتی دهد و بر الاهیات مسیحیت اولیه تأثیر گذاشت. علم با نجوم و جغرافیای بطلمیوس، اختراعات مکانیکی هرون، و پزشکی جالینوس پیشرفت کرد. شعر بهطور скромانه شکوفا شد، در حالی که نثر با چهرههایی مانند استرابون، دیون زریندهن، و احیای خطابه همراه بود. کیشهای مرموز شرقی، از جمله کیشهای کوبله، ایسیس، میترا و دیگران، بهطور گسترده گسترش یافتند و عمق عاطفی، پاکسازی، و امید به جاودانگی عرضه کردند و راه را برای مسیحیت هموار ساختند.
ویل دورانت در این بخش به روابط پیچیده روم با یهودا از ۱۳۲ ق م تا ۱۳۵ میلادی میپردازد. پس از استقلال موقت حشمونیان، هرودس کبیر با حمایت روم حکومت کرد و اورشلیم را با بناهای هلنیستی آراست. پس از مرگ او، شورشهای یهودیان علیه حکومت رومیان فزونی گرفت. پروکوراتورهای رومی با ستم و غارت، خشم مردم را برانگیختند. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم توسط تیتوس به اوج رسید و هیکل هرودس ویران شد. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا سرکوب گردید. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا شد.
ویل دورانت زندگی عیسی را در بستر پرتلاطم یهودای رومی بررسی میکند. پس از استقلال کوتاه حشمونیان و حکومت هرودس کبیر، شورشهای یهودی علیه پروکوراتورهای رومی شدت گرفت. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم و هیکل هرودس توسط تیتوس به پایان رسید. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵ میلادی) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا به شدت سرکوب شد. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا گردید. دورانت همچنین به مسئله وجود تاریخی عیسی، منابع (یوسفوس، تاسیت، سوئتونیوس و انجیلها)، دوران成长 او، رسالت، تعالیم اخلاقی متمرکز بر ملکوت نزدیک خدا و مصلوب شدن او تحت حکومت پونتیوس پیلاطس میپردازد. روایت نشان میدهد چگونه پیام عیسی انتظارات یهودی را به یک بینش اخلاقی جهانی تبدیل کرد که به طور عمیق تمدن غربی را شکل داد.
ویل دورانت زندگی عیسی را در بستر پرتلاطم یهودای رومی بررسی میکند. پس از استقلال کوتاه حشمونیان و حکومت هرودس کبیر، شورشهای یهودی علیه پروکوراتورهای رومی شدت گرفت. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم و هیکل هرودس توسط تیتوس به پایان رسید. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵ میلادی) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا به شدت سرکوب شد. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا گردید. دورانت همچنین به مسئله وجود تاریخی عیسی، منابع (یوسفوس، تاسیت، سوئتونیوس و انجیلها)، دوران رشد او، رسالت، تعالیم اخلاقی متمرکز بر ملکوت نزدیک خدا و مصلوب شدن او تحت حکومت پونتیوس پیلاطس میپردازد. روایت نشان میدهد چگونه پیام عیسی انتظارات یهودی را به یک بینش اخلاقی جهانی تبدیل کرد که به طور عمیق تمدن غربی را شکل داد.
ویل دورانت رشد مسیحیت اولیه را از گردهماییهای کوچک در خانهها تا نهاد سازمانیافتهای که سراسر امپراتوری روم را در بر گرفت، دنبال میکند. مسیحیان جوامعی بر پایه الگوی کنیسه تشکیل دادند، بردگان و فقرا را با آغوش باز پذیرفتند و بر انضباط اخلاقی، صدقه و ملکوت نزدیک خدا تأکید کردند. زنان نقشهای پشتیبان داشتند اما انتظار میرفت که با زندگی فرمانبردارانه و متواضعانه مایه شرم مشرکان شوند. کلیسا آیینها، تقویم اعیاد و مراسمی غنی را توسعه داد که عناصری از یهودیت، یونان و روم را در خود آمیخت. دفاعیههای فلسفی یوستینوس شهید، ترتولیانوس، اوریگنس و دیگران در برابر منتقدان مشرک مانند کلسوس ایستادند. با وجود بدعتهای داخلی (گنوسباوری، مارکیونیسم، مونتانوسگرایی، مانیگرایی) و آزارهای گاهبهگاه، کلیسا سازمان خود را با شوراها، قانون کتاب مقدس و افزایش اقتدار اسقف رم تقویت کرد. تا اوایل قرن چهارم، مسیحیت به نیروی قدرتمند و متحد تبدیل شده بود که قادر به چالش با نظم مشرک رو به افول بود.
ویل دورانت سقوط امپراتوری روم را از مرگ کومودوس تا دوران دیوکلتیانوس دنبال میکند. پس از قتل کومودوس، سنا پرتیناکس را امپراتور کرد، اما او توسط پاسداران امپراتور کشته شد. یولیانوس تاج را خرید، اما سپتیمیوس سوروس با لژیونهای پانونیا او را سرنگون کرد و سلسلهای سامی را آغاز کرد. سوروس و پسرش کاراکالا امپراتوری را به صورت سلطنت نظامی موروثی درآوردند. پس از آشفتگی شدید، دیوکلتیانوس با تقسیم امپراتوری به چهار بخش، اصلاحات اداری، اقتصادی و نظامی انجام داد، اقتصاد برنامهریزیشدهای برقرار کرد، قیمتها را کنترل کرد و حکومت سلطنتی شرقی را بنیان نهاد. این دوران شاهد انحطاط اقتصادی، افزایش مالیات، سرفداری دهقانان، و تضعیف شهرنشینی بود، اما دیوکلتیانوس امپراتوری را از فروپاشی نجات داد.